پنجم فروردین هزار و سی‌صد و نود و دو

انیمیشن‌های علی درخشی موسوم به «حیات وحش» را این روزها از سایت ِ zamanema می‌بینم و دانلود می‌کنم. با کارهای درخشان علی درخشی از زمانی که مجله‌ی طنز و کاریکاتور را در کودکی و نوجوانی می‌خواندم آشنا هستم. با سبک منحصر به فرد کشیدن‌اش که واقعن امضای خودش را داشت و دارد. سری انیمیشن حیات وحش که در پشت آن افکار هوشمندی برای خلق طنز موقعیت درخشان‌اش وجود دارد امیدبخش روزهای بهتری در عرصه‌ی انیمیشن کوتاه ایران هستند. دیگر که کتاب گزیده‌اشعار مسعود سعد سلمان را با یک بیوگرافی کامل که توفیق سبحانی نوشته و جمع‌آوری کرده  دارم می‌خوانم. از آنجا به مسعود سعد و شعرش علاقه مند شدم که یک رباعی از او خواندم :

در آرزوی بوی گل نوروزم                           در حسرت آن نگار ِ عالم‌سوزم

از شمع سه‌گونه کار می‌آموزم                       می‌گریم و می‌گدازم و می‌سوزم

شرح ِ رنج‌های بی‌شمار مسعود سعد اگرچه با حال و هوای شاداب نوروز سنخیتی ندارد ولی خالی از لطف نیست. قالب رباعی به‌نظرم جالب‌ترین و منسجم‌ترین قالب شعر ایرانی است که می‌تواند یک مثنوی حرف را در قالب چهارمصراعی خود عرضه کند. درباره‌ی رباعی‌های خوبی که می‌خوانم بیش‌تر خواهم نوشت. ولی تا آن‌وقت این رباعی از شمس سجاسی پیش‌کش:

با گل گفتم که حسن یارم چون است؟               گفتا چو غم عشق تو روزافزون است

گفتم که نماز بر رخ خوب‌اش را؟                  گفتا نتوان که دامن‌اش پرخون است

بیان دیدگاه

دسته روزنوشت

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s