داستان یک مرده – قسمت پنچم

جولیتا  خیلی پیش نمی‌آمد که در زندگی بترسد. اما این قطعن یکی از آن لحظات بود.

مردی ناشناس با چاقویی بران در فاصله‌ی دو متری او نشسته بود و معلوم هم نبود که چه قصدی دارد.

 

بیان دیدگاه

دسته داستانک

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s