یکی از جنازه‌ها

یکی از جنازه‌ها را ام‌روز بعدازظهر پیدا کردند. جنازه که من نمی دانم می‌شود چنین اسمی روی‌اش گذاشت یا نه؟ جنازه‌ای که چهار شب تمام ته سد بوده باشد اسم‌اش چیست؟ بعد کیلومترها آب برده باشد‌ش ، لای خار و خاشاک و به سنگ‌ها گیر کرده باشد، دیگر جنازه نیست. جسد نیست. سایه‌ای از این دو است. فکر کنید که پیدا شدن جنازه بشود آخرین مرحله خوش‌بختی بازماندگان آن آدم. پدرش ، مادرش، نامزد‌ش. این‌که جنازه‌اش ته آب سرگردان نمانده بشود مایه‌ی شادمانی این آدم‌ها. غم دیگرشان یافتن جنازه دیگر دخترشان است. راضیه، دوم راه‌نمایی. مدینه که جنازه‌اش را ام‌روز پیدا کردند می‌خواست برود خانه‌ی بخت، جهازحاضر بود. شاگرد من نبود، ولی همه ازاستعداد و حجب و حیااش تعریف می‌کنند.

مردم حاجی‌آباد صالح آباد نمی‌دانند این روزها چطور شب‌شان روز و روزشان شب می شود. از چهارشنبه نمی‌دانند یعنی، از روز «طوفان بزرگ». از روز سیل با امواج ده‌متری. از روز سونامی منطقه‌ی ما. از آن روز فقط مردم این ناحیه زنده‌اند. وقتی آب همه‌ی سرمایه صلاح‌الدین که همان مغازه‌اش بود را برده باشد او دیگر زندگی نمی‌کند، فقط زنده است و بس. وقتی آب همه‌ی کتاب‌های یگانه را برده است و او نمی‌داند چطور درس بخواند. وقتی سئوال‌های المپیاد آرزو، چادر سوسن، کفش‌های حسین، گوسفند‌های فلان و مرغ‌های بیسار را آب برده است، آن‌ها همه زنده هستند و زندگی نمی‌کنند. کسی می‌گفت حتمن گناه بزرگی کرده‌اند مردم روستا که همچنین بلایی بر سرشان نازل شده است، گفتم: تنها گناه مردم این منطقه «فقر»شان است و بس. اگر پول داشتند و خانه را کمی بالاتر از مسیر سیلاب می‌ساختند الآن وضع این نبود.تنها گناه‌شان این است که پول ندارند، درآمد ندارند.

پدر مدینه و راضیه دو شب تمام دور سد قدم می‌زده تا جنازه دو دختر دسته گل‌اش را پیدا کند. دختران‌اش جلوی چشمان خودش رفته‌اند، آب برده‌تشان.از آن روز (4 روز پیش) تا الآن تنها خبر خوشی که به او رسیده این بوده: جنازه‌ی دختر بزرگ‌ترش پیدا شده. دیگر اسیر گل و لای ته سد نیست. می توانند خاک‌اش کنند. حالا انرژی بیش‌تری دارد برای گشتن و پیدا کردن دختر دوم‌اش، راضیه.

زندگی به حاجی آباد بازخواهد گشت؟ جواب منفی است. اگر برگردد این‌طور نخواهد ماند. مردم آگاه‌تر و باتجربه‌تراند. مردم قدرت آب را شناخته‌اند. شاگردان‌ام ام‌روز ناراحت نبودند، شاید از این خوش‌حال بودند که آب آن‌ها را نبرده و زنده مانده بودند. اما فکر می‌کنم زنده ماندن تنها کافی نیست. آن‌ها باید راه و رسم خوب زندگی کردن را هم بیاموزند. نادیا، یگانه، صغری، فریبا، جواد، حسین، مهران، علی‌رضا، آرزو، راحله، قوام‌الدین، اویس، امید، یحیی، ادریس، شیما، سوسن، سودابه، احسان، وحید، محمود، شعیب، رمضان، محمد، یحیی، بهزاد، صابر، نصرالله، مسلم، مسعود، مجتبی، صفی‌الدین و …، همه‌شان باید بتوانند خوب زندگی کنند، خوب بزرگ بشوند، ببینند، لذت ببرند و بعد از آن زنده بمانند.

تراژدی حاجی آباد روستایی محروم در منطقه صاح آباد تربت جام خراسان رضوی شاید یک مسئله کم‌اهمیت تلقی شود. اما باری که برای من معلم داشت این بود که مرا بیش‌تر به شاگردان‌ام نزدیک کرد، از این که حتی یکی از آن‌ها در این حادثه ضربه‌ای می‌خورد هم بدحال می‌شوم چه برسد به این که خدا نکرده مسائل حیاتی پیش می آمد.

شاگردان‌ام را دوست دارم و برای به‌بود شرایط زندگی‌شان تلاش می‌کنم.

Advertisements

2 دیدگاه

دسته روزنوشت

2 پاسخ به “یکی از جنازه‌ها

  1. navid

    kheili khob bod ,ham neveshtat ham rabetat ba daneshamozat ,dotasham ghashang bod.merci.

  2. hedayat

    moteasser shodam!shenide boodam amma alan dark ham kardam:-(

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s