جولیتا خیلی پیش نمیآمد که در زندگی بترسد. اما این قطعن یکی از آن لحظات بود.
مردی ناشناس با چاقویی بران در فاصلهی دو متری او نشسته بود و معلوم هم نبود که چه قصدی دارد.
جولیتا خیلی پیش نمیآمد که در زندگی بترسد. اما این قطعن یکی از آن لحظات بود.
مردی ناشناس با چاقویی بران در فاصلهی دو متری او نشسته بود و معلوم هم نبود که چه قصدی دارد.
دسته داستانک