سی‌اُم اسفند هزار و سیصد و نود و یک

همیشه سال نو برایم در کنار شادی وحشت هم به همراه داشته. مثل آقوی همساده که می‌گفت پر از خاطرات ِ تلخ و فرح‌بخشه زندگی‌اش. سال نو یعنی یک سال پیرتر شدن. یک سال رنج بیش‌تر. سال نو یعنی پارادوکس. یعنی در عین اینکه یک سال به پایان نزدیک می‌شوی در همان سال زندگی کنی. یعنی رنجش در عین بی‌خیالی ِ همگانی. انسان یاد می‌گیرد که بردبار باشد. بشکیبد. یاد می‌گیرد که تحمل کند. دم نزند. یاد می‌گیرد که یادش برود. فراموش کند. بخندد. داشتم همین چندلحظه پیش به مجلس عروسی که به آن دعوت‌ام فکر می‌کردم. مجلس‌شان را سی اسفند گرفته‌اند. یعنی هر چهارسال جشن سال‌گرد ازدواج می‌گیرند. که غم‌ناک است. همه‌ی کسانی که در روز سی اسفن د به دنیا می‌آیند ولی به جبر روز تولدشان یک فروردین ثبت می‌شود (ثبت می‌شود حالا؟) انسان‌های بدشانسی هستند. هر چه هم که تظاهر کنند که باک‌شان نیست نمی‌شود آن را باور کرد. در گذشته چه‌طور نوروز را جشن می‌گرفته‌اند؟ نمی‌زده‌اند بی‌بی‌سی، نمی‌زده‌اند من و تو، نمی‌زده‌اند شبکه‌ی یک و دو و سه و … به پادکست بهاری هیچ‌کسی هم گوش نمی‌کرده‌اند ولی خیلی بیشتر از ما و من خوش‌حال بوده‌اند. حاضرم روی شرف‌ام سوگند یاد کنم.

فردا که بیاید این‌جا را با عنوان ِ یکم فروردین هزار و سیصد و نودو دو به روز می‌کنم. از این خوش‌حال‌ام.

بیان دیدگاه

دسته روزنوشت

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s