بایگانی ماهانه: مارس 2012

همه

همه ضربه‌ مغزی می‌شوند و من ضربه قلبی.

بیان دیدگاه

دسته مینی‌مال

هیلدا هاشم‌پور در دوردست

داشتم آی‌ام‌دی‌بی-گردی می‌کردم که رسیدم به صفحه‌ای از یک فیلم که هیچ یک از بازی‌گران (ایرانی) که در فهرست عوامل آمده بودند عکس بندانگشتی (thumbnail) نداشتند به‌جز یک نفر. آن‌هم خانم «هیلدا هاشم‌پور» بازی‌گر نقش خانم فردوسی در فیلم «شب یلدا»ی کیومرث پوراحمد و همچنین بازی‌گر فیلم «شب‌های روشن» فرزاد موتمن. در همان صفحه‌ی آی‌ام‌دی‌بی متوجه شدم به جز این دوفیلم در فیلمی کوتاه از کارگردانی کانادایی به‌نام مایکل اسنو (که به‌گفته‌ی خانم هاشم‌پور کارگردانی آوانگارد است) نیز ایفای نقش کرده است. نام فیلم که کمی هم عجیب است Sshtoorrty می‌باشد. با جستجو در یوتیوب توانستم به 5 دقیقه از این فیلم کوتاه 20دقیقه‌ای دست پیدا کنم. با دیدن همین 5 دقیقه فهمیدم که با فیلمی عجیب، هم‌گام با نامش طرف هستم.

هم‌چنین خانم هاشم‌پوردرسال 2009 فیلم کوتاهی نیز ساخته‌اند به نام «دوردست» (به‌انگلیسی: Far). این فیلم پروژه پایان تحصیلات وی در مدرسه فیلمسازی  بوده‌است. ایشان احتمالا فیلم بلندی با نام فاصله را نیز خواهند ساخت. هدف از نوشتن این مطلب انتشار و اشتراک یک کشف بود. امیدوارم از دیدن 5 دقیقه‌ی این فیلم کوتاه لذت ببرید.

*هیلدا هاشم پور در ویگاه سوره

*مصاحبه‌ی  رادیوزمانه با خانم هاشم‌پور

بیان دیدگاه

دسته معرفی فیلم, ویدیو, کشفیات, درباره سینما

راهب

بهار اومده پنجره‌ها رو وا کنین دوس‌بوسیا، قلبونتون بلم من. شاد باشین تو سال جدید. بوس بوس بوس #الکی

بیان دیدگاه

دسته مینی‌مال, روزنوشت

ریشه‌شناسی یک اصطلاح

این نوشته حکم یک گزارش کار را دارد و هفتگی به‌روز می‌شود.

فلانی زرتش قمصور شد. این اصطلاح را خیلی شنیده‌بودم ولی نمی‌دانم یک بار شنیدن آخری چه حسی در من ایجاد کرد که گویی تازه آن را می‌شنوم. برایم فوق‌العاده کلامت عجیبی آمدند «زرت» و «قمصور»، کجایی‌اند؟ فارسی؟ عربی؟ چه؟ دهخدا می‌گفت که قمصور کلمه‌ای به معنای خراب و ویران است. اما چیزی از ریشه‌اش به دست نمی‌داد. مشکل زرت از این هم سخت‌تر بود. دهخدا می‌گفت زرت به معنی زرشک و نوعی غله است. اما یک نگارش دیگر هم از اصطلاح موجود بود به صورت «فَزرت‌اش قمصور شد»، فزرت که از آن فزرتی هم ساخته‌ایم به معنای سست و بی‌اساس آمده است. تا اینجا داریم «سست‌اش خراب شد»، نه، این آن‌چیزی نبود که دنبال‌اش بودیم.

بیان دیدگاه

دسته ریشه‌شناسی

massive attack

این روزها مسیو اتک گوش می‌کنم.

بیان دیدگاه

دسته معرفی موسیقی, درباره موسیقی

زمان

زمان آن رسیده بود که مرد ترسا بترسد. مرد پارسا بپرسد و مرد سالوس بلیسد.

بیان دیدگاه

دسته مینی‌مال

بی‌عنوان

همبن جور این صفحه جلوم باز بود و نمی‌دانستم چی می‌خواهم بنویسم توش؟ یک مطلب سینمایی؟ یا مطلبی راجع‌به موسیقی؟ یا ادبیات و مثلن کتاب جدیدی که دارم می‌خوانم؟ یا مقاله‌ی جدیدی که خوانده‌ام؟ یا ویدیوی جدیدی که از آی‌پد دیده‌ام؟ چی؟ از چی می‌خواهم بنویسم؟ اصلن بنویسم یا بگذارم برای وقتی که سردماغ‌تر باشم؟ عدم قطعیت عجیبی رو حس می‌کردم، تازه اگر کاربرد درست‌ این اصطلاح را در جمله‌ی قبل استفاده کرده‌باشم. بعد دیدم تو زندگی واقعی هم شاید همین‌طوری‌ام. هردمبیل، بدون هدف، نامطمئن، بی‌یقین، روش‌گریز. یادم است دبیرستان می‌رفتم شاید، کتابی را نوشته‌ی آنتونی رابینز خریدم به قیمت هفت‌صدتومان. آن‌موقع‌ها اصلن آنتونی رابینز به معروفیت این زمان نبود. یعنی سالهای بعد کم‌کم اسمش را از این و آن می‌شنیدم. ولی خوب آن سال‌ها معروف نبود. حالا می‌خواهم بگویم اگر از همان‌زمان به مفاد! آن کتاب عمل کرده‌بودم تا الآن احتمالن انتونی رابینزی ، جیمز رانی (استاد رابینز) چیزی شده بودم برای خودم.

بیان دیدگاه

دسته روزنوشت