کشف کن، پس باش

کشف، فکر می‌کنم این چیزی است که انسان را از دیگر جانوران خویشاوند‌اش جدا می‌کند. در گذشته این نقطه انفصال را نطق و زبان و تفکر می‌دانستند اما حالا ثابت شده که شامپانزه‌ها می‌توانند به زبان کرولال‌ها، زبان بیاموزند و دلفین‌ها هم خیلی با«هوش» هستند. کشف است که مایه تمایز انسان و حیوان است. البته نه کشف‌هایی از قبیل آن‌چه ماژلان و کلمب و دیگران کرده‌اند، نه ، همین کشف‌های کوچکی که همه ما انسان‌ها روزمره انجام می‌دهیم. من دی‌شب یک گروه تجربی موسیقی‌کار را کشف کردم، امروز هم یک کارگردان جدید آوانگارد را، هفته گذشته هم یک سریال جدید (برای من) آمریکایی که اصلا هم اسمی نیست،‌اما کیفیت و اصالت و نجابت دارد و نشسته‌ام و دارم می بینم‌اش. به نظرم اگر این کشف‌های لذت‌بخش نبود، (از بدو کشف آتش توسط نخستینیان تا ابد) ما انسان‌ها خیلی موجودات بدبختی بودیم.

Advertisements

۱ دیدگاه

دسته روزنوشت

1 پاسخ به “کشف کن، پس باش

  1. بازتاب: انگس و جولیا استون | وِِندیداد

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s