بایگانی دسته‌ها: درباره سینما

هفتم فروردین هزار و سی‌صد و نود و دو

بعد از دیدن ِ فیلم ِ جنگوی آزاد بود که باشنیدن ِ قطعه‌ی آخر ِ ساندترک  فیلم، یعنی جایی که جنگو خانه‌ی ارباب کالوین کندی (دی‌کاپریو)  را منفجر می‌کند و بیرون می‌آید تا با برومهیلدا، معشوقه‌اش، به‌سوی آزادی بتازند حسابی سرخوش شدم. نام ِ قطعه ترینیتی بود و با جست‌وجوی اینترنتی اصل  ترانه را پیدا کردم که متعلق به فیلم وسترن اسپاگتی با نام ِ «نام من ترینیتی است» بود. با بازی ترنس هیل و باد اسپنسر. فرصت فکرکردن هم به خودم ندادم و فیلم اصلی را دانلود کردم. دیدن فیلم به زبان اصلی برای من که آن‌همه پیش‌زمینه از ترنس هیل و باد اسپنسر با صدای دوبلورهای قهارشان در ذهن داشتم کمی سخت بود. ولی شنیدن ِ ترانه‌ی اصلی روی فیلم خیلی دل‌چسب بود. به کلوب فیلمی رفتم تا ببینم دیگر فیلم‌های آن‌ها را هم دارد یا نه؟ یک فیلم ِ دایواِکس به‌ام داد که روی جلدش دو فیلم با بازی باد اسپنسر بود و بقیه از لورل و هاردی. گفتم با خودم همین هم خوب غنیمت است. پس خریدمش. دی‌شب گقتم بگذارم‌اش و ببینم کدام فیلم‌های باد اسپنسر است؟ با شگفتی تمام دیدم که هفت فیلم از او و یک فیلم به نام ِ «دردسرسازان» با بازی هر دوشان در فیلم موجود است. دی‌شب فیلم دردسرسازان و فیلم به من می‌گویند پاگنده  را دیدم.

در مورد اصطلاح پاگنده هم باید این توضیح را بدهم که نام اصلی شخصیتی که اسپنسر در فیلم‌های ایتالیایی بازی می‌کند piedone است، به‌معنی کسی که کف‌پایش صاف است. یا به انگلیسی: Flatfoot . ولی به گمان من چون ترجمه‌ی چنین اصطلاحی به فارسی کمی ثقیل بوده آن را به پاگنده تغییر داده‌اند. فیلمی که با بازی ِ تکی ِ باد اسپنسر در آن دیسک دایواِکس بود نام‌اش Piedone lo sbirro است و نام فیلم ِ دردسرسازان که هیل و اسپنسر باهمکاری هم بازی می‌کنند Troublemakers است.ترنس هیل و باد اسپنسر با هم در 18 فیلم هم‌کاری داشتند و در این فیلم‌ها نام‌های مختلفی را بر روی شخصیت‌های‌شان می‌بینم. ولی معروف‌ترین‌شان همان ترینیتی است که نام شخصیت ترنس هیل بود. آخرین فیلمی که این دو با هم بازی کردند همین دردسرسازان بود که در سال 1994 ساخته شد. اولین همکاری‌شان هم فیلم ِ «خدا می‌بخشد … من، نه» در سال 1967 رقم خورد. جالب این که هیل در این فیلم شخصیتی با نام ِ کَت استیونس را بازی می‌کند. آدم یاد جکی چان و جان وین می‌افتد.

باد اسپنسر در جوانی و در لباس شنا

باد اسپنسر در جوانی و در لباس شنا

ترنس هیل در جوانی

ترنس هیل در جوانی

باد اسپنسر با نام اصلی ِ کارلو پدرسولی در جوانی در رشته‌ی شنا  و واترپولو به مقام‌های قهرمانی ملی هم رسیده بود. او در المپیک 1952 هلسینکی در رشته‌ی شنای صدمتر آزاد به مرحله‌ی نیمه‌نهایی هم رسید. او در تیم ملی شنای ایتالیا در سال‌های 1956 و 1960 هم در رقابت‌های المپیک شرکت کرد. او اولین ایتالیایی‌ای بود که صدمتر را در زمانی کم‌تر از یک دقیقه (59.5 ثانیه) شنا کرد. مشخصه‌ی باد اسپنسر ضربه‌های پتک‌مانندی که بر سر و روی آدم‌بد‌های بی‌چاره وارد می‌کند هیچ‌گاه قابل‌تقلید نبوده‌اند.  باد اسپنسر نام فامیلی‌اش را به خاطر علاقه‌ی زیادش به اسپنسر تریسی انتخاب کرده بود.

ترنس هیل هم از پدری ایتالیایی و مادری آلمانی در آلمان بزرگ شد و از بمباران درسدن در جنگ جخانی دوم جان سالم به در برد. یکی از دلایلی که ترنس هیل به سمت بازی‌گری کشیده شد، شباهت زیاد او به بازی‌گر دیگر وستر فرانکو نرو بود. فرانکو نرو بازی‌گر اصلی فیلم ِ جنگو (1966) است که تارانتینو فیلم جنگوی آزاد را بر اساس آن ساخته است و نرو در صحنه‌ای از آن حضور افتخاری هم دارد. وقتی نرو برای فیلمی آماده نبود تهیه‌کنند‌ه‌ها به سراغ هیل رفتند و او کم‌کم برای خود اسمی دست وپا کرد. آن‌طور که در آی‌ام‌دی‌بی به‌نقل از وب‌سایت ِ آلمانی ِ ترنس هیل نقل شده است، نام ترنس هیل را تهیه‌کننده‌ها به هم‌راه نوزده اسم دیگر به او پیش‌نهاد داده و به او بیست و چهار ساعت فرصت دادند تا اسم خود را انتخاب کند. او این اسم را به این خاطر انتخاب کرد که حرف‌های آغازین نام ِ مادرش را داشت. نام مادر او Hildegard Thieme بود. سپنسر اکنون 83 سال دارد و ترنس هیل 73 ساله است.

شمایل ِ مرد ریشوی سینما با مشت‌های آهنین‌اش و مرد بور که سریع‌ترین هفت‌تیرکش غرب بود برای من همیشه دست‌نخورده، محکم و والا در ذهن‌ام جای دارد.

Advertisements

بیان دیدگاه

دسته معرفی فیلم, کشفیات, درباره سینما, زادروز

در ستایش جان کازال

جان کازال (تلفظ انگلیسی: جان که زِیل –/kəˈzeɪl/ ) بازیگر آمریکایی با تباری ایتالیایی بود که به خاطر سرطان ریه در سن 42 سالگی فوت کرد. او کارنامه‌ی بازی‌گری شش‌ساله‌ای داشت و در این شش سال در پنج فیلم بازی کرد. نکته‌ی حائز اهمیت این‌که هر پنج فیلم نام‌زد دریافت جایزه‌ی اسکار بهترین فیلم شده‌اند. او در فیلم‌های پدرخوانده (1972 – فرانسیس فورد کاپولا) ، پدرخوانده‌ 2 (1974 – فرانسیس فورد کاپولا)، مکالمه (1974 – فرانسیس فورد کاپولا) بعدازظهر سگی (1975 – سیندنی لومت) و شکارچی گوزن (1978 – مایکل چیمینو) نقش بازی کرد. در سه فیلم با آل پاچینو که دوستان قدیمی بودند بازی داشت و همین پاچینو بود که به او پیشنهاد تست بازی در نقش فردو کورلیونه را در پدرخوانده‌ها داد.

سه فیلم از فیلمهایش به کارگردانی کاپولا بود، در دو فیلم هم‌بازی دنیرو بود و سه فیلم‌اش برنده‌ی بهترین فیلم اسکار شدند. کازال در سینمای آمریکا به عنوان بازیگری قدرنادیده مطرح است. تنها بعد از سالها فیلمی مستند توسط اچ‌بی‌او (ی بزرگ) به نام «می‌دانستم تو بودی، بازکشف جان کازال»  به کارگردانی ریچارد شپرد درباره‌ی او ساخته شد.

کازال و مریل استریپ در فیلم شکارچی گوزن هم‌بازی بودند و همین فیلم بود که باعث پدیدارشدن رابطه‌ای عاشقانه بین آنها شد و سر همین فیلم بود که کازال به دنیرو گفته بود «من عاشق این زنم و اون بزرگترین بازیگر زن تاریخه» ، نکته‌ای که بعد ازسالها با شانزده بار نام‌زدی استریپ و سه بار بردن جایزه‌ی اسکار بر همگان مبرهن شده است. سرطان او سر بازی در همین  شکارچی گوزن بود که عود کرد و خیلی زود پس از اتمام صحنه‌هایش درگذشت، چیمینوی کارگردان که از بیماری او خبر داشت (استودیو از این موضوع بی‌خبر بود) صحنه‌های کازال را زودتر از بقیه‌ی صحنه‌ها فیلم‌برداری کرد.

برای بازی در نقش سالواتوره ناتوریل در بعدازظهر سگی نیاز به جوانی هجده ساله داشتند، ولی تست بازی کازال برای این نقش آن‌چنان قوی و موثر بود که سیدنی لومت را متقاعد کرد که از او برای ایفای نقش استفاده کند. کازال دو برابر نقش‌اش سن داشت.

کازال فرزند میانی از سه بچه‌ی خانواده بود، در جوانی خانه را ترک کرد و به دانشگاه بوستون رفت و تئاتر خوانده بود. در همان اوایل جوانی ، با پاچینو دوست شده بود، هر دو در یک شرکت به عنوان پیک کار می‌کردند و هر دو در اولین تئاترشان با اسم «سرخپوست برانکس را می‌خواهد» بازی کردند و برای ایفای نقش‌هایشان برنده‌ی جایزه اُبی شدند. (جایزه‌ی اُبی هرساله توسط روزنامه‌ی «ویلج وویس» به بازیگران خارج از برادوی اعطا می‌شود. جوایزی در مقابل جوایز تونی) دوستی این دو تا مرگ کازال ادامه پیدا کرد و پاچینو بارها کازال را منبع الهامی برای خودش یاد کرده است.

کازال در کارنامه‌ی بازیگری‌اش در نقش‌های آدم‌های افسرده یا منفعل ایفای نقش کرده است. چیزی که بنا به گفته‌ی دوستانش بسیار دور از شخصیت واقعی‌اش بوده است. در مستندی که شپرد راجع به او ساخته است، جین هکمن از او به عناوینی چون بسیار قوی و بسیار متمرکز بر کارش یاد می‌کند.

از میان پنج فرزند دُن کورلیونه در سری فیلم‌های پدرخوانده (در پدرخوانده‌ 3، ا زتصاویر آرشیوی او استفاده شد) ، یعنی مایکل (پاچینو) سانی (جیمز کان) ، تام (رابرت دووال) و کانی (تالیا شایر) او (فردو) تنها کسی بود که برای دریافت جایزه‌ی بهترین بازیگر حتا نامزد هم نشد.

جان کزال (سمت چپ) و ال پاچینو در فیلم بعدازظهر سگی

جان کازال (سمت چپ) و ال پاچینو در فیلم بعدازظهر سگی

در ویدیویی نیم ساعته که در یوتیوب وجود دارد و ادای دینی به او نام‌گذاری شده، صحنه‌های بازی او در پنج فیلم‌اش را می‌بینیم. یکی از صحنه‌ها مربوط به فیلم بعدازظهر سگی است که یکی از زنها می‌خواهد سیگار بکشد و دوستش به او سیگاری تعارف می‌کند و به او می‌گوید تو که سیگار نمیکشی، سَل (کازال) از او می‌پرسد سیگاری است یا نه؟ زن پاسخ منفی می‌دهد و سل دوباره می‌پرسد پس چرا می‌خواهی الان شروع کنی و زن پاسخ می‌دهد چون تا حد مرگ ترسیدم. بعد زن از او می‌پرسد تو سیگار نمی‌کشی؟ و سل پاسخ میدهد نه، زن بازمی‌پرسد چطور؟ و سل این بار می‌گوید: «نمی‌خواهم سرطان بگیرم.»

بیان دیدگاه

دسته یادبود, درباره سینما

پنج دلیل خوب برای مجرد ماندن*

نام فیلم چهار عروسی و یک تشییع جنازه
کارگردان مایک نیوئل
فیلمنامه ریچارد کورتیس
موسیقی ریچارد رادنی بنت
بازیگران هیو گرانت (چارلز)
اندی مک‌داول (کری)
جان هانا (متیو)
گونه کمدی رومانتیک
کشور انگلستان
سال 1994
زمان 94 دقیقه
امتیاز من 3.5/4

خلاصه داستان فیلم:  (برداشته شده از اینجا)

هیوگرانت نقش «چارلز» را بازی می كند، مرد جوان و ثروتمندی كه علاقه زیادی به حضور در مجالس عروسی دارد.در یكی از این عروسی ها او با زن جوانی بنام «كری» آشنا می شود و یك دل نه صد دل به او می بازد. «فیونا» كه خود عاشق چارلز است به او می گوید كه كری برای او زن مناسبی نیست. كری به چارلز نزدیك می شود اما فردای شب عروسی به آمریكا می رود و چارلز را حیرتزده در لندن به جا می گذارد.

عروسی دوم دو ماه بعد برگزار می شود. چارلز دوباره كری را می بیند. كری نامزد خود را به او معرفی می كند. دوستان چارلز او را سرزنش می كنند كه به چنین زنی دلبسته بوده است. در پایان عروسی نامزد كری مجلس را ترك می كند و باز نور امیدی بر دل چارلز می تابد.

 یك ماه بعد چارلز به عروسی كری دعوت می شود – عروسی سوم. در این عروسی فیونا به چارلز می گوید كه همیشه عاشق او بوده است. در همین عروسی یكی دیگر از دوستان چارلز بنام «گرت» در اثر حمله قلبی می میرد. دوستان همگی در مراسم تشییع جنازه و خاكسپاری او شركت می كنند.

عروسی چهارم، عروسی خود چارلز است با یكی از دخترهای محفل دوستانه شان بنام «هانریتا». همه در مراسم عروسی حاضرند بجز فیونا.ناگهان كری كه از شوهرش جدا شده پیدایش می شود. چارلز ابتدا توجهی به او نمی كند، اما با تشویق یكی از دوستانش ، بیش از اینكه مراسم عقد جاری شود، هانرییتا را رها می كند و بدنبال كری می رود.

نقد:

فیلم چهار عروسی و یک تشییع جنازه (به انگلیسی: Four Weddings and a Funeral)  فیلمی انگلیسی به کارگردانی مایک نیوئل است. او این فیلم را در سال 1994 ساخته  و ژانر آن کمدی-رومانتیک  است. از بازی‌گران آن می‌توان به هیو گرانت، جان هانا، کریستین اسکات تامس، اندی مک‌داول و … اشاره کرد. کلیدواژه‌هایی که داستان فیلم را پازل‌وار می‌سازند شاید این‌ها باشند: کشف عشق، دوستی پایدار، عشق در نگاه اول، تجرد، مرگ دوست صمیمی و البته بوسه‌ی داغ زیر باران!  117 دقیقه مدت زمان فیلم به‌خوبی با ضرب‌آهنگ مناسب خود بیننده را پای فیلم نگاه می‌دارد و البته کمی طنز خنک و لوس انگلیسی (مثل شوخی‌های سوتی‌گونه‌ی روآن اتکینسن به‌عنوان تعلیم‌بیننده‌ی کشیش مسیحی) هم چاشنی فیلم است.

فیلم به خوبی می‌تواند رابطه‌های افراد با یکدیگر را مشخص کند، از نامنظم بودن زوج چارلز و  اسکارلت، تا دوستی عمیق زوج  متیو و گرت (با آن سکانس  درخشان سخن‌رانی متیو در مراسم تشییع جنازه گرت) ، تا زن اغواگر فیلم، کری که البته آخر کار سربه‌راه و عاقبت‌به‌خیر می‌شود. فیلم در ستایش از دست دادن و ندادن فرصت‌های عاشقی است که البته حدیث نفس ابنای بشر است. چارلز، مرد انگلیسی شلخته‌ای که همیشه برای رسیدن به موقع به مراسم عروسی دوستان و آشنایان مشکل دارد، در مراسمی عاشق کری زیبا و جذاب آمریکایی می‌شود. ادامه‌اش مهم نیست، این تغییرات روحیه‌ای چارلز و کری هستند که مهمند.

فیلم که فیلمی با بودجه‌ی بسیار کم بوده است (به‌انگلیسی: Low Budget) و به‌عنوان مثال عوامل برای صرفه‌جویی در مخارج از لباس‌های خودشان استفاده کرده‌اند (که البته نشان می‌دهد تا چه حد فیلم دورهمی و پشت‌صحنه‌ی آن صمیمی بوده است.) در گیشه بسیار موفق بود و چیزی حدود 60 برابر هزینه‌ها را برگرداند، فیلم هم‌چنان نامزد دریافت بهترین فیلم اسکار هم شد که جایزه را به فارست گامپ واگذار کرد. فیلم‌نامه‌ی اورجینال را ریچارد کورتیس نوشته بود که دو فیلم دیگر هم با هیو گرانت در کارنامه دارد، ناتینگ هیل و درواقع عشق.

فیلم را می‌توان با صفاتی چون تاثیرگذار، فیلمی برای بیش‌ازیک‌باردیدن، فیلمی در ستایش رفاقت و عشق توصیف کرد.هیو گرانت به عنوان یک دُن ژوان خسته نقش خود را به خوبی ایفا می‌کند، اما از لحاظ سلیقه‌ی شخصی (که البته در نقد جایی ندارد) ترجیح می‌دادم بازیگر دیگری غیر از اندی مک‌داول در فیلم بازی میکرد، کسی که مدل ووگ بودنش قابل‌باورتر می‌بود. شاید فیلم دیگری از این نوع که در ستایش رفاقت است را نام‌برد فیلم  بری لوینسن به‌نام «تسویه‌حساب» (در ایران با این نام،‌نام انگلیسی: Sleepers) باشد.

فیلم، داستان عشق‌های ناگفته را هم بیان می‌کند، عشق پنهانی که فیونا به چارلز دارد، ولی وقتی هم که آن را ابراز می‌کند، مطمئنیم که این عشق آن چیزی نیست که در پایان خواهیم دید. استفاده از زبان اشاره‌ی ناشنوایان به عنوان زبانی که چارلز و برادر ناشنوایش فقط آن را می‌دانند نکته‌ی کلیدی‌است که کارگردان به‌خوبی از آن در سکانس عروسی آخر استفاده می‌کند و تازگی دارد.چهار عروسی و یک تشییع جنازه فیلمی برای لذت بردن یک‌ و چندباره است. فیلمی مناسب عاشق‌های دلخسته، دُن ژوان‌ها و همه‌ی کسانی که عشق را در پستوخانه‌ی دلشان نهان نکرده‌اند.

*عنوان مقاله از یکی از تگ‌لاین‌های فیلم برداشته شده است. (به‌انگلیسی: Five good reasons to stay single)

بیان دیدگاه

دسته معرفی فیلم, نقد فیلم, درباره سینما

هیلدا هاشم‌پور در دوردست

داشتم آی‌ام‌دی‌بی-گردی می‌کردم که رسیدم به صفحه‌ای از یک فیلم که هیچ یک از بازی‌گران (ایرانی) که در فهرست عوامل آمده بودند عکس بندانگشتی (thumbnail) نداشتند به‌جز یک نفر. آن‌هم خانم «هیلدا هاشم‌پور» بازی‌گر نقش خانم فردوسی در فیلم «شب یلدا»ی کیومرث پوراحمد و همچنین بازی‌گر فیلم «شب‌های روشن» فرزاد موتمن. در همان صفحه‌ی آی‌ام‌دی‌بی متوجه شدم به جز این دوفیلم در فیلمی کوتاه از کارگردانی کانادایی به‌نام مایکل اسنو (که به‌گفته‌ی خانم هاشم‌پور کارگردانی آوانگارد است) نیز ایفای نقش کرده است. نام فیلم که کمی هم عجیب است Sshtoorrty می‌باشد. با جستجو در یوتیوب توانستم به 5 دقیقه از این فیلم کوتاه 20دقیقه‌ای دست پیدا کنم. با دیدن همین 5 دقیقه فهمیدم که با فیلمی عجیب، هم‌گام با نامش طرف هستم.

هم‌چنین خانم هاشم‌پوردرسال 2009 فیلم کوتاهی نیز ساخته‌اند به نام «دوردست» (به‌انگلیسی: Far). این فیلم پروژه پایان تحصیلات وی در مدرسه فیلمسازی  بوده‌است. ایشان احتمالا فیلم بلندی با نام فاصله را نیز خواهند ساخت. هدف از نوشتن این مطلب انتشار و اشتراک یک کشف بود. امیدوارم از دیدن 5 دقیقه‌ی این فیلم کوتاه لذت ببرید.

*هیلدا هاشم پور در ویگاه سوره

*مصاحبه‌ی  رادیوزمانه با خانم هاشم‌پور

بیان دیدگاه

دسته معرفی فیلم, ویدیو, کشفیات, درباره سینما

اصغر فرهادی، نام جاودانه‌ی تاریخ سینمای ایران

بامداد دوشنبه ساعت 4 الارم گوشی‌ام را که کوک کرده بودم مرا بیدار کرد. برای اسکار. بیدار شدم. خیلی خوشحال که قرار است پیروزی دیگر جدایی نادر از سیمین را این‌بار در بزرگترین مراسم جوایز سینمایی جهان ببینم. دیشب در اینترنت دیده بودم که شبکه‌ی فاکس‌موویز برای خاورمیانه پخش مستقیم مراسم را دارد. می‌دانستم که داریم‌اش، کنار ام‌بی‌سی‌ها دیده‌بودم‌اش قبلن. رفتم سراغ ماهواره و کانال فاکس را آوردم. نگرفت. خدایا چه کنم؟ نیم ساعت دیگر مانده به شروع مراسم. برگشتم سراغ نت و فرکانس‌ها را چک کردم و دوباره واردشان کردم، نخیر نگرفت.

همه‌ی شبکه‌های نایل و بدر می‌گیرند الا همین فاکس‌موویز فلان‌فلان‌شده، دیشب‌اش در توییتر خوانده‌بودم لینک ویدیوی استریم مراسم هم بود. رفتم سراغ آن‌ها ، شبکه‌ی سی‌ان‌بی‌سی-ای از ترک‌ست ویدیوی استریم گذاشته بود. ولی با سرعت مزخرف ما، همه‌اش پاز می‌شد. فریز می‌شد، تیک داشت. خدایا چه کنم؟ مهم بود مراسم برایم. نه اینکه حالا ایران امسال سهمیه داشت برایم مهم شده باشد. سه چهار سالی هست که هرسال می‌بینم‌اش. اما امسال بی‌مبالاتی خودم باعث شد نتوانم ببینم مراسم را زنده. در توییتر بچه‌هایی که زنده می‌دیدند گزارش مستقیم می‌کردند و من هم اعصاب‌خورد از دست سرعت اینترنت و پاز شد تصویر ویدیوی استریم به همان‌ها قناعت می کردم.

از هر نطقی یک پنجم‌اش را می‌دیدم. نطق فرهادی را هم الآن ویدیویش را دانلود کردم و دیدم. خوشحال شدم خیلی خیلی هم خوشحال شدم. برای فیلمنامه نبرد که خوب به‌نظرم همان نامزدشدن‌اش موفقیت خیلی بزرگی بود برای سینمای ایران.اما شکست امشب برای من بود که نتوانستم مراسم را زنده ببینم. اجرای بیلی کریستال هم برایم مهم بود. برای سال بعد، برنامه‌های ویژه‌ای دارم. مطمئنم. آقای فرهادی ، موفقیت‌ات مبارک عزیز، که شادی را به خانه‌های ایرانیان آوردی. دستت درد نکند. خدا پشت و پناهت باشد.

زاپاس: ویدیوی بردن اصغر فرهادی و نطق خیلی خوبش

بیان دیدگاه

دسته مراسم و جشن‌واره‌ها, درباره سینما

کوبریکولوژی یا همه‌ی آن‌چه می‌خواستید در مورد استنلی کوبریک بدانید ولی می‌ترسیدید بپرسید

یکی از مشخصه‌های فیلم‌هایش (trademark) ،[سی‌آرام 114] بود. در دکتر استرنج‌لاو نام کدشکن مخصوص سی‌آر‌ام 114 بود. شماره پلاک کاشف ژوپیتر در 2001، یک ادیسه‌ی فضایی سی‌آرام 114 بود. در پرتقال کوکی به الکس «سرم (سی‌آر‌ام)» 114 تزریق می‌شود و در چشمان کاملن بسته بیل برای دیدن جسد مندی در سردخانه به بخش «سی (C)» «اتاق (room = RM)» صد و چهارده می‌رود.

سرم موردنظر در پرتقال کوکی

سرم موردنظر در پرتقال کوکی

کوبریک در «چشمان کاملن بسته» سه دست‌یار داشت با این عناوین:
1.دست‌یار کارگردان: لیون ویتالی
2.دست‌یار استنلی کوبریک:انتونی فروین
3.دست‌یار آقای کوبریک: امیلیو دی‌الساندرو

در طول ساخت پرتقال کوکی یک رابطه‌ی فوق‌العاده با ملکوم مک‌داول برقرار کرده بود. (طوری که مک‌داول مطمئن بود در آینده هم با او هم‌کاری خواهد داشت.) اما بعد از پایان ساخت فیلم کوبریک هیچ‌گاه با مک‌داول ارتباط برقرار نکرد.

کروز و کیدمن برای بازی در «چشمان کاملن بسته» یک قرارداد پایان‌باز با او بسته بودند، به این معنی که تا هرچه‌قدر که بازی در فیلم طول بکشد در خدمت فیلم خواهند بود. فیلم رکورد فیلم‌برداری 400 روز پشت‌سرهم را در کتاب گینس ثبت کرده است.

ازفیلم «هراس و هوس»اش آن‌قدر بدش می‌آمد که می‌خواست همه‌ی کپی‌های فیلم را بخرد تا کس دیگری نتواند آن را ببیند.

طبق گفته‌ی زندگی‌نامه‌نویس، مایکل هر، او پای‌داری خاصی برای مقیدبودن بر خطوط دیالوگ‌های‌اش داشت، و اجازه نمی‌داد بازی‌گران آن‌ها را به دل‌خواه تغییر دهند. دو استثنا (که الحق خوب هم جواب دادند) اجراهای پیتر سلرز ( در دو فیلم «لولیتا» و «دکتر استرنج‌لاو») و آر. لی ارمی (در «غلاف تمام‌فلزی») بودند.

سیزده‌بار نام‌زد دریافت جایزه‌ی اسکار شد و در کمال ناباوری (این نظر شخصی نگارنده است) فقط و فقط برای به‌ترین جلوه‌های ویژه‌ی تصویری (برای «2001، یک ادیسه‌ی فضایی») برنده‌ی این جایزه شد.

ژانری نیست که در آن فیلم نساخته باشد. [+]

از میان سیزده فیلم بلندی که ساخته است (از هراس و هوس تا چشمان کاملن بسته) هشت فیلم‌اش در میان 250 فیلم برتر سایت سینمایی آی‌ام‌دی‌بی قرار دارند. (عبارت‌اند از: قتل، راه‌های افتخار، دکتر استرنج‌لاو، 2001، یک ادیسه‌ی فضایی، پرتقال کوکی، بری لیندون، درخشش، و غلاف تمام‌فلزی)

موقعیت و حرکات بازی شطرنج میان هال9000 و پول در «2001، یک ادیسه‌ی فضایی»، از بازی شطرنجی در سال 1913 میان دو شطرنج‌باز به‌نام‌های روئش و اشلاگ گرفته‌شده‌است. [+]

بازی شطرنج میان پول و هال9000

بازی شطرنج میان پول و هال9000

*مقاله‌ای هم در دانش‌نامه‌ی انگلیسی ویکی‌پیدیا هست درباره‌ی بازی میان پول و هال9000 ، ببینید.

سه دیالوگ فیلم‌های‌اش در بین به‌ترین 100 دیالوگ منتخب انستیتو فیلم آمریکا (AFI) قرار دارند، به‌این‌ترتیب:
1. 2001، یک ادیسه‌ی فضایی- دیو بومن (کر دالی): درهای پوسته‌ قرمز رو بازکن، هال
2.درخشش- جک تورنس (جک نیکلسن): جانی این‌جاااااااااااااااست.
3.دکتر استرنج‌لاو: رییس‌جمهور مرکین مافلی‌ (پیتر سلرز): آقایون، شما نمی‌تونین این‌جا دعوا کنین، این‌جا اتاق جنگه!

* فهرست کامل و جامع 100 دیالوگ برتر را می‌توانید در این مقاله‌ی ویکی‌پیدیا ببینید.

تقریبا تمامی فیلم‌های‌اش اقتباس از رمان یا دیگر مواد داستانی بودند. به‌جز دو فیلم اول‌ش هراس و هوس وبوسه‌ی قاتل و فیلم 2001، یک ادیسه‌ی فضایی که خودش به کمک آرتور سی. کلارک نوشت، بعدها رمان ادیسه هم چاپ شد.

با تمام کمال‌گرایی‌اش در فیلم درخشش، در صحنه‌های اولیه‌ی فیلم که جک تورنس مشغول رانندگی در جاده‌ای جنگلی است، در یک نمای هلی‌شات، سایه‌ی هلی‌کوپتر فیلم‌گیرنده دیده می‌شود. فن‌سایت‌های کوبریک و درخشش احتمال رد شدن هلی‌کوپتر رد همان زمان از فیلم را توجیهی برای این اشتباه می‌دانند.

سایه‌ی هلی‌کوپتر در گوشه‌ی پایین و سمت راست دیده می‌شود

سایه‌ی هلی‌کوپتر در گوشه‌ی پایین و سمت راست دیده می‌شود

انتخاب نام شخصیت اصلی فیلم چشمان کاملن بسته (بیل هرفورد) که تام کروز بازی می‌کند هم داستان جالبی دارد. فردریک رافائل (نویسنده‌ی هم‌کار فیلم‌نامه) و کوبریک برسر انتخاب نام شخصیت اصلی جرو بحث فراوان داشتند. رافائل معتقد بود که بیل باید یهودی باشد ولی کوبریک بر این باور بود که او و آلیس باید امریکایی آمریکایی باشند. در نهایت کوبریک گفت که بیل باید کسی شبیه «هریسون فورد» باشد. نام خانوادگی انتخاب شد: هرفورد.

یکی از معدود مصاحبه‌هایی که در سال 1959 انجام داده است. [+]

کارگردانانی که می‌ستود:
دسیکا، فلینی، آلن، افولس، لین، برگمن، کازان و تروفو

طبق گفته‌ی دوست‌اش مایکل هر، فیلم پدرخوانده را بیش‌از ده بار تماشا کرده‌بود و آن‌را بزرگ‌ترین فیلم تاریخ سینما می‌دانست.

تقریبن همه‌ی فیلم‌های‌اش روایت روی فیلم (Narration) داشتند، منهای 2001، یک ادیسه‌ی فضایی، درخشش و چشمان کاملن بسته (2001 و چشمان کاملن بسته در فیلم‌نامه‌شان چند روایت گنجانده شده‌بود.)

کوبریک و کلارک بر روی جلد مجله‌ی تایم

کوبریک و کلارک بر روی جلد مجله‌ی تایم

سه همسر داشت:
1.توبا متز: 1948 – 1951
2. روث سباتکا : 1955 – 157
3. کریستین کوبریک: 1958 – 1999 (تا لحظه‌ی مرگ)

.

2 دیدگاه

دسته درباره سینما

در هفت چه می‌گذرد؟

برنامه‌ی این‌هفته ی «هفت» را متاسفانه از دقیقه‌ی سه و چهارش دیدم، وقتی که فریدون جیرانی داشت درباره حسن‌نیت خودش در دعوت کردن از امین تارخ به برنامه هفته‌ی پیش‌اش صحبت می‌کرد. برنامه‌ای که درباره‌ی ورود چهره‌های جوان به عرصه‌ی سینما بود و این‌که چطور تبدیل به طعمه‌هایی لذیذ برای فروش مجله‌های زرد می شوند. در برنامه‌ی هفته‌ی پیش، امین تارخ به این مسئله اذعان کرد که ای کاش کسان دیگری هم بودند که در ایران موسسه‌ی بازی‌گری داشتند و می‌ ‌آمدند و در برنامه‌ی هفت شرکت می‌کردند، اما حیف. در طول هفته هم سینمایی ها و موسسه‌داران به جیرانی اعتراض کرده بودند بابت همین جریان. چیز دیگری که داستان را بودارتر می‌کرد دعوت هم‌زمان از پوریا پورسرخ در برنامه‌ی کذایی بود. پورسرخ از شاگردان بازی‌گری موسسه‌ی تارخ بوده است.چند بار تارخ گفت اگر شما هم نمی‌خواستید برای موسسه‌ی من تبلیغ کنید، خودبه‌خود تبلیغ شد.

گفتم که برنامه را از جایی دیدم که جیرانی گفت ما نجابت کردیم از آقای تارخ دعوت کردیم؛ ولی فکر می کنم ایشون نجابت نداشتند. جیرانی برافروخته و عصبانی بود و من ابتدا فکر کردم سر همین قضیه‌‌ی اعتراض سینمایی‌ها است. اما در ادامه‌ی برنامه و سر نقد فیلم «قصه‌ی پریا» که کارگردانی آن را خود جیرانی به عهده داشته فهمیدم گویا عوامل برنامه بدون ‌آن‌که جیرانی را در جریان بگذارند،مسابقه‌ی اسمسی را پخش کرده‌اند با این مضمون که فریدون جیرانی در کدام حیطه کاری موفق‌تر بوده است؟ کارگردانی، مجری‌گری، روزنامه‌نگاری یا هیچ‌کدام؟ {+}  همان‌طور که گفته‌شد عوامل برنامه با جیرانی هماهنگ نکرده‌بودند و این دلیل عصبانیت وافر او بود. در ادامه و در قسمت نقد فیلم خود جیرانی، «قصه‌ی پریا»‌که مجری‌گری آن را مسعود فراستی برعهده داشت، فراستی به این موضوع اعتراض کرد و از عوامل خواست که سئوال اسمسی را حذف کنند و فریدون جیرانی بیش‌تر از این‌ها به گردن سینما حق دارد؟! ، خود جیرانی هم گفت می توانستند گزینه‌ها را از بین فیلم‌ها‌ی‌اش انتخاب کنند، اما این سئوال ورود به حیطه‌ی شخصی زندگی اوست.جدا از این‌که حرف جیرانی درباره‌ی حریم شخصی و … درست بوده یا نه، این مسئله مورد سئوال من است که مگر یک برنامه‌ی زنده‌ی تلویزیونی که تهیه‌کننده‌ی آن هم خود جیرانی است نباید برنامه‌ریزی و هماهنگی به‌مراتب به‌تر از این داشته باشد؟ مگر می‌شود به اسم سورپرایز یا خوش مزگی‌های دوستان یک برنامه از روند طبیعی خود خارج شود؟ در چنین شرایطی (و اگر جیرانی واقعن بی‌خبر بوده باشد) من حق را به او می‌دهم که عصبانی باشد.

اما از طرف دیگر خودم به‌عنوان بیننده هم از او عصبانی هستم. در طول نقد فیلم قصه‌ی پریا، فراستی فیلم را از حیث نداشتن قصه‌ی درست و حسابی و درنیامدن شخصیت اصلی فیلم (حدیث/باران کوثری) و روایت آن مورد نقد قرار داد. جیرانی هم با بسنده به این‌که در فلان قسمت دیالوگی بود که اگر ان را حذف می‌کردم فیلم‌ام به‌تر می‌شد، یا این که شما می‌گویید در نیامده اما من همه‌ی تلاش‌ام را کردم، گویا قصد این را داشت که نشان دهد بسیار فرد نقدپذیری است. اما این موضوع خیلی مصنوعی بود، که خود فراستی هم در پایان به بینندها گفت خیلی‌ها فکر می‌کردند که ما در این قسمت می‌خواهیم به‌هم باج بدهیم، اما دیدید که دیالوگ خوبی برقرار شد، چیزی که عیان است، چه حاجت به بیان است، رییس؟

بیان دیدگاه

دسته نقد سریال, درباره سینما