بایگانی ماهانه: اوت 2010

آخرین حرف‌های افراد مشهور قبل از مرگ

تا به حال فکر کرده‌اید قبل از مرگ به چه می‌اندیشید و چه بر زبان می‌آورید. در زیر آخرین جملات، کلمات و حرف‌های چند فرد مشهور را می‌بینید.

خدایا، دارم می‌رم!

مکس بائر – مشت‌زن آمریکایی

بیمارم، به دکترا زنگ بزنین.

مائو زدونگ – رهبر چین

لعنتی… چطور جرات می‌کنی از خدا می‌خوای به من کمک کنه؟

جون کرافورد بازی‌گر آمریکایی خطاب به فرد دعاکننده در خانه

یالا دیگه بد ایندیانایی حروم‌زاده، من تو همین مدتی که تو داری وقت تلف می کنی ده نفرو می کشتم.

کارل پنزرم – آدم‌کش زنجیره‌ای خطاب به اعدام‌کننده اش

وایستاده.

جوزف هنری گرین -جراح و فیلسوف انگلیسی در حال گرفتن نبضش

خوب آقایون، تا چند لحظه دیگه شما یک اپل (سیب) برشته رو شاهد خواهید بود.

جرج اپل – مرگ به‌وسیله صندلی الکتریکی

هیچ‌وقت نباید نوشیدنیمو از اسکاچ به مارتینی تغییر می‌دادم

همفری بوگارت – بازی‌گر آمریکایی


هی، رفقا! نظرتون راجع به این تیتر واسه روزنامه فردا چیه؟ «فرنچ سرخ شده؟!»* (چیپس)

جیمز فرنچ -قاتل آمریکایی، مرگ به‌وسیله صندلی الکتریکی

ببین دوست من ، الآن اصلا زمان مناسبی برای دشمن‌تراشی نیست.

ولتر- نویسنده فرانسوی،  وقتی از او خواستند که شیطان را انکار کند

گیج شده‌ام. شیطان گم شو.

الستر گرولی – جستجوگر علوم خفیه

لطفا نذارین بیافتم.

مری سورات – شریک جرم ترور لینکلن، قبل از آویخته شدن به دار

از زندگی خسته خسته‌ام.

وینستون چرچیل – سیاست‌مدار انگلیسی

فردا، من دیگر در این‌ جهان نخواهم بود.

نوستراداموس – پیش‌گوی معروف

خدا رو شکر. از اینکه بامزه‌ترین آدم این اتاق باشم خسته‌ شدم.

دل کلوس – کمدین آمریکایی

ببینم، چرا اون کارو کردم؟

ویلیام ارسکین – در حال پریدن از یک پنجره

ببینم، اوضاع فروش توی مدیسون اسکوئر گاردن امروز چطور بوده؟

پی. تی. بارنوم، بازرگان آمریکایی

نه.

الکساندر گراهام ‌بل – مخترع آمریکایی

خوب ،‌حالا می خوام بخوابم ، شب خوش.

لرد بایرون

قصد دارم بمیرم – یا دارم می میرم: هر دو جمله صحیح هستند.

دومینیک بوئور – متخصص دستور زبان فرانسوی

رفقا ، بازی گلف معرکه‌ای بود.

بینگ کراسبی،‌ خواننده و بازی‌گر آمریکایی

—————————————————

* فرنچ فرایز به انگلیسی می‌شود سیب زمینی سرخ‌کرده چیپس و فرنچ واقعا بازی زبانی زیبایی کرده است که واقعا در قالب ترجمه درنمی‌آید.

————————————————————————————————————–

در پایان پیوند هر کدام از افراد را به ویکی پیدیا می‌آورم ،‌احیانا برای مطالع و آشنایی بیش‌تر.

1.مکس بائر 2.مائو زدونگ 3.جوآن کرافورد 4.کارل پنزرم

5.همفری بوگارت 6.جیمز فرنچ 7.ولتر 8.آلستر کرولی

9.مری سورات 10. وینستون چرچیل 11 .نوستراداموس

12.دل کلوس 13.ویلیام ارسکاین 14. پی. تی. بارنوم

15.الکساندر گراهام بل 16.دومینیک بوئور 17.بینگ کازبی

دراین پیوند در ویکی‌گفتاورد انگلیسی نیز می‌توانید فهرست بلندبالایی از آخرین حرف‌های افراد مختلف راببینید.

++پس‌نوشت: امروز زادروز بانو اینگرید برگمن و سلطان پاپ ، مایکل جکسن نیز بود. روح هردویشان شاد باد.

+++پس‌ترنوشت: این مطلب را هم دیدم که مربوط به آخرین عکس های افراد معروف قبل  ازمرگ بود که چون ارتباط با مطلبم داشت می‌گذارم.

10 دیدگاه

دسته درگذشت, عکس

این پشت صحنه‌های دوست‌داشتنی

پشت صحنه یک فیلم اگر خوب باشد ، پیرو آن خود فیلم هم خوب ساخته خواهد شد. کارگردانان کاربلد هم سعی می‌کنند فضای پشت صحنه فیلمشان را طوری بسازند که به‌ترین نتیجه ممکن را در جلوی دوربین به دست بیاورند.در زیر نگاهی تصویری به پشت صحنه بیست و دو فیلم خواهم داشت. توضیح‌های تصویرها از راست به چپ می‌باشند و عکس‌ها ترتیب خاصی ندارند و حاصل وب‌گردی‌های من در آی‌ام‌دی‌بی و چند سایت سینمایی دیگر هستند

مت دیمن ، لئوناردو دی‌کپریو و مارتین اسکورسیزی (کارگردان) پشت صحنه درگذشتگان

مل گیبسن  (کارگردان/بازی‌گر)  پشت صحنه شجاع‌دل

آلفونسو کوآرون (کارگردان)، امانوئل لوبزکی  (فیلم‌بردار) و کلایو اوون پشت صحنه فرزندان انسان

کریستسن بیل ، مایکل کین و کریستوفر نولان (کارگردان)  پشت صحنه شوالیه تاریکی

وس اندرسون (کارگردان) پشت صحنه آقای فاکس شگفت‌انگیز


جود لا، گای ریچی (کارگردان) و رابرت دانی پسر پشت صحنه شرلوک هولمز

جاناتان دمی (کارگردان) و آنتونی هاپکینز پشت صحنه سکوت بره‌ها

استنلی کوبریک‌(کارگردان)  و جک نیکلسن پشت صحنه درخشش

نیک کوری، آماندا ویس ، جانی دپ ، هیتر لنگن‌کمپ و رابرت انگلاند پشت صحنه کابوس در خیابان الم

کیسی و بن افلک (کارگردان) پشت صحنه رفته عزیزم رفته


جود لا، استیون اسپیلبرگ (کارگردان)  و هیلی جویل آزمنت پشت صحنه هوش مصنوعی

هیت لجر پشت صحنه شوالیه تاریکی

فرد زینه‌من (کارگردان) و آدری هپبورن پشت صحنه داستان راهبه

کاترین بیگلو (کارگردان) پشت صحنه گنجه رنج

جیم کری، میلوش فورمن (کارگردان) و دنی دویتو پشت صحنه مرد روی ماه

چارلی کافمن (کارگردان) و فیلیپ سیمور هافمن پشت صحنه سینکداکی نیویورک


فرانسیس فورد کاپولا (کارگردان) و مارلون براندو پشت صحنه اینک آخرالزمان

جود لا ، مایک نیکولز (کارگردان) و ناتالی پورتمن پشت صحنه نزدیک‌تر


سم پکین‌پا (کارگردان)  و داستین هافمن پشت صحنه سگ‌های پوشالی


اسپایک جونز‌(کارگردان)  پشت صحنه جایی که چیزهای وحشی هستند


جیم جارموش (کارگردان) و بیل مورای پشت صحنه گل‌های پژمرده


اورسن ولز (کارگردان)  پشت صحنه و تمرین رقص همشهری کین





save

بیان دیدگاه

دسته عکس

چند ویدیو که دوست دارم

کلا یوتیوب همه چیز را متحول کرده و حق دارد در رتبه سوم رتبه بندی الکسا قرار بگیرد، دنیایی است نو و تازه و هرکه به فراخور حالش از آن صید می‌کند. من در زیر چند ویدیو که در یوتیوب دیده‌ام و دوست داشته‌ام را می‌گذارم. هر چه کردم نشد و باز حال و هوایش سینمایی شد.

احمد کچ ، نوازنده ترکی باغلاما ، قطعه اصلی ساندترک فیلم پاپیون را با ساز ترکی‌اش به زیبایی می‌نوازد.


کوین اسپیسی ، بازیگر توانای آمریکایی در برنامه «در اکترز استودیو» ، تقلید صدای مشهورترین بازیگران این متد را از قبیل مارلون برادو ، ال پاچینو ، کریستوفر واکن ، جک لمون و کلینت ایستوود در می‌آورد.

نوازنده ای که ویدیویش را در یوتیوب گذاشته ، با پیانویش قطعه بسیار دل‌نشین «هرکس» را از ساندترک فیلم حرفه‌ای اثر استاد انیو موریکونه می‌نوازد.

تماشای اجرای استودیویی قطعه «صدای سکوت» که قطه آغازین «فارغ‌التحصیل» است ، توسط سایمون و گارفونکل لذت بسیاری دارد.

گئورک زمفیر در اوج جوانی (سال 1977) قطعه «چوپان تنها» که یکی از چندین قطعه ناب ساندترک «بیل را بکش» بود را می‌نوازد ، جوانی استاد هم خیلی بیشتر ویدیو را نوستالژیک می‌کند.

ناتالی پورتمن که در بازی‌گری قبولش دارم و از بازی‌گران موردعلاقه‌ام است رپ هم می‌خواند ، آن‌هم بدون هیچ‌گونه تاخذ به حیا.

*پس‌نوشت: حرف از ناتالی پورتمن شد ، در یوتیوب تریلر فیلم «قوی سیاه» فیلم جدید دارن آرونوفسکی را دیدم.

*پس‌ترنوشت: این قطعه را اتفاقی دیدم و حیفم آمد آن را نگذارم.

قطعه «راه رفتن در بروژ» از ساندترک استثنایی فیلم «در بروژ» اثر ماندگار کارتر بورول

پس‌ترنوشتII: امروز زادروز ادوارد نورتون ، رابرت ردفورد ،‌پاتریک سویز و رومن پولانسکی بود و دیروز هم دو استوره سینما یعنی باب دنیرو وشان پن به دنیا آمده بودند. نمی‌شد این همه مناسبت خوب اتفاق بیافتد و من نامی از آن‌ها نبرم.

6 دیدگاه

دسته ویدیو

هزارتوی غم – نقد سریال «زیر هشت»

زیر هشت قطعا و بدون شک در قحطی سریال‌های مناسب در این روزها و با حضور رقیب آبکی‌ای به نام فاصله‌ها آس سیروس مقدم و شبکه یک بود. کارگردانی رو به رشد مقدم و نماهای سینمایی و دیالوگ‌نویسی همراه با تفکر و تعقل و فیلم‌برداری بدیع، نوید روزهای خوب سریال‌سازی او را در تلویزیون می دهد.

نام مجموعه زیر هشت
کارگردان سیروس مقدم
فیلمنامه سعید نعمت‌الله
موسیقی آریا عظیمی‌نژاد
بازیگران امیر جعفری (عطا خان‌عمو)
پانته‌آ بهرام (منیژه کارخانه)
کامران تفتی (منصورکارخانه)
آتیلا پسیانی (علی عیوضی)
گونه ملودرام اجتماعی
کشور ایران
زمان 45 دقیقه
امتیاز من 3/4

کارهایی که سیروس مقدم انجام داده در تلویزیون را کمابیش دنبال کرده‌ام ، البته مجموعه رستگاران استثناست و آن را ندیده‌ام. اما پلیس جوان ، نرگس، ریحانه ، پرواز در حباب ، پیامک از دیار باقی و چاردیواری را باز هم کمابیش دوست‌داشته‌ام. مهم‌ترین وجهه کار مقدم این است که داستان‌گوست. دو کار خوب‌تر مقدم به زعم من را که رستگاران باشد (که گفتم آن را ندیده‌ام ، اما بازخوردهای مثبتش را در جامعه نقد و تحلیل هنری دریافته‌ام) و همین زیر هشت که دلیل‌های خودم را برای دوست‌داشتنش بیان می‌کنم ، سعید نعمت‌الله نوشته که در کارنامه‌اش نویسندگی مجموعه رستگاران هم دیده‌ می‌شود و جالب این‌که فکر طرح ساخت زیر هشت هم همان موقع به ذهنش رسیده است.از نعمت الله مجموعه جراحت در روزهای ماه رمضان نیز پخش خواهد شد. نماهای عجیب و کات‌های سریع را در کارهای اخیر مقدم مثل پیامک … و چاردیواری هم دیده‌ایم. اما مهم‌ترین مسئله دارای اهمیت در «زیر هشت» تلخی آن است که حقیقتا در سال‌های اخیر در مجموعه- سازی تلویزیون سابقه‌ای نداشته است.

آخرین سریال خوبی که از تلویزیون ایران دیده‌ام جست‌وجوگران بوده که بسیار هم کم قدر دید و فکر کنم اصلا دیده نشد ، اما به جرات می‌توانم بگویم که یکی از 3 سریال برتر ده سال اخیر بوده است. با سر و شکل به‌روزش مثلا این‌که هر قسمتش برای خود نامی جداگانه داشت ، یادم است نام قسمتی که پیام ده‌کردی در نقش مجید مقدم وارد سریال می‌شد «تازه‌وارد» بود و داستان‌گویی‌اش و شخصیت‌های نزدیک به مایش و هم‌چنین روایت جسورانه‌اش از فساد اداری ،‌همه و همه یک سریال بسیار دیدنی و جذاب روبه‌روی ‌آدمی قرار می‌داد. در کل آن‌قدر سریال خوبی بود که حتا برایش در ویکی‌پیدیای انگلیسی هم مقاله داریم.

نقد سریال «زیر هشت»

تصویربرداری

اما حدیث «زیر هشت» چیز دیگری است. درست است که افه‌های تصویری و فیلم برداری در سریال‌های اخیر مقدم نقد شده است و گفته شده که نیازی به این همه تکان دوربین و کات‌های سریع و نماهای اکستریم کلوزآپ نیست ، اما فکر می‌کنم برای این‌که سریالی در تلویزیون ایران متفاوت باشد، باید از همچنین افه‌هایی استفاده کرد. فیلم تعلیق دارد ، (قسمت‌های آخر فیلم که سفارشی‌سازی می‌شوند را قلم بگیرید) ، برای القای درست و به موقع تعلیق باید کارگردان این اختیار را داشته باشد که از افه تصویری دل‌خواهش استفاده کند. به نظر من اگر بگوییم که این افه‌ها تماشاگر ایرانی را اذیت می‌کند یا برای او نباید ساخته شود او را دست‌کم گرفته‌ایم و از طرف دیگر راه را برای پیش‌برد سلیقه او (و من و شما) بسته‌ایم.

دیالوگ‌نویسی

بعد از بحث تصویربرداری فکر می‌کنم بحث ، بحث دیالوگ است ، دیالوگ‌ها به گفته دوستان کیمیایی‌وار هستند که من فکر می‌کنم نیستند ، چرا؟ چون اعتقاد دارم دیالوگ‌های این فیلم بیشتر بر پایه دیالوگ-مونولوگ هستند تا دیالوگ ، یعنی چه؟ یعنی یکی از بازی‌گران یک دیالوگ می‌گوید و با سکوت بازی‌گر مقابلش مواجه می‌شود و آن را تبدیل می کند به مونولوگ که این کار را در سریال‌سازی‌های اخیر سینما خیلی کم دیده‌ام ، اما از لحاظ شباهت نوع دیالوگ‌ها با فیلم‌های کیمیایی به ذهن من هم رسید موقع دیدن آن که شاید کمی شبیه نوع دیالوگ‌های قهرمان‌های سینمای کیمیایی باشند ، اما مهم‌ترین تفاوت سریال مقدم با فیلم‌های کیمیایی در نوع دیالوگ‌گویی به نظرم وجود یک تفکر پشت دیالوگ‌هایی است که نعمت‌الله برای سریال مقدم نوشته است. نمونه‌ای را مثال می زنم. در یکی از همی آخرین قسمت ها بود که دیالوگی بین منصور و عطا پشت تلفن درگرفت و در آن منصور از عطا می‌خواست که «سمت» منیژه نرود و بیاید «سمت» او. بعد ا زآن هم با منیژه تماس گرفت و به او گفت که سعی کرده عطا را بکشاند «سمت» خودش، این تکرار یک واژه که در نگاه اول ممکن است خیلی آزارنده بیاید به خاطر نوع ادای کامران تفتی خیلی خیلی خوش‌مزه می‌شود و دوستش داریم.

بازی‌ها

امیرجعفری:نعمت‌الله در مصاحبه‌اش با جام‌ جم گفته موقع نوشتن فیلم‌نامه به امیر جعفری فکر می‌کرده ، حعفری با پیشینه‌اش از تئاتر توانسته نقش یک پادوی جواهر فروشی را که در پی اثبات بی‌گناهی خود ، بیشتر و بیشتر از چاله به چاه می‌افتد ایفا کند. او با تکیه بر صدا و میمیک خود نقش عطا خان‌عمو را به سر منزل مقصودش رساند، اما نکته‌ای که شاید کمی آزاردهنده بود پافشاری بیش‌ازاندازه او بر برخی از جزییات غیرلازم در هنگام دیالوگ‌گویی بود. مثلا ادای حرف «دال» در پایان کلمه می‌کنید ، یا می‌خواهید. «چرا این کارو با من می‌کنید؟» ، نمی‌دانم این پافشاری از جانب مقدم بوده یا جعفری اما به هرحال زاید می‌نمود. اما حضور او در سریال‌های جدی نویدبخش دیدن بازی‌های به‌تر نسبت به آن‌چه از او در سریال‌های طنز دیده‌ایم است. همین که بعد از بازی طنزش در چاردیواری مقدم ایفای نقش تلخی مثل عطا خان‌عمو را به او داده نشان از توانایی‌های بسیار این بازی‌گر دوست‌داشتنی است.

پانته‌آ بهرام: بهرام را با بازی‌اش در سریال مسافر به یاد دارم. بعد از آن هم در چهارشنبه سوری اصغر فرهادی خوش درخشید و در دو قسمت از سریال جست‌وجوگران هم بازی خوبی را از او شاهد بودم. می‌دانم که بهرام هم پیشینه تئاتری دارد و با تکیه بر همان می‌تواند بازی قدرتمندانهای از خود به نمایش بگذارد.به یاد بیاوریم بازی او در قسمتی که می‌خواهد برای مادر عادل (مریم امیرجلالی) که نمی‌داند که او در کشته شدن نرگس نقشی سهوی داشته اعتراف کند که «در گذشته پایش لغزیده و بدجوری هم لغزیده». بازی‌اش عجیب باورپذیر است.

کامران تفتی: بازی در نقشی را به عهده داشت که از خودش چندین سال (دقیقش 12 سال) پیرتر بود ، با گریمی که یازی او را با آن‌چه در تاوان از او می‌دیدیم یا قبل‌تر از آن در شمس‌العماره کلی متفاوت جلوه می‌داد. تفتی به گمانم کارش را در تلویزیون با بازی در خواب و بیدار فخیم‌زاده آغاز کرد و در سال‌های اخیر بیش‌تر شناخته شده است. در بازی او در زیر هشت چیزی هست که نمی‌شود به این آسانی‌ها توصیفش کرد. تفتی اگر بخواهم درست بگویم با چشمانش بازی می‌کند و روی صدایش هم خیلی تسلط دارد. در صحنه‌هایی که باید گریه کند واقعا گریه می‌کند ، خود همین مسئله گریه در سینما و تلویزیون ایران میتواند مسئله یک نوشته کامل این وبلاگ باشد ، اما به همین قدر بسنده می‌کنم. نمایی از دوربین از نقطه نظر پایین به بالا از تفتی که اشکش روی دوربین چکید باید برای سال‌ها در خاطر دیگر سریال‌سازان بماند.

دیگران: نقش پسیانی را چون خیلی خیلی سپید است خیلی پسندیدنی نیافتم. اما  بازی بازیگر نقش جهان و آقابالاسر ممل (علی صالحی) را خیلی خیلی دوست داشتم که متاسفانه هرچه گشتم نام او را در محیط وب نیافتم. آناهیتا افشار را هم که پیش از این او را در سه در چهار دیده بودم ، از لحاظ بازی در نقش دختر عیوضی خوب و قابل قبول بود.

حرف آخر: سریال ،‌سریال تلخی است، خیلی‌ها را شاید به خاطر همین تلخی پس بزند. اما در مصاحبه‌اش سعید نعمت‌الله حرف قشنگی زده بود که« این قاب من نیست ،‌قاب جامعه‌ است»، من آن را به تصویر کشیده‌ام. من خودم واقعا از وجود جایی به نام گرم خانه اطلاع نداشتم. سریال توانسته ازپس داستان خودش بربیاید ، به پایان گل و بلبل و «فور اور افتری»اش کاری نداشته باشیم ، که گفتم چرا کاری نداشته باشیم.، کلیت کار، کار خوب و ماندنی‌ای بود.

*دروغ‌های راستکی – گفتگوی  سعید نعمت‌الله یا جام جم درباره زیر هشت

*دلتان پوست پیازی نباشد – گفتگوی سیروس مقدم با جام جم درباره زیر هشت

*گفتگوی مهرنیوز با امیر جعفری و درد دل‌هایش درباره دیده نشدن

*گفتگوی کامران تفتی با جام جم درباره زیر هشت به نقل از سیمرغ

*تصاویر نشست خبری سریال زیر هشت در مهرنیوز

*فضای مجموعه «زیر هشت» برای مخاطبان تکراری نیست ، از آفتاب

پس‌نوشت: به مناسبت 71مین سالگرد اکران «جادوگر از» ، گاردین 71 حقیت درباره این فیلم را کارکرده است که خالی از لطف نیست خواندنش.

3 دیدگاه

دسته نقد سریال

9131

سلام، من نصیر هستم، نجات‌یافته یک تولد*

امروز زادروز (تولد) من است و عنوان این نوشته تعداد روزهایی است که من از ابتدای زندگی‌ام آن‌ها را زیسته‌ام. درست بیست‌ و پنج سال پیش. دو سال پیش هم در وبلاگ بلاگفایم آن را جشن گرفته بودم.

خیلی خرافاتی نیستم ، اما در زادروزم (18 مرداد، 9 آگست) در سال‌های مختلف اتفاقاتی افتاده به شرح زیر:

*ایرانیان در نبرد ترموپیل در سال 480 پیش از میلاد مسیح یونیان و اسپارت‌ها را در دره ترموپیل شکست دادند.

*اصفهان به دست طغرل سلجوقی افتاد.

*آمریکا دومین بمب اتمی خود به‌نام «فت من» را بر ناکازاکی فروافکند.

*آنچه امروزه به برج کج پیزا معروف است ، رسما ساختش شروع شد.

*شارون تیت، همسر رومن پولانسکی عزیز ، به دست چارلز منسن به طرز فجیعی به قتل رسید. 😦

*رابرت آلدریچ و اریک بانا و ملانی گریفیث و آدری توتو به دنیا آمدند.

**آنا کندریک دوست‌داشتنی که دقیقا هم‌سن من است. 9 آگست 1985 زاده شده است.

هم‌چنین:

*هنری دیوید تورو ، والدن را منتشر کرد.

*سنگاپور هم مستقل شده است.

نمی‌دانم این عدد چهار رقمی برایم باید مهم باشد یا نه؟ آیا به پنج رقم خواهد رسید؟ اگر چند سال دیگر که تبدیل به عدد روندی شده باشد (که نمی‌دانم می‌شود اصلا یا نه؟) بخواهم مطلبی درباره‌اش بنویسم ، آیا به جایی که دوست دارم رسیده‌ام یا نه؟

این نمی‌دانم‌ها باید به نظرم باعث رو به جلو رفتنم بشود. تا آن روز…

–  لینک منبع اتفاقات افتاده در این روز فرخنده

لینک افراد سینمایی زاده‌شده در این روز مبارک

لینک  یوم‌الله 9 آگست در ویکی‌پیدیای انگلیسی

———————————————————————-

*عنوان نوشته از نقل‌قولی از بیل مار ، کمدین روی صحنه (Stand-up Comedian) گرفته شده است: متن اصلی:

Hi, I’m Bill. I’m a birth survivor.

2 دیدگاه

دسته روزنوشت, زادروز

فیلم‌هایی برای نساختن یا بهترین فیلم‌هایی که ساخته نشدند

دکترشریعتی حرف خیلی  زیبایی دارد:«ارزش انسان به اندازه حرف‌هایی هست که برای نگفتن دارد». این گفته می‌تواند یک تلاقی معنایی و مفهومی با نوشته پیش رو داشته باشد که در آن از بزرگ‌ترین فیلم‌هایی که ساخته نشده‌اند سخن به میان آورده شده است. از کارگردانانی چون هیچکاک ، ولز ، کوبریک، لین، لینچ  و … از یک طرف با چنین نام‌های بزرگی روبرو هستیم و از طرف دیگر با فیلم‌هایی که هرگز ساخحته نشده‌اند و من وشما آن‌ها را هیچ‌گاه ندیده‌ایم و نخواهیم دید. نوستالژی مسئله نساختن فیلم زمانی خیلی مشخص و روشن می‌شود که یک لحظه با خودمان فکر کنیم شاهکارهایی مثل پدرخوانده یا همشهری کین یا 2001، یک ادیسه فضایی هیچ‌گاه ساخته نمی شدند. حدیث بهترین فیلم‌های ساخته نشده هم چنین است. هر کدام می‌توانستند یک شاهکار باشند.

1.ناپلئون (استنلی کوبریک) – ناپلئون همیشه قهرمان و استوره ثابت و عشق زندگی کوبریک بود.ناپلئون به صورت یک فکر وسواسی و یک وسواس فکری برای کوبریک شده بود. وی همیشه می‌خواست فیلمی بر اساس زندگی این امپراتور فرانسه به روی پرده نقره‌ای بیاورد. بعد از موفقیت 2001،‌یک ادیسه فضایی درگیشه ، فرصت خوبی برای او پیش آمد تا فیلمی بر اساس زندگی شخصیت محبوب‌اش بسازد. برای این کار کوبریک به گفته خودش پانصد کتاب مختلف تاریخی درباره ناپلئون خوانده بود و با کمک دستیارانش کاتالوگ‌هایی از محل‌ها و کارهایی که ناپلئون و همراهانش در طول سال‌های فعالیت او رفته و انجام داده بودند تهیه کرده بود که از لحاظ رعایت جزئیات نظیر نداشت. این کاتالوگ هم‌چنین شامل 15,000 تصویر از دوره ناپلئون می شد. کوبریک بارها نارضایتی خود را از نبود فیلمی در شان ناپلئون بیان کرده بود و عنوان می‌کرد که فیلم او «بهترین فیلم» خواهد بود.

فیلم‌برداری قرار بود که در همان محل‌های واقعی که ناپلئون در آنجا حضور داشته بود انجام شود. او حتا تا مرحله انتخاب بازیگر نقش ناپلئون هم پیش رفته بود و دیوید همینگز را برای ایفای نقش او درنظرگرفته بود. گزینه‌های دیگر اسکار وارنر و جک نیکلسون بودند. کوبریک قصد داشت فیلمی کاملا نزدیک به واقعیت بسازد و صحنه‌های جنگی را با کمال‌گرایی خاص خودش کارگردانی کند. برای فیلم بیش از 50,000 سیاهی‌لشگر در نظر گرفته شده بود. شکست فیلمی با همین موضوع به نام واترلو در همان سال و بودجه بالای مورد نیاز فیلم حسابی مترو گلدوین میر و برادران وارنر را ترسانده بود و آنها ساخت فیلم را قبول نکردند..بیشتر تحقیقاتی که کوبریک برای این فیلم انجام داده بود بعدها برای ساخت بری لیندون به کارش آمد، داستان بری لیندون در سال 1789 پایان می‌یابد، 15 سال قبل از شروع جنگ‌های ناپلئون.

بخشی از کاتالوگ‌هایی که کوبریک درباره ناپلئون گردآوری کرده بود (در آرشیو کوبریک)

بخشی از کاتالوگ‌هایی که کوبریک درباره ناپلئون گردآوری کرده بود (در آرشیو کوبریک)

+ می‌توانید نسخه‌ای از فیلم‌نامه ناپلئون را که بر روی اینترنت قرار گرفته، از اینجا دانلود کنید.

++ به کوشش موسسه نشر تشن (Taschen) کتابی در قالب یک مجموعه در  سال 2009  به نام ناپلئونِ استنلی کوبریک ، بزرگترین فیلمی که ساخته نشد به بازار آمد. این کتاب عظیم که در 2874 صفحه به چاپ رسیده است، شامل 10 کتاب کوچک‌تر داخل یک مجموعه بزرگ و اطلاعات گسترده‌ای درباره نحوه ساخت فیلم و موضوعات پژوهشی کوبریک راجع به موضوع ، عکس‌های اولیه از لوکیشن‌ها، رونوشت‌های مختلف فیلم‌نامه و … می‌باشد. شاید معیار درستی برای گفتن در اینجا نباشد اما وزن این مجموعه کتاب معادل 11 کیلوگرم است که در نوع خود برای چنین کتابی کم‌نظیر است. قیمت این کتاب 1500 دلار است و ناب‌ترین منبع اطلاعاتی درباره شاه‌کار ساخته‌نشده کوبریک است.

*لینک خرید کتاب در موسسه تشن

*لینک خرید کتاب در آمازون

*ویدئویی 7 دقیقه‌ای از بازکردن مجموعه کتاب و نشان‌دادن جزئیات آن!!

فرانچسکو رگوئرا در نقش دون کیشوت در نمایی از فیلم ناتمام اورسن ولز

فرانسیسکو رگوئرا در نقش دون کیشوت در نمایی از فیلم ناتمام اورسن ولز

2.دون ‌کیشوت (اورسن ولز) – ولز چندین و چند فیلم ناتمام دارد که اکثر آنها به خاطر نبود یا کم‌بود بودجه ساخته نشدند.قهرمان رمان سروانتس برای ولز اثری بود که خیلی دوست داشت آن را بسازد. اما دون کیشوت ولز قرار بود مدرن باشد و در زمان‌بندی به رمان سروانتس وفادار نبود. دلیل ساخته نشدن فیلم ولز ربطی به مسائل مالی نداشت ، اگر چه چندبار در طول ساخت فیلم به مشکلاتی برخوردند اما علت اصلی ساخته نشدن فیلم مسئله عدم توجه خود ولز به ساخت اثر  بود.

در سال 1958 ولز به مکزیک رفت تا کار ساخت فیلم را شروع کند ، بازیگر اسپانیایی فرانسیسکو رگوئرا قرار شد در نقش دون کیشوت و بازیگر اصالتا روسی به نام آکیم تامیروف در نقش سانچو پانزا ایفای نقش نمایند. تامیروف در فیلم دیگر ولز به نام آقای آرکادین بازی کرده بود. هم‌چنین ولز از کودکی به نام پتی مک‌کورمک برای ایفای نقش دختر کوچکی که از مکزیک دیدن می‌کند و در طول دیدارخود با ولز (در نقش خودش) و سپس با دون کیشوت و پانزا ملاقات می‌کند ،‌استفاده کند. یک‌بار به دلایل مالی ساخت فیلم متوقف شد و بعد از آن هم ولز مکان فیلم‌برداری را به اسپانیا تغییر داد. مک‌کورمک از حال و هوای کودکی بیرون آمده بود و ولز مجبور شد بخش‌های او را از فیلم‌نامه در آورد. در دهه شصت اورسن ولز هم‌چنان سرخوشانه ساخت فیلم را طول داد و حتا در میان ساخت آن به مسائل پس‌تولید فیلم دیگرش ، محاکمه، نیز پرداخت. ماجرا آن‌قدر به درازا انجامید که رگوئرا که سخت مریض بود  از ولز خواست فیلم‌برداری صحنه‌های او را تمام کند و ولز خوش‌بختانه موفق شد صحنه‌های رگوئرا را تا پایان دهه شصت و قبل از مرگ او در سال 1969 به اتمام برساند.

در ماه می 1986 تکه‌هایی از فیلم در جشنواره کن آن سال به نمایش در آمد که حاصل پرداخت بایگان‌های فیلم‌خانه فرانسه (Cinématèque Française) بود.در سال 1990 کارگردان اسپانیای خسوس فرانکو حق امتیاز ساخت (و تکمیل) فیلم را خرید و با استفاده از منابع متعدی که اوجا کودارکروات، دوست‌دختر سالهای پایان عمر ولز و هم‌چنین سوزان کلوتیه بازیگر کانادایی فیلم اتللوی ولز در اختیارش قرار دادند آن را انجام داد.

3.زیبابین یا نقش‌نما یا کالئیدوسکوپ (آلفرد هیچکاک) – هیچکاک پروژه‌های ساخته‌نشده بسیاری دارد. طوری که برای همین فهرست یک مقاله مجزا در ویکی‌پیدیا ساخته شده است. اما شاید زیبابین مهم‌ترین و شخصی‌ترین آرزوی ساخته‌نشده «هیچ» باشد.در میانه دهه شصت و با استقبال کمی که از پرده پاره و مارنی شد، آلفرد هیچکاک کار را برروی پروژه‌ای شروع کرد که می‌توانست یک پدیده در خلاقیت و نوآوری کارنامه او باشد. نام این فیلم زیبابین (کالئیدوسکوپ/Kaleidoscope) بود. فیلمی که چند نکته تکنیکی آن بعدها در فیلم دیگر او جنون (Frenzy) خود را نشان داد.برای نوشتن داستان فیلم هیچکاک به سراغ سمیول تیلر رفت اما در نهایت این دوستش  بری لوی بود که به‌عنوان  گزینه نهایی نوشتن داستان انتخاب شد.

نمایی از زیبابین

نمایی از زیبابین

داستان زیبابین درباره یک آدم‌کش زنجیره‌ای و متجاوز جنسی بود که جوانی خوش‌اندام و در حقیقت یک بدن‌ساز بود که بسیار درونمایه تیره ای داشت. هیچکاک قصد داشت تا از داستان‌های  پرونده‌های جنایی بریتانیا در فیلمش استفاده کند. شاید اگر زیبابین ساخته می‌شد ، لقب سیاه‌ترین (و شاید آوانگاردترین) فیلم هیچکاک برازنده‌اش بود. او قصد داشت فیلم را از زاویه دید آدم‌کش روایت کند و در کاربرد دوربین هم می‌خواست از تکنیک‌های دوربین روی دست و نورهای طبیعی استفاده نماید. خود هیچکاک نگران این بود که شاید بعضی صحنه‌های فیلم زیادی وحشت‌ناک باشند.او فیلم‌نامه فیلم را به فرانسوا تروفو هم نشان داد و اگرچه تروفو داستان را پسندیده‌ بود ، اما او نیز راجع به صحنه‌های جنسی و خشونت بی‌پروای فیلم نگران بود. متاسفانه استودیوهای ام‌سی‌ای ساخت فیلم را نپذیرفتند چون معتقد بودن قهرمان فیلم زیادی منفی است. ساخته‌نشدن فیلم تا پایان عمر هیچکاک را عذاب می‌داد. اکنون نیز تنها چیزی که باقی مانده است یک فیلم یک‌ساعته صامت از راش‌های فیلم است.

*زیبابین در ویکی آلفرد هیچکاک (با تصاویر و یک ویدئوی سه دقیقه‌ای از آرشیو فیلم)

*فهرست فیلم‌های ساخته‌نشده آلفرد هیچکاک در ویکی‌پدیا

4.رانی راکت (دیوید لینچ) – بعد از ساخت کله‌پاک‌کن ، لینچ می‌خواست فیلمی با درجه غیرمتعارف بودن بیشتری از آن بسازد. داستان فیلم او قرار بود درباره یک مرد به ارتفاع سه پا با موهایی قرمز باشد که مشکلات جسمی خاص خودش را داشت.فیلمی انتزاعی تر از کله‌پاک‌کن. فیلمی پوچ‌گرا. فیلمی رازآلود درباره نیروهای غریب وجود انسان. قرار بود مایکل اندرسون که در توئین پیکس هم نقش «مردی از جایی دیگر» را ایفا کرده بود در این فیلم در نقش رانی راکت بازی کند و ایزابلا روسلینی هم در نقش دبورا ظاهر شود. لینچ نتوانست برای فیلم پشتیبان مالی پیدا کند و فیلم به آرشیو فیلم‌های ساخته نشده او راه پیدا کرد. جایی در کنار یک حباب بزاق، مسخ و بالای دریاچه.

دیوید لین (راست) و مایگل جی. اندرسون

دیوید لینچ (راست) و مایکل جی. اندرسون

*فیلم‌نامه کامل رانی راکت

*فهرست دیگر فیلم‌های تولیدنشده دیوید لینج

5.ناتور دشت (کارگردانان بسیار) – در ابتدای انتشار کتاب دی. جی. سلینجر برای ساخت فیلمی از روی رمان پرطرف‌دارش رضایت نشان داد. اما ساخت فیلمی به‌نام «قلب احمق من» بر اساس داستان کوتاهش ، «عمو ویگیلی در کنتیکات»، همه رشته‌ها را پنبه کرد. چون سلینجر معتقد بود کارگردان ، مارک رابسن زیادی آزادمنشانه عمل کرده و به داستان او وفادار نبوده است. از میان افرادی که برای در اختیار گرفتن حق امتیاز این فیلم با سلینجر مکاتبه داشته‌اند می‌شود به سم گلدوین و جری لوییس اشاره کرد. بیلی وایلدر نیز در مصاحبه‌ای از شور و اشتیاق فراوانش برای ساخت فیلمی اقتباسی از ناتور دشت سخن راند. بازیگرانی چون مارلون براندو ، جک نیکلسون، توبی مگوایر ، لئوناردو دی کپریو و جان کیوزک هم از جمله بازیگرانی هستند که می‌خواسته‌اند در نقش هولدن کالفیلد بازی کنند. در سال 1961 سلینجر درخواست الیا کازان برای ساخت نسخه‌ای تئاتری برای برادوی  از شاه‌کارش را رد کرد. تازگی‌ها هم مدیر برنامه‌های سلینجر درخواست‌هایی از استیون اسپیلبرگ برای ساخت فیلم از اثر او را دریافت کرده‌اند که حتا این درخواست‌ها تا قبل از مرگ سلینجر در سال 2010 به دید سلینجر هم نرسیده بود.

پس از مرگ سلینجر در سال 2010 ، مدیر برنامه‌های او فیلیس وستبرگ در مصاحبه‌ای اعلام نمود که چیزی تغییر نکرده و اجازه ساخت نسخه‌های سینمایی ، تلویزیونی و تئاتری از اثر سلینجر داده نمی‌شود. اما پخش نامه‌ای از سلینجر در همین سال که در سال 1957 توسط او نوشته شده بود، نشان داد که او مایل به دادن حق امتیاز رمانش برای ساخت فیلمی از آن پس از مرگش بوده است. متن آن قسمت نامه به‌ این شرح است:‌« اولا ممکن است روزی حقوق ساخت برای فروش گذاشته شود. زیر از انجا که یک احتمال همیشگی وجود دارد که من ثروت‌مند از دار دنیا نروم ، من به‌صورت جدی به موضوع فروش حق امتیاز اثر به همسر و دخترم به عنوان نوعی سیاست بیمه‌کردن آن‌ها فکر می‌کنم.»

نکته‌ای که خود من فکر می‌کنم این است که برگرداندن ناتور دشت به یک نسخه سینمایی یا تلویزیونی نباید هیچ‌گاه انجام پذیرد، این اثر شاه‌کاری است که واقعا سلینجر حق داشته در مورد پرداخت سینمایی‌اش نگران باشد و اجازه فروش امتیازش را ندهد.خواندن این مقاله ویکی‌پیدیای انگلیسی درباره «ارجاع‌های فرهنگی به ناتور دشت در فرهنگ عامه» را نیز پیش‌نهاد می‌کنم.

6. نوسترومو (دیوید لین) – در سال 1991 دیوید لین می‌خواست ساخت فیلمی بر اساس رمان جوزف کنراد را به تهیه‌کنندگی استیون اسپیلبرگ و استودیوی برادران وارنر آغاز کند، اما در آپریل همان سال مرد و پروژه ساخت فیلم برای همیشه به بایگانی سپرده شد.

در میان دیگر آثاری که هیچ‌گاه ساخته نشدند می شود به مرد عنکبوتی که جیمز کمرون می‌خواست بسازد، همه‌چیز ، فیلم تری گیلیام، مسیح اثر کارل تئودور درایر ، پروژه شاهزاده‌ای از بهرام که دیزنی مدت‌هاست می‌خواهد بسازد اشاره کردد. همه این آثار ساخته نشده همان حقیقتی که در مقدمه این نوشته گفتم برای ما تازه می‌کنند، شاه‌کارهایی که ندیده‌ایم و شاید هیچ‌گاه هم نبینیم.

++پس‌نوشت: پس از نوشتن این نوشته ، مطلبی را دیدم در سایت  خبر آنلاین با عنوان «بهترین فیلم‌های ساخته‌نشده تاریخ سینما» که لینکش را اینجا می‌گذارم.

7 دیدگاه

دسته معرفی فیلم