داستان یک مرده – قسمت سوم

نام پسر خسوس پدرو بود. دهقان‌زاده‌ای با هدف‌ةای دیگری در سر.

جولیتا به پدر و پدرو رسید. به پدرو تسلیت گفت و وارد کلیسا شد.

مراسم محقرانه‌ای بود. چون کلیسا کوچک بود خیلی‌ها مجبور شدند سرپا بایستند.

پدر روحانی درباره‌ی خسوس و خصایل نیک اخلاقی‌اش داد سخن می‌داد.

در اوج مراسم در کلیسا با شدت زیادی باز شد. چهره‌ی خشن مردی در آستانه‌ی در نمایان شد

بیان دیدگاه

دسته داستانک

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s