در رثای ادیسه سینما

استنلی کوبریک، یک ادیسه سینمایی

دوازده سال پیش در چنین روزی (7 مارس 1999) استاد سینما، استنلی کوبریک از دنیا رفت. ام‌روز که تصمیم گرفتم مطلبی در این مورد بنویسم داشتم به موضوعی فکر می‌کردم، این‌که اگر کوبریک زنده می‌بود، در این دوازده سال شاید یک فیلم می‌ساخت، شاید هم فیلمی نمی‌ساخت، اما مطمئن هستم که تعداد فیلم‌های ساخته‌اش هیچ‌گاه به دو فیلم هم نمی‌رسید، کوبریک استاد وسواس و کمال‌گرایی در سینما بوده، سه فیلم آخر عمراش را در طول بیست سال ساخته است و در فاصله نوزده سال تنها همان دو فیلم درخشش و غلاف تمام‌فلزی در کارنامه‌اش دیده می‌شد، تا این‌که در سال 1999، چشمان کاملا» بسته را ساخت و بعد از آن قبل از این‌که نسخه صدادار فیلم را ببیند مرد.

استنلی کوبریک را استاد شطرنج و لابیرنت خوانده‌اند، لابرینت‌ها در هتل اوورلوک فیلم درخشش که یکی از آخرین ساخته‌های‌اش است هم به چشم می‌خورند و در فیلم راه‌های افتخار که چهارمین فیلم‌اش هست هم به چشم می‌آیند. کوبریک به واقع ادیسه سینما بود، خود او و فیلم‌های‌اش حدیث سفری دراز و دقیق در میان ژانرهای مختلف و جواب‌داده سینما، البته به طریق خاص خودش بود. در تک‌تک فیلم‌های‌اش امضای کوبریکی را گذاشته و «علامت تجاری» ویژه‌اش را هم بر فیلم حک کرده است. درست است که فیلم‌های او در ژانرهای گوناگون ساخته شده‌اند ، اما روح وحدتی در سراسر آثاراش به چشم می‌خورد.

گفتم کوبریک اگر امروز زنده بود امکان داشت که فیلم چهاردهم‌اش را بسازد (شاید هم نه) ، اما لذتی که از کارنامه سیزده فیلمه استاد می‌شود برد این است: «همه این سیزده فیلم را چندین و چند بار دید و به عمق کارهای مهم او پی برد.» ، به دارم می‌گویم گزیده‌کاری (و نه کم‌کاری) یک شاخصه بسیار ویژه کوبریک بوده است. وودی آلن هر سال یک فیلم جدید می‌سازد (آیا آنی‌ هال تکرار شده است؟) ، هیچکاک 50 فیلم سینمایی ساخت (روانی و سرگیجه شاخص‌ترین کارهای اش هستند و در لحظه اول به ذهن می آیند) ، اما درباره کوبریک وتک تک  سیزده فیلم‌اش می‌شود ساعت‌ها و ساعت‌ها صحبت کرد، از همان هراس و هوس‌اش تا همین چشمان کاملا» بسته. خود من بعد از این همه سال دل‌بستگی و وابستگی ،‌هنوز نمی‌توانم یک فیلم استاد را به عنوان فیلم محبوب‌ام انتخاب کنم. در دوره‌هایی بعضی از فیلم‌های‌اش را بیش‌تر و بیش‌تر دیده‌ام، اما الآن نمی‌توانم یک فیلم را به عنوان نماد تیپیکال ساخته کوبریک نام ببرم. همه فیلمهای او روحی واحد دارند.‌

چند سال قبل (شاید در مجله فیلم) خواندم که امیر نادری همه دار وندار‌اش را پول می‌کند و می‌رود آمریکا تا پرتقال کوکی را آن‌جا ببیند و همان‌جا می‌ماند و کار سینمایی اش را آن‌جا دنبال می‌کند. عشق من به سینمای کوبریک شاید عشقی این‌گونه‌ای باشد، البته با این تفاوت که من در عصر او زندگی نمی کردم، اما معجزه سینما و دی‌وی‌دی باعث شده تا با دیدن فیلم‌های او احساس خوش‌بختی بیش‌تری بکنم.

کوبریک را همواره دوست خواهم داشت، و به بهشت نمی روم اگر او آن‌جا نباشد. کوبریک من با کوبریک دیگران فرق دارد. او برای من ادیسه سینماست. حتتا اگر اولین فیلمی که از او دیده باشم درخشش باشد، آن‌هم با تلویزیون برفک‌دار و در شبکه چهار سیما.

Advertisements

بیان دیدگاه

دسته درگذشت

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s