اینروزها درگیر موسیقی متن فیلم شعله هستم/
بیعنوان
همه چیز از آنجا شروع شد که نشستهبودم و نمیدانم از کجا یاد اسم ورونیکا افتادم، شاید داستان کوییلو که خودم نخوندهاماش و فقط اسماش را شنیدهام، بههرحال همان باعث شد بروم و آلبوم موسیقی متن (ساندترک) زندگی دوگانهی ورونیک که زبیگنیف پرایزنر با استادی تمام ساختهاستاش را بذارم و گوش کنم. و این نیازمند ثبت در تاریخ بود، چنانکه شد.
داستان یک مرده – قسمت پنچم
جولیتا خیلی پیش نمیآمد که در زندگی بترسد. اما این قطعن یکی از آن لحظات بود.
مردی ناشناس با چاقویی بران در فاصلهی دو متری او نشسته بود و معلوم هم نبود که چه قصدی دارد.
دسته داستانک
داستان یک مرده – قسمت چهارم
پدر گروئلا داشت دربارهی خاک و بازگشت انسان به آن صحبت میکرد که سانتوس وارد شد.
جولیتا بود که اول از همه متوجه ورودش شد. چون در پایینترین قسمت کلیسا و سمت چپ نشسته بود.
سانتوس با قدی بلند، صورتی تکیده و موهایی بلندتاشانه درست در جهت خلاف جولیتا و سمت راست انتهای کلیسا نشست.
چندنفر دیگر هم سربرگرداندند که ببینند تازه وارد کیست و طبعن چون او را نشناختند وقعی هم ننهادند، نه سلامی، نه کلامی.
جولیتا ابتدا بیتوجه بود، اما یک حرکت، یک تکان ، یک جابجایی خفیف دست در جیب بود که توجه او را به خود جلب کرد.
چاقویی بران با تیغهای براق در جیب سانتوس خودنمایی میکرد. دستهاش هم در دست او
دسته داستانک
داستان یک مرده – قسمت سوم
نام پسر خسوس پدرو بود. دهقانزادهای با هدفةای دیگری در سر.
جولیتا به پدر و پدرو رسید. به پدرو تسلیت گفت و وارد کلیسا شد.
مراسم محقرانهای بود. چون کلیسا کوچک بود خیلیها مجبور شدند سرپا بایستند.
پدر روحانی دربارهی خسوس و خصایل نیک اخلاقیاش داد سخن میداد.
در اوج مراسم در کلیسا با شدت زیادی باز شد. چهرهی خشن مردی در آستانهی در نمایان شد
دسته داستانک
داستان یک مرده – قسمت دوم
خسوس هفتاد سال تمام از خدا عمر گرفتهبود. پسرش که آخرین فرزندش هم بود سی ساله بود.
دیگر دخترو پسرهایاش دورتر از خانه و روستا در شهرهای دیگر سکنا گزیدهبودند.
پدر بیرون کلیسای قدیمی با پسر خسوس صحبت میکرد و بیشتر دلگرمیاش میداد.
جولیتا به نزدیکی کلیسا که رسید بر سرعت گامهایاش افزود و حالا صدای هنهناش به گوش میرسید.
شاید جمعیت دویست نفر آمدهبودند تا در مراسم تدفین شرکت کنند. خیلیها برای کار به شهر رفته بودند. فصل کار بود.
دسته داستانک
داستان یک مرده – قسمت یکم
ناقوس مینوازند. خسوس پیر مُرده. جولیتا عرق از پیشانی پاک میکند. نگاهی به کلبهی قدیمیاش مینوازد. سربند از سر وا میکند و راه میافتد.
تمام مردم ده کموبیش همین کار را میکنند. جز پال که از گذشته با خسوس دشمنی داشته. همه میدانند که صدای ناقوس قدیمی نشانهی مرگ دهقان پیر است.
یک ماهی میشد که مریض افتاده بوده گوشهی خانه و پسر جواناش از او تیمار میکرد.
جولیتا در راه سیمونه را میبیند و کنارش شروع به قدم زدن میکند. همه ساکتاند. سرها پایین افتاده. لباسها همان لباسهای دهقانی، بدون تشریفات.
پدر گروئلا بیرون در کلیسا ایستاده است. پسر جوان خسوس هم همینطور.
نامشناسی در فیلم سرآغاز
این مطلب به ریشهشناسی نامها (Onomastics) در فیلم «سرآغاز» کریستوفر نولان میپردازد. بحث پیش رو نامها را از دو جهت مورد بررسی قرار میدهد.
الف) ریشهشناسی درونی که معنا و ریشهی نامها را در ساختارهای لاتین یا یونانی آنها مورد کاوش قرار داده است. ب)ریشهشناسی بیرونی که معنای نامها را در راستای استورهشناسی یا ارتباط آنها با افراد حقیقی تاریخی آنها بررسی کرده است.
**نکته مهم: این نوشته سرشار از لودهندههاست، اگر فیلم را ندیدهاید از خواندن نوشته خودداری کنید. روابط و شرایط شخصیتهای مختلف در فیلم ممکن است لو بروند.
سرآغاز (Inception) جدیدترین فیلم کارگردان انگلیسی سینما کریستوفر نولان است که به موضوع رویا میپردازد. یک گروه که کارشان دزدیدن اطلاعات اشخاص در رویا است توسط یک تاجر بزرگ ژاپنی به خدمت گمارده میشوند که برعکس کار معمولشان را انجام دهند. یعنی اینکه بهجای سرقت اطلاعات، فکری را در ذهن رقیب تاجر بکارند.آنها برای تاثیرگذاری درست در ذهن فرد مجبورند تا چهار لایه در رویاهای او نفوذ کنند.
سرآغاز از هفت شخصیت با نام تکواژه (mononym) و دو شخصیت با نام کامل تشکیل شدهاست. ممکن است افراد دیگری هم در فیلم باشند که مورد بررسی قرار نگرفتهاند.
لقبهای شخصیتها از پوسترهای رسمی فیلم برای شخصیتها استخراج شدهاست.
1. دامینیک “دام” کاب: {لقب: استخراجکنندهی افکار، ایفاگر: لئوناردو دیکپریو} او رهبر اصلی گروه و مسئول استخراج اطلاعات از رویای افراد مورد سرقت است.او زمانی یک معمار ماهر بوده است که بهخاطر مزاحمتهای همسر مردهاش «مال» دیگر نمیتواند بهکار خودش بهعنوان یک معمار در گروه ادامه دهد. دامینیک در زبان لاتینی بهمعنای خدایی یا مربوط به خدا است. یک ارتباط برونفیلم هم این است که نام قهرمان فیلم اول نولان در فیلم تعقیب، هم کاب بودهاست.
2. آریادنه: {لقب: معمار، ایفاگر: الن پیج} معمار و مسئول طراحی فضاهای رویاست. گرچه در ابتدا او را استخدام میکنند تا فقط فضاهای رویا را معماری کند و لازم نبوده که داخل رویاها برود، اما هوش سرشار او و عملکرد قابلقبولاش بهاضافهی چیزهایی که از رابطهی مال و کاب میداند ، کاب را متقاعد میکند که او را نیز به سفر ذهنیشان ببرد. آریادنه، دخترمینوس، پادشاه کرت بود که عاشق تزه که ازآتن آمده بود، شد. تزه بنابه روایتی از آتن آمده بود تا خود را بعنوان قربانی، تسلیم مینوتائور کند. آریادنه مخفیانه شمشیری به او داد تا با آن غول آدمخوار را بکشد و دوک ریسمانی به او سپرد که هنگام پیشروی در دالانها [دالانهای پیچاپیچی که مینوتائور در آنها زندگی می کرد]، آن را بگشاید، تا در موقع بازگشت بتواند راه خود را بیابد. [+]
3. مالوری “مال” کاب: {لقب: سایه، ایفاگر:ماریون کوتیار} همسر درگذشتهی کاب است. سالها با کاب درون برزخ زندگی کرده و بهخاطر فکری که کاب در ذهناش کاشتهاست دست به خودکشی زدهبودهاست. مال قبل از آن استشهادی را نزد سه روانپزشکبرده تا سلامت عقلیاش را تضمینکند. همه کاب را مسئول مرگ مال میدانند و او نمیتواند نزد فرزنداناش به آمریکا بازگردد. کاب کار «سرآغاز» را بهخاطر این انجام میدهد تا از اعتبار تاجر ژاپنی، سایتو، برای بازگشت نزد فرزنداناش استفادهکند. مال، بهفرانسوی {کوتیار فرانسوی است} و لاتین بهمعنای «بد» یا «مریض» است. مال در زبانهای انگلیسی و فرانسوی بهعنوان پیشوند یک سایه از بدی را به واژهی بعدی خود میبخشد. {malnutrition : سوءتغذیه}
4. آرتور: {لقب: مرد پیشرو، ایفاگر: جوزف گوردن لویت} دست راست کاب، مسئول تحقیق همهچیز. هر چیزی را که بر سر مسیر رویا ممکن است اتفاق بیافتد باید کنترل کند. آرتور منطقیترین و شکاکترین فرد گروه است که با توجه به مسئولیتاش قابل قبول هم هست. واضحترین ارجاعی که میتوان یافت استورهی شاه آرتور است. بعضی از استورههای شاه آرتور به این موضوع اشاره دارند که او نمرده، بلکه به خوابی ابدی فرورفته که هر ان ممکن است از آن بیدار شود.
5.ایمز: {لقب: جعلکننده، ایفاگر: تامس هاردی} ایمز برای پیشبرد کار گروه در القای افکار در ذهن سوژه قادر استخود را به شکل هر انسانی دربیاورد. او در فیلم به شکل وکیل سوژه، و یک زن بلوند لوند در میآید. کار ایمز برای گروه حیاتی است. نام ایمز میتواند ارجاعی به چارلز ایمز طراح مبل ساختمان نابغهی دههی پنجاه باشد که بههمراه همسرش ری در مجامع هنری شهرت داشتند. [+]
6. یوسف: {لقب: کیمیاگر، ایفاگر: دیلیپ رائو} یوسف شخصیتی است که بهوسیلهی ساختن محلولهای بیهوشی قابلیت گذار از یک مرحله از رویا را به مرحلهی دیگر ممکن میسازد. یوسف اشارهای واضح به داستان حضرت یوسف در قرآن است. یوسف پیامبری است که قادر است رویاها را تعبیر کند. داستان یوسف با رویا پیوند خوردهاست.
7. آقای سایتو: {لقب: گردشگر، ایفگر: کن واتانابه} سایتو شخصی است که کاب را استخدام میکند تا فکر فروش شرکت بزرگ رقیباش، رابرت فیشر، را در ذهناو پرورش دهد. سایتو ژاپنی است و تمکن مالی فوقالعاده بالایی دارد. سایتو (斉藤 یا 斎藤)در زبان ژاپنی معناهایی نظیر درست، خالص، یکسان و متحد دارد.
8. رابرت فیشر: {لقب: نشان، ایفگر: سیلیان مورفی} سوژهی ماموریت کاب و گروهاش است. آنها باید فکر منحلکردن امپراتوری تجاری پدرش موریس را در ذهن او بکارند. آقای سایتو آنها را برای انجام این ماموریت بهکار میگیرد. بهاحتمال زیاد نام رابرت فیشر ادای دینی به قهرمان شطرنج و استادبزرگ دنیا، بابی فیشر است. بابی فیشر که برای سالهای 1972 تا 1975 قهرمان شطرنج دنیا بود بهخاطر مواضع ضدآمریکایی و ضدیهودیاش معروف است. چند عنصر خاص در دنیای فیشر فیلم و فیشر شطرنجباز هست که انتخاب این نام و ارتباط آنها را بایکدیگر تشدید میکند. هر دو فیشر با پدرانشان مشکل دارند. هر دو فیشر در محلی برفی میمیرند. (بابی در ایسلند مرد) ساختمان فیلم که موضوع حرکت در فضا و زمان و داشتن نظم و ترتیب را پیشمیبرد و ساختمان لابیرنتگونهی آن بیشباهت با بازی شطرنج نیست. شباهت ظاهری دو فیشر هم قابل توجه است. جالب است که توتم آریادنه هم یک فیل شطرنج است.
9. موریس فیشر:{ایفاگر: پیت پاستلسوِیت} پدر رابرت که سردمدار امپراتوری بزرگ فیشر است. نام او قطعن یک ارجاع خفیف ولی دوستداشتنی به نقاش بزرگ هلندی موریس اشر است که کارهایاش مثل نسبیت الهامبخش نولان بوده است.
منابع مورد استفاده :
+ ویکی سرآغاز با بیش از 123 مقالهی مجزا دربارهی فیلم
+ بخش جزییات فیلم سرآغاز در وبگاه آیامدیبی
+مقالهی از وبگاه ایمپوزمگزین که الهامبخش و موثر اصلی در نوشتن این مطلب بود.
+ ویکیپیدیای انگلیسی و فارسی
دسته معرفی فیلم, کشفیات, ریشهشناسی, زبانشناسی
استیو جابز، یادبود فردی که پیکسار را به ما داد
درحالیکه جامعهی بینآلمللی مشغول عزاداری استیو جابز است و به دستآوردهای وی فکر میکند، اولین واژهای که به ذهن متبادر میشود اپل است. همانطور که هنک استوور دربارهی او – استیو جابز چهارشنبه بر اثر سرطان لوزالمعده و در سن 56سالگی درگذشت — و تلاشهای ژرفاندیشانهاش در عرصهی تکنولوژی مینویسد، این مکبوکها و آیپادها و آیفونها و آیپدها هستند که آشکارا بهنظر میرسند. دلیل مبرهنی از میراث یک مرد.
اما استیو جابز چیز دیگری هم به ما دادهاست : پیکسار.
وقتی او شرکت را در سال 1986 از لوکاسفیلم خرید، و هم سرمایه و پشتیبانی خود را برای آن گذاشت، زیربنای ساخت چندین فیلم معرکه برای کودکان در دو دههی گذشته را هم پایهریزی کرد. پیشروهای شرکت مثل جان لسهترو اندرو استنتن، همگام با دیگر داستاننویسان و انیماتورها در پیکسار بدون شک مسئول خلق تمامی فیلمها هستند اما یک چیز هم برای آنها و هم برای هرکسی که در زمینهی نبوغ شخصی علاقهمند است واضح است، آنها بدون سرمایهای که آزادی عمل بهآنها میبخشید قادر به انجام این کار نبودند.
در کتاب حس پیکسار نوشتهی دیوید ای. پرایس آمده: “جابز بهسختی برای خرید بخش کامپیوتر لوکاس فیلم {که بعدهاش ناماش پیکسار شد} تلاش میکرد و آنرا بهقیمت 5میلیون دلار {و نه دهمیلیوندلار که اینطور مشهور شده} خرید. ولی وقتی موقعاش شد او ده برابر پول و سرمایه و همچنین تلاش را در طول یک دهه خرج کرد که شرکت را سرپا نگاهدارد. عدهی خیلی کمی از دیگر مخترعان شکیبایی جابز را داشتهاند.”
در کتاب پرایس همچنین ذکر شده که این پیکسار – ونه اپل- بود که او را به موقعیت یک میلیاردر رسانید.
بله، ما از استیو به خاطر هدیهدادن وسیلههایی که از صدقهسر آنها برای هر نیاز در زندگی یک اپ داریم سپاسگزاریم. ولی ما همچنان به خاطر نیمو، وودی ، باز، هم از او متشکریم. بهخاطر مککویین غران، و بهخاطر آن تدوین در «بالا» که همیشه باعث گریهمان می شود که باعث میشود به احساسات یک بچهی پنجساله با دهان باز که دارد داستان غمانگیزی دربارهی بادکنکها و امید را تعریف میکند گوش کنیم.
آنچه که بهعنوان «شکیبایی جابز» گفتهشد، برای ما چندین هدیهی سینمایی به ارمغان آوردهاست. فیلمهایی که به پدر و مادرها اجازه میدهند که با فرزندانشان ارتباط برقرار کنند. همچنین هر فرد بزرگسال فیلمدوستی با کودک درون خودش. با دستآوردهای او در اپل ، جابز، آنطور که استوور مینویسد، به ما آینده را هدیه داد. با پشتیبانی از پیکسار، او به همهی ما این امکان را داد که به مالتیپلکسها رفته و به رویاهایمان ادامه دهیم. در تاریکی و حتا ساعتها پس از آنکه همهجا روشن میشود.
منبع : +






