بایگانی ماهانه: مارس 2013

دهم فروردین هزار و سی‌صد و نود و دو

دی‌روز مشکلی در صفحه‌ی نویسندگی ِ وردپرس بود که نمی‌توانستم بنویسم. چیزی که گذشت این بود که باز دسته‌مهمانی دیگر و ام‌روز هم مجلسی برای یکی از اقوام که از حج برگشته بود. در تالاری. چیز دیگری که مایه‌ی دل‌خوشی‌ام بود درست‌شدن ِ زمان ِ سایت لست.اف‌ام بود. این که رفته رفته داریم به سیزدهم نزدیک می‌شویم برای‌ام غمگین‌کننده است. چیز دیگری ندارم که بگویم.

Advertisements

بیان دیدگاه

دسته روزنوشت

هشتم فروردین هزار و سی‌صد و نود و دو

گر اوفــتد به دسـت‌ام، آن میوه‌ی رسیده        باز آ که توبه کــــردیم از گفته و شنیده

روزی کرشمه‌ای کــــــن ای یار برگزیده          یاران چه چاره سازند با این دل ِ رمیده

وان رفتن خوش‌اش بیـن وان گام آرمیده        چون قطره‌های شبنم بر برگ گل چکیده

صد ماه‌رو ز رشک‌اش جیب قصب دریده          دنیا وفـــا ندارد ای نور هر دو دیده

بیان دیدگاه

دسته روزنوشت

هفتم فروردین هزار و سی‌صد و نود و دو

بعد از دیدن ِ فیلم ِ جنگوی آزاد بود که باشنیدن ِ قطعه‌ی آخر ِ ساندترک  فیلم، یعنی جایی که جنگو خانه‌ی ارباب کالوین کندی (دی‌کاپریو)  را منفجر می‌کند و بیرون می‌آید تا با برومهیلدا، معشوقه‌اش، به‌سوی آزادی بتازند حسابی سرخوش شدم. نام ِ قطعه ترینیتی بود و با جست‌وجوی اینترنتی اصل  ترانه را پیدا کردم که متعلق به فیلم وسترن اسپاگتی با نام ِ «نام من ترینیتی است» بود. با بازی ترنس هیل و باد اسپنسر. فرصت فکرکردن هم به خودم ندادم و فیلم اصلی را دانلود کردم. دیدن فیلم به زبان اصلی برای من که آن‌همه پیش‌زمینه از ترنس هیل و باد اسپنسر با صدای دوبلورهای قهارشان در ذهن داشتم کمی سخت بود. ولی شنیدن ِ ترانه‌ی اصلی روی فیلم خیلی دل‌چسب بود. به کلوب فیلمی رفتم تا ببینم دیگر فیلم‌های آن‌ها را هم دارد یا نه؟ یک فیلم ِ دایواِکس به‌ام داد که روی جلدش دو فیلم با بازی باد اسپنسر بود و بقیه از لورل و هاردی. گفتم با خودم همین هم خوب غنیمت است. پس خریدمش. دی‌شب گقتم بگذارم‌اش و ببینم کدام فیلم‌های باد اسپنسر است؟ با شگفتی تمام دیدم که هفت فیلم از او و یک فیلم به نام ِ «دردسرسازان» با بازی هر دوشان در فیلم موجود است. دی‌شب فیلم دردسرسازان و فیلم به من می‌گویند پاگنده  را دیدم.

در مورد اصطلاح پاگنده هم باید این توضیح را بدهم که نام اصلی شخصیتی که اسپنسر در فیلم‌های ایتالیایی بازی می‌کند piedone است، به‌معنی کسی که کف‌پایش صاف است. یا به انگلیسی: Flatfoot . ولی به گمان من چون ترجمه‌ی چنین اصطلاحی به فارسی کمی ثقیل بوده آن را به پاگنده تغییر داده‌اند. فیلمی که با بازی ِ تکی ِ باد اسپنسر در آن دیسک دایواِکس بود نام‌اش Piedone lo sbirro است و نام فیلم ِ دردسرسازان که هیل و اسپنسر باهمکاری هم بازی می‌کنند Troublemakers است.ترنس هیل و باد اسپنسر با هم در 18 فیلم هم‌کاری داشتند و در این فیلم‌ها نام‌های مختلفی را بر روی شخصیت‌های‌شان می‌بینم. ولی معروف‌ترین‌شان همان ترینیتی است که نام شخصیت ترنس هیل بود. آخرین فیلمی که این دو با هم بازی کردند همین دردسرسازان بود که در سال 1994 ساخته شد. اولین همکاری‌شان هم فیلم ِ «خدا می‌بخشد … من، نه» در سال 1967 رقم خورد. جالب این که هیل در این فیلم شخصیتی با نام ِ کَت استیونس را بازی می‌کند. آدم یاد جکی چان و جان وین می‌افتد.

باد اسپنسر در جوانی و در لباس شنا

باد اسپنسر در جوانی و در لباس شنا

ترنس هیل در جوانی

ترنس هیل در جوانی

باد اسپنسر با نام اصلی ِ کارلو پدرسولی در جوانی در رشته‌ی شنا  و واترپولو به مقام‌های قهرمانی ملی هم رسیده بود. او در المپیک 1952 هلسینکی در رشته‌ی شنای صدمتر آزاد به مرحله‌ی نیمه‌نهایی هم رسید. او در تیم ملی شنای ایتالیا در سال‌های 1956 و 1960 هم در رقابت‌های المپیک شرکت کرد. او اولین ایتالیایی‌ای بود که صدمتر را در زمانی کم‌تر از یک دقیقه (59.5 ثانیه) شنا کرد. مشخصه‌ی باد اسپنسر ضربه‌های پتک‌مانندی که بر سر و روی آدم‌بد‌های بی‌چاره وارد می‌کند هیچ‌گاه قابل‌تقلید نبوده‌اند.  باد اسپنسر نام فامیلی‌اش را به خاطر علاقه‌ی زیادش به اسپنسر تریسی انتخاب کرده بود.

ترنس هیل هم از پدری ایتالیایی و مادری آلمانی در آلمان بزرگ شد و از بمباران درسدن در جنگ جخانی دوم جان سالم به در برد. یکی از دلایلی که ترنس هیل به سمت بازی‌گری کشیده شد، شباهت زیاد او به بازی‌گر دیگر وستر فرانکو نرو بود. فرانکو نرو بازی‌گر اصلی فیلم ِ جنگو (1966) است که تارانتینو فیلم جنگوی آزاد را بر اساس آن ساخته است و نرو در صحنه‌ای از آن حضور افتخاری هم دارد. وقتی نرو برای فیلمی آماده نبود تهیه‌کنند‌ه‌ها به سراغ هیل رفتند و او کم‌کم برای خود اسمی دست وپا کرد. آن‌طور که در آی‌ام‌دی‌بی به‌نقل از وب‌سایت ِ آلمانی ِ ترنس هیل نقل شده است، نام ترنس هیل را تهیه‌کننده‌ها به هم‌راه نوزده اسم دیگر به او پیش‌نهاد داده و به او بیست و چهار ساعت فرصت دادند تا اسم خود را انتخاب کند. او این اسم را به این خاطر انتخاب کرد که حرف‌های آغازین نام ِ مادرش را داشت. نام مادر او Hildegard Thieme بود. سپنسر اکنون 83 سال دارد و ترنس هیل 73 ساله است.

شمایل ِ مرد ریشوی سینما با مشت‌های آهنین‌اش و مرد بور که سریع‌ترین هفت‌تیرکش غرب بود برای من همیشه دست‌نخورده، محکم و والا در ذهن‌ام جای دارد.

بیان دیدگاه

دسته معرفی فیلم, کشفیات, درباره سینما, زادروز

ششم فروردین هزار و سی‌صد و نود و دو

از کابوسی بیدار شدم. در تعقیب‌ام بودند و می‌دویدم. در کسوت خاصی بودم در خواب. خواب؟ بالاخره ردم را گم کردند و از بی‌راهه ای به سمت کوچه‌ی دیگری ره‌سپار شدم. کسی گفت شما چرا از این‌جا؟‌شما که مثل ما کثیف نیستید؟ گفتم من از شما هم کثیف‌ترم. جای دیگری هم بودیم که چندنفر ما را نگاه داشته بودند و شکنجه می‌دادند. آن وضعیت بغرنج از وضعیت آخرینی که توصیف کردم سخت‌تر نبود. آخر خواب که من هق‌هق گریه می‌کردم کسی نزد من آمد و گفت دل پاکی داری، پیش ما بیا و حکم شو. من و هم‌سایه‌های‌ام که یهودی و مسیحی اند مشکلی داریم. به نسبت یک و دو و سه تعداد اعضای خانواده‌های‌مان است. مسیحی 2، من 3 و یهودی 6 نفریم. همین‌جا بود که از خواب پریدم. در حالی‌که نفس‌نفس می‌زدم و نم اشک بر چشم داشتم. کابوسی که دیدم بدجور مرا به خود مشغول کرده است. آدم ِ خرافاتی‌ای هم نیستم، ولی هرچیز حساب و کتابی دارد. من چرا باید حکم سه خانواده می‌شدم؟ موقعیت‌ام مثل موقعیت رضا در فیلم مارمولک بود. از همه عجیب‌تر میزانسن‌های به‌شدت سینمایی ِ صحنه‌ی تعقیب و گریز بود. خوا‌ب‌ام دوپاره بود و در هر پاره من نقش متفاوتی داشتم. تعبیرش چه بود، نمی‌دانم. اصلن به تعبیر خواب اعتقادی ندارم ولی خیلی ذهن‌ام مشغول است.

بیان دیدگاه

دسته روزنوشت

پنجم فروردین هزار و سی‌صد و نود و دو

انیمیشن‌های علی درخشی موسوم به «حیات وحش» را این روزها از سایت ِ zamanema می‌بینم و دانلود می‌کنم. با کارهای درخشان علی درخشی از زمانی که مجله‌ی طنز و کاریکاتور را در کودکی و نوجوانی می‌خواندم آشنا هستم. با سبک منحصر به فرد کشیدن‌اش که واقعن امضای خودش را داشت و دارد. سری انیمیشن حیات وحش که در پشت آن افکار هوشمندی برای خلق طنز موقعیت درخشان‌اش وجود دارد امیدبخش روزهای بهتری در عرصه‌ی انیمیشن کوتاه ایران هستند. دیگر که کتاب گزیده‌اشعار مسعود سعد سلمان را با یک بیوگرافی کامل که توفیق سبحانی نوشته و جمع‌آوری کرده  دارم می‌خوانم. از آنجا به مسعود سعد و شعرش علاقه مند شدم که یک رباعی از او خواندم :

در آرزوی بوی گل نوروزم                           در حسرت آن نگار ِ عالم‌سوزم

از شمع سه‌گونه کار می‌آموزم                       می‌گریم و می‌گدازم و می‌سوزم

شرح ِ رنج‌های بی‌شمار مسعود سعد اگرچه با حال و هوای شاداب نوروز سنخیتی ندارد ولی خالی از لطف نیست. قالب رباعی به‌نظرم جالب‌ترین و منسجم‌ترین قالب شعر ایرانی است که می‌تواند یک مثنوی حرف را در قالب چهارمصراعی خود عرضه کند. درباره‌ی رباعی‌های خوبی که می‌خوانم بیش‌تر خواهم نوشت. ولی تا آن‌وقت این رباعی از شمس سجاسی پیش‌کش:

با گل گفتم که حسن یارم چون است؟               گفتا چو غم عشق تو روزافزون است

گفتم که نماز بر رخ خوب‌اش را؟                  گفتا نتوان که دامن‌اش پرخون است

بیان دیدگاه

دسته روزنوشت

چهارم فروردین هزار و سی‌صد و نود و دو

رفتند. ام‌روز صبح مهمان‌ها‌ی‌مان رفتند. دو روزی این‌جا بودند. ام‌شب که فارغ از حضور آن‌ها می‌خواستم بزنم و کلاه‌قرمزی ببینم دیدم تلویزیون میزگرد دارد. گویا به خاطر ایام فاطمیه تا دو روزی کلاه‌قرمزی نمی‌گذارد.سفر لازم‌ام ، همین.

بیان دیدگاه

دسته Uncategorized, روزنوشت

سوم فروردین هزار و سی‌صد و نود و دو

با مهمان‌های‌مان رفتیم به یک منظقه‌ی سرسبز و باصفا که برای ما همیشه لطف دارد گردش و غذاخوردن در آن‌جا ولی چون آن‌ها از شمال آمده‌اند خوب زیره‌به‌کرمان بردن بوده لابد برای‌شان. ساعت 12 از شهر بیرون شدیم. همیشه در صبح زود بیرون رفتن تنبل بوده‌ایم. بعد از این‌که از آن‌جا برگشتیم رفتیم به یکی از آثار باستانی شهرمان سر زدیم. که قدمتی چندصد ساله دارد. بعدش مهمان‌ها رفتند شهرگردی و من خانه‌ماندم تا ظرف‌های صبح و ظهر را بشویم. در کنار کتاب ِ خاطرات خصوصی ناصرالدین‌شاه (که هنوز به قسمت سرسره‌ی ناصری نرسیده‌ام که اگر توی کتاب راجع‌به‌ان نوشته باشد می‌توانم قبول کنم که واقعن خصوصی بوده است) خواندن کتاب ایران بین دو انقلاب را هم شروع کرده‌ام. کتابی سیاسی تاریخی درباره‌ی  تاریخ تحول و تحول تاریخی ِ ایران در زمینه‌های سیاسی اجتماعی در دو قرن اخیر که نوشته‌ی تاریخ‌نگار برجسته یرواند آبراهامیان است.  احتمالن فردا صبح مهمان‌ها راهی می‌شوند. دو روز خوبی بود در کنارشان هرچند کمی با خستگی.

بیان دیدگاه

دسته روزنوشت