سوم فروردین هزار و سی‌صد و نود و دو

با مهمان‌های‌مان رفتیم به یک منظقه‌ی سرسبز و باصفا که برای ما همیشه لطف دارد گردش و غذاخوردن در آن‌جا ولی چون آن‌ها از شمال آمده‌اند خوب زیره‌به‌کرمان بردن بوده لابد برای‌شان. ساعت 12 از شهر بیرون شدیم. همیشه در صبح زود بیرون رفتن تنبل بوده‌ایم. بعد از این‌که از آن‌جا برگشتیم رفتیم به یکی از آثار باستانی شهرمان سر زدیم. که قدمتی چندصد ساله دارد. بعدش مهمان‌ها رفتند شهرگردی و من خانه‌ماندم تا ظرف‌های صبح و ظهر را بشویم. در کنار کتاب ِ خاطرات خصوصی ناصرالدین‌شاه (که هنوز به قسمت سرسره‌ی ناصری نرسیده‌ام که اگر توی کتاب راجع‌به‌ان نوشته باشد می‌توانم قبول کنم که واقعن خصوصی بوده است) خواندن کتاب ایران بین دو انقلاب را هم شروع کرده‌ام. کتابی سیاسی تاریخی درباره‌ی  تاریخ تحول و تحول تاریخی ِ ایران در زمینه‌های سیاسی اجتماعی در دو قرن اخیر که نوشته‌ی تاریخ‌نگار برجسته یرواند آبراهامیان است.  احتمالن فردا صبح مهمان‌ها راهی می‌شوند. دو روز خوبی بود در کنارشان هرچند کمی با خستگی.

بیان دیدگاه

دسته روزنوشت

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s