بایگانی دسته‌ها: کشفیات

هفتم فروردین هزار و سی‌صد و نود و دو

بعد از دیدن ِ فیلم ِ جنگوی آزاد بود که باشنیدن ِ قطعه‌ی آخر ِ ساندترک  فیلم، یعنی جایی که جنگو خانه‌ی ارباب کالوین کندی (دی‌کاپریو)  را منفجر می‌کند و بیرون می‌آید تا با برومهیلدا، معشوقه‌اش، به‌سوی آزادی بتازند حسابی سرخوش شدم. نام ِ قطعه ترینیتی بود و با جست‌وجوی اینترنتی اصل  ترانه را پیدا کردم که متعلق به فیلم وسترن اسپاگتی با نام ِ «نام من ترینیتی است» بود. با بازی ترنس هیل و باد اسپنسر. فرصت فکرکردن هم به خودم ندادم و فیلم اصلی را دانلود کردم. دیدن فیلم به زبان اصلی برای من که آن‌همه پیش‌زمینه از ترنس هیل و باد اسپنسر با صدای دوبلورهای قهارشان در ذهن داشتم کمی سخت بود. ولی شنیدن ِ ترانه‌ی اصلی روی فیلم خیلی دل‌چسب بود. به کلوب فیلمی رفتم تا ببینم دیگر فیلم‌های آن‌ها را هم دارد یا نه؟ یک فیلم ِ دایواِکس به‌ام داد که روی جلدش دو فیلم با بازی باد اسپنسر بود و بقیه از لورل و هاردی. گفتم با خودم همین هم خوب غنیمت است. پس خریدمش. دی‌شب گقتم بگذارم‌اش و ببینم کدام فیلم‌های باد اسپنسر است؟ با شگفتی تمام دیدم که هفت فیلم از او و یک فیلم به نام ِ «دردسرسازان» با بازی هر دوشان در فیلم موجود است. دی‌شب فیلم دردسرسازان و فیلم به من می‌گویند پاگنده  را دیدم.

در مورد اصطلاح پاگنده هم باید این توضیح را بدهم که نام اصلی شخصیتی که اسپنسر در فیلم‌های ایتالیایی بازی می‌کند piedone است، به‌معنی کسی که کف‌پایش صاف است. یا به انگلیسی: Flatfoot . ولی به گمان من چون ترجمه‌ی چنین اصطلاحی به فارسی کمی ثقیل بوده آن را به پاگنده تغییر داده‌اند. فیلمی که با بازی ِ تکی ِ باد اسپنسر در آن دیسک دایواِکس بود نام‌اش Piedone lo sbirro است و نام فیلم ِ دردسرسازان که هیل و اسپنسر باهمکاری هم بازی می‌کنند Troublemakers است.ترنس هیل و باد اسپنسر با هم در 18 فیلم هم‌کاری داشتند و در این فیلم‌ها نام‌های مختلفی را بر روی شخصیت‌های‌شان می‌بینم. ولی معروف‌ترین‌شان همان ترینیتی است که نام شخصیت ترنس هیل بود. آخرین فیلمی که این دو با هم بازی کردند همین دردسرسازان بود که در سال 1994 ساخته شد. اولین همکاری‌شان هم فیلم ِ «خدا می‌بخشد … من، نه» در سال 1967 رقم خورد. جالب این که هیل در این فیلم شخصیتی با نام ِ کَت استیونس را بازی می‌کند. آدم یاد جکی چان و جان وین می‌افتد.

باد اسپنسر در جوانی و در لباس شنا

باد اسپنسر در جوانی و در لباس شنا

ترنس هیل در جوانی

ترنس هیل در جوانی

باد اسپنسر با نام اصلی ِ کارلو پدرسولی در جوانی در رشته‌ی شنا  و واترپولو به مقام‌های قهرمانی ملی هم رسیده بود. او در المپیک 1952 هلسینکی در رشته‌ی شنای صدمتر آزاد به مرحله‌ی نیمه‌نهایی هم رسید. او در تیم ملی شنای ایتالیا در سال‌های 1956 و 1960 هم در رقابت‌های المپیک شرکت کرد. او اولین ایتالیایی‌ای بود که صدمتر را در زمانی کم‌تر از یک دقیقه (59.5 ثانیه) شنا کرد. مشخصه‌ی باد اسپنسر ضربه‌های پتک‌مانندی که بر سر و روی آدم‌بد‌های بی‌چاره وارد می‌کند هیچ‌گاه قابل‌تقلید نبوده‌اند.  باد اسپنسر نام فامیلی‌اش را به خاطر علاقه‌ی زیادش به اسپنسر تریسی انتخاب کرده بود.

ترنس هیل هم از پدری ایتالیایی و مادری آلمانی در آلمان بزرگ شد و از بمباران درسدن در جنگ جخانی دوم جان سالم به در برد. یکی از دلایلی که ترنس هیل به سمت بازی‌گری کشیده شد، شباهت زیاد او به بازی‌گر دیگر وستر فرانکو نرو بود. فرانکو نرو بازی‌گر اصلی فیلم ِ جنگو (1966) است که تارانتینو فیلم جنگوی آزاد را بر اساس آن ساخته است و نرو در صحنه‌ای از آن حضور افتخاری هم دارد. وقتی نرو برای فیلمی آماده نبود تهیه‌کنند‌ه‌ها به سراغ هیل رفتند و او کم‌کم برای خود اسمی دست وپا کرد. آن‌طور که در آی‌ام‌دی‌بی به‌نقل از وب‌سایت ِ آلمانی ِ ترنس هیل نقل شده است، نام ترنس هیل را تهیه‌کننده‌ها به هم‌راه نوزده اسم دیگر به او پیش‌نهاد داده و به او بیست و چهار ساعت فرصت دادند تا اسم خود را انتخاب کند. او این اسم را به این خاطر انتخاب کرد که حرف‌های آغازین نام ِ مادرش را داشت. نام مادر او Hildegard Thieme بود. سپنسر اکنون 83 سال دارد و ترنس هیل 73 ساله است.

شمایل ِ مرد ریشوی سینما با مشت‌های آهنین‌اش و مرد بور که سریع‌ترین هفت‌تیرکش غرب بود برای من همیشه دست‌نخورده، محکم و والا در ذهن‌ام جای دارد.

Advertisements

بیان دیدگاه

دسته معرفی فیلم, کشفیات, درباره سینما, زادروز

مرثیه‌ای برای یک رؤیا

خواب‌های‌ام را می‌نویسم. تصمیمی‌است که چند شب است دارم عملی‌اش می‌کنم. ولی انگار از وقتی که خواستم خواب‌های‌ام را بنویسم، آن‌ها، کمتر در یادم می‌مانند. انگار، عمدن فرار می‌کنند. خوابی که چند شب پیش دیده بودم و یادداشت کرده‌ام این بود که داشتم با یکی از افرادی که می‌شناختم (نه لزومن یکی از آشناهای‌مان) که شاید بیش‌تر از ده سال از آخرین‌باری که دیده‌ام‌اش می‌گذرد، پینگ‌پنگ بازی می‌کردم. قصد و عزم ِ جزم‌ام برای این‌که خواب‌ام را یادداشت کنم، آن‌قدر مؤثّر بود که حتا نتیجه‌ی بازی را هم یادم نرفته بود. 9 به 1 به‌نفع خودم.

ولی این دو سه شب آخر، هرچه فکر می‌کنم خواب‌های‌ام یادم نمی‌آیند. حتا دریغ از یادآوری یک غیلوله‌ی دم ِ عصر.

از این‌که بخواهم رویا/کابوس هایم را یادداشت کنم، فعلن هدف ِ خاصی را دنبال نمی‌کنم. یک هدف ِ پس‌ ِ مغزی‌ام این‌است که بعضی‌های‌شان را تبدیل به طرح ِ فیلم‌نامه کنم.

خواب‌ها دنیای عجیبی دارند. (غیب می‌گویم؟) خواب‌ها بیش‌تر از دنیای واقعی طول می‌کشند. (سرآغاززده‌ شده‌ام؟) در خواب‌ها بیشتر به ما خوش می‌گذرد، چون زمان در آن‌ها زودتر می‌گذرد.

خواب‌ها دنیای تمیزی دارند. از منطق پیروی نمی‌کنند و قانون‌گریزند. شما در خواب‌ها می‌توانید عامل یا ناظر باشید، حتا ناظر ِ خودتان!

 

 

بیان دیدگاه

دسته کشفیات, روزنوشت

روش‌های احمقانه برای مردن

شرکت متروی شهر ملبورن در استرالیا به‌منظور کاهش مرگ و میر بر اثر سانحه‌های مربوط به مترو در ایالت ویکتوریا تصمیم به ساخت ویدیویی گرفته به‌نام «روش‌های احمقانه برای مردن» که به‌صورت ویروسی این روزها در حال پخش است. با موزیکی جذاب و کاراکترهایی که هرکدام شخصیت جذاب خودشان را دارند یک پیام مهم را به گوش افراد می‌رساند. ویدیو همه‌ی روش‌های احمقانه که می‌شود مرد را نشان می‌دهد، و در آخر چند شخصیت بر اثر پرت‌شدن از لبه‌ی سکوی مترو و برخورد با قطار آن می‌میرند.

dumbWaysToDie-600x260

اثرگذاری این ویدیو را می‌توان به این صورت مشاهده کرد که در 48 ساعت اول  2.7 میلیون بار و در 72 ساعت اول 4.8 میلیون بار و در دو دهفته، 29 میلیون بار(فقط در یوتیوب)  دیده شد. برای این ویدیو 85 ویدیوی نقیضه (پارودی) هم ساخته شده است. تاثیر روانشناختی این ویدیو را هم بر بزرگ‌سالان و هم به خاطر رنگ‌بندی جذاب و زنده‌ی آن بر کودکان می‌توان دید.

نکته‌ی دیگر جای خالی این‌چنین ویدیوهایی در تبلیغات دولتی کشورمان است. چه بسا با پخش چنین تبلیغاتی که خیلی بر حرف مبتنی نیستند و بیشتر کمدی موقعیت دارند، به جای ویدیوهایی که به ویدیوهای نیروی انتظامی موسوم هستند بشود تاثیرگذاری بیشتری در کودکان و نوجوانان داشت. ویدیوهای مذکور شاید تاثیراتی در حد ِ سرزبان‌افتادن تکه‌کلام‌های داود خطر و آقا کاظم و … داشته باشند.

این ویدیو را در نشانی + در یوتیوب می‌توانید مشاهده کنید یا از اینجا دانلود کنید.

زاپاس: روش‌های احمقانه برای مردن در ویکی‌پیدیا

منبع‌ها: + و ++

بیان دیدگاه

دسته ویدیو, وب, کشفیات

هیلدا هاشم‌پور در دوردست

داشتم آی‌ام‌دی‌بی-گردی می‌کردم که رسیدم به صفحه‌ای از یک فیلم که هیچ یک از بازی‌گران (ایرانی) که در فهرست عوامل آمده بودند عکس بندانگشتی (thumbnail) نداشتند به‌جز یک نفر. آن‌هم خانم «هیلدا هاشم‌پور» بازی‌گر نقش خانم فردوسی در فیلم «شب یلدا»ی کیومرث پوراحمد و همچنین بازی‌گر فیلم «شب‌های روشن» فرزاد موتمن. در همان صفحه‌ی آی‌ام‌دی‌بی متوجه شدم به جز این دوفیلم در فیلمی کوتاه از کارگردانی کانادایی به‌نام مایکل اسنو (که به‌گفته‌ی خانم هاشم‌پور کارگردانی آوانگارد است) نیز ایفای نقش کرده است. نام فیلم که کمی هم عجیب است Sshtoorrty می‌باشد. با جستجو در یوتیوب توانستم به 5 دقیقه از این فیلم کوتاه 20دقیقه‌ای دست پیدا کنم. با دیدن همین 5 دقیقه فهمیدم که با فیلمی عجیب، هم‌گام با نامش طرف هستم.

هم‌چنین خانم هاشم‌پوردرسال 2009 فیلم کوتاهی نیز ساخته‌اند به نام «دوردست» (به‌انگلیسی: Far). این فیلم پروژه پایان تحصیلات وی در مدرسه فیلمسازی  بوده‌است. ایشان احتمالا فیلم بلندی با نام فاصله را نیز خواهند ساخت. هدف از نوشتن این مطلب انتشار و اشتراک یک کشف بود. امیدوارم از دیدن 5 دقیقه‌ی این فیلم کوتاه لذت ببرید.

*هیلدا هاشم پور در ویگاه سوره

*مصاحبه‌ی  رادیوزمانه با خانم هاشم‌پور

بیان دیدگاه

دسته معرفی فیلم, ویدیو, کشفیات, درباره سینما

لست.‌اف‌ام من

درست یک سال پیش (25 فوریه 2011) بود که عضو سایت لست.اف‌ام شدم، آن موقع نمی‌دانستم یک سال بعد پست مجزایی را در وبلاگم به این پدیده اختصاص خواهم داد، آن‌هم برای یکسالگی عضویتم در این سایت. همان موقعع‌ها بود که به خاطر ترافیک نامحدود ( هرچند کم‌سرعت‌ام) می‌توانستم آلبوم‌های جدید موسیقی را دانلود و دسته‌بندی کنم. کم‌کم یاد گرفتم که باید آن‌ها را برچسب هم بزنم (tag). این یک سال طوری برایم گذشت که اگر روزی نمی توانستم اسکرابل کنم (به عمل فرستادن اطلاعات پخش‌کننده‌ی موسیقی‌تان که همان موسیقی‌هایی که پخش می‌کنید باشد در سایت لست‌.اف‌ام به‌صورت سیستماتیک یعنی مشخص بودن آلبومها و هنرمندان و … اسکرابل می گویند) واقعن افسرده می‌شدم. یعنی گوش کردن موسیقی بدون اسکرابل‌کردن آن برایم بی‌معنی و بی‌هدف بود. جالب این‌که چیزی حدود سه چهار هفته به خاطر یک اشتباه احمقانه نمی‌توانستم هیچ چیز اسکرابل کنم.

خوب بروم سراغ آماری از این یک سال گذشته:

در یک سال اخیر چهارده‌هزار ترک مستقل گوش کرده‌ام. متوسط سی و هشت ترک در یک روز. درکُل به 1675 هنرمند موسیقی (خواننده، نوازنده، گروه) گوش کرده‌ام. 715 تِرک محبوب داشته‌ام. قطعه‌ی «نامه» از آلبوم الکی محسن نامجو با  125 بار اسکرابل و قطعه‌ی «ریزگرد ارغوانی» (به‌انگلیسی: Purple Haze)  از آلبوم شما باتجربه هستید جیمی هندریکس با 71 بار و قطعه‌ی تمرینی «زخم زبون» از محسن چاوشی با 61 بار سه قطعه‌ی بیشتر پخش‌شده‌ام هستند.

اما ده هنرمند برتری که جزو بیشترین شنیده‌شده‌هایم هستند عبارتند از:

1.زبیگنف پرایزنر (576 پخش)، آهنگساز فیلم لهستانی که آهنگسازی فیلمهایی مثل آبی، قرمز، سفید،و زندگی دوگانه‌ی ورونیک اثر کیشلوفسکی را به‌عهده داشته‌است.

2. فیلیپ گلس (567 پخش)، آهنگساز آمریکایی که بیشتر به‌خاطر موسیقی متن‌هایی که ساخته مشهور است، وی سه‌بار نامزد دریافت اسکار شده است.

3. محسن نامجو (464 پخش)، محسن نامجو، خواننده – ترانه‌سرای آوانگارد ایرانی که نیازی به معرفی ندارد. آلبوم الکی‌اش را هم بیشتر از هر آلبومی شنیده‌ام.

4. بیتل‌ها (290 پخش)، بیتل‌ها، شاید جدی‌ترین گروهی بودند که با آنها با موسیقی جدی و خوب آشنا شدم. دبیرستانی بودم شاید. عشق همیشگی من.

5. هانس زیمر (277 پخش)، موسیقی متن می‌سازد. خوبش را هم می‌سازد.به‌ترین کارش را هم آلبوم «سرآغاز» (کریس نولان) می‌دانم.

6. جنیس جاپلین (250 پخش)، اولین خواننده‌ی زن لیست. یادم نیست ولی همین یک ساله آشنا شدم باهاش. خیلی دوست‌اش دارم. ترانه‌ی «شاید» و «دوران‌ تابستان»اش خدا هستند.

7. تام ویتس (171 پخش)، تام عزیز را سر دیدن فیلمهای جارموش (زمین‌خوردگان قانون و قهوه و سیگار) کشف کرده‌ام. . لیکن تام‌ ویتس‌باز نیستم.

8.کورالی کلمان (171 پخش)، این هم دومین خواننده‌ی زن فهرست. کورالی را هم همین یک ساله کشف کردم و از این کشف بی‌نهایت خوشحالم.

9. جیمی هندریکس (169 پخش)، جیمی و گیتار الکترونیک در فرهنگ موسیقی معصر امریکا شاید مترادف باشند. جیمی هندریکس و جنیس جاپلین را اهل فن می‌دانند چرا اینجا با هم نوشتم.

10. نیل یانگ (167 پخش)، نیل یانگ و گیتار رویایی‌اش، و صدای معرکه‌اش. و موسیقی متن فیلم «مرده مرده‌» اش (جیم جارموش)

یک‌ خوبی دیگر لست (اجازه هست با نام کوچک صدایت کنم عزیزم؟) این است که چند سایت کمکی هم درست کرده‌اند که خروجی اچ‌تی‌ام‌ال می‌دهند که بگذاری روی سایدبار سایت و آمار و ارقام را به صورت تصویری (مثلن با تگ کلود) به نمایش بگذاری. مشخص است که در میان ژانرها من بیشتر از همه به ساندترک (موسیقی متن)علاقه داشته ام. خوب فونت کلمه‌ی ساندترک در میان دیگر ژانرها پررنگ‌تر خواهد شد. ببینید:

یک نکته دیگر هم مانده که باید بگویم و آن اینکه همین یکی دوماهه با اسپاتیفای آشنا شده‌ام و وقت‌هایی که سرعتکی دارم بد نیست که خیلی هم خوب هست. گوش می‌کنم به یک سری قطعاتی که نایابند یا دانلودشان سخت یا نشدنی است. همه جور جنسی هم توی قوطی عطاری‌اش یافت می‌شود. از کتاب صوتی و سخنرانی تا جدیدترین آلبوم لئونارد کوهن. تنها چیزی که می‌خواهد دانلود نرم‌افزارش است. تازه با لست.اف‌ام هم سینک می‌شود. دیگر نکته انتخاب پلیر خوب است. من از جانگل استفاده می‌کنم. امکانات متفاوت و متعددی که دارد نام وی‌ال‌سی ام‌پی‌تریپلیرها را به آن داده است. می‌تواند خودکار متن ترانه‌ها را از اینترنت پیدا کند و در پنل مخصوص نمایش دهد. چندین و چند نوع مختلف برای مرتب سازی ترانه‌ها دارد و واقعن نرم‌افزار تمامی است.

ختم کلام: دوحالت دارد، یا شما عضو این سایت هستید و می‌دانید که چه می‌گویم  و حس وحال و هیجان‌زدگی‌ام را درک می‌کنید. و یا از لست‌.‌اف‌ام خبر نداشته‌اید و یا اگر داشته‌اید عضویت در آن را کاری عبث می‌پندارید. اما واقعن و خالصانه یک چیز را می‌خواهم بگویم و آن اینکه موسیقی با لست.اف‌ام طعم دیگری دارد.

بیان دیدگاه

دسته معرفی موسیقی, کشفیات, درباره موسیقی, روزنوشت

بوربور

دیشب قسمت نهم از سریال طنز این چند نفر (هژیرها) را دانلود کردم. داستان درباره‌ی دزدی بود که به خانه‌ی هژیرها می‌آمد و آنها و عموخسرو را گروگان می‌گرفت. ابتدای داستان سه هژیر (غفوریان، بنفشه‌خواه و  شفیعی جم) داشتند اسم-فامیل بازی می‌کردند. از حرف ب، هژیر نوشته بود فامیلی بوربور، نامی که در سریال جدیدی که این روزها از شبکه‌ی سه پخش می‌شود برای صاحبخانه‌ی آپارتمان انتخاب کرده‌اند، آقای بوربور. علایق و تفکرات و ناخود‌آگاه انسان در طول تاریخ تغییر چندانی نمی‌کند.

زاپاس: خانه اجاره‌ای در ویکی‌پدیای فارسی

بیان دیدگاه

دسته کشفیات, روزنوشت

نام‌شناسی در فیلم سرآغاز

این مطلب به ریشه‌شناسی نام‌ها (Onomastics) در فیلم «سرآغاز» کریستوفر نولان می‌پردازد. بحث پیش رو نام‌ها را از دو جهت مورد بررسی قرار می‌دهد.

الف) ریشه‌شناسی درونی که معنا و ریشه‌ی نام‌ها را در ساختارهای لاتین یا یونانی آن‌ها مورد کاوش قرار داده است. ب)ریشه‌شناسی بیرونی که معنای نام‌ها را در راستای استوره‌شناسی یا ارتباط آن‌ها با افراد حقیقی تاریخی آن‌ها بررسی کرده است.

**نکته مهم: این نوشته سرشار از لودهنده‌هاست، اگر فیلم را ندیده‌اید از خواندن نوشته خودداری کنید. روابط و شرایط شخصیت‌های مختلف در فیلم ممکن است لو بروند.

سرآغاز (Inception) جدیدترین فیلم کارگردان انگلیسی سینما کریستوفر نولان است که به موضوع رویا می‌پردازد. یک گروه که کارشان دزدیدن اطلاعات اشخاص در رویا است توسط یک تاجر بزرگ ژاپنی به خدمت گمارده می‌شوند که برعکس کار معمول‌شان را انجام دهند. یعنی این‌که به‌جای سرقت اطلاعات، فکری را در ذهن رقیب تاجر بکارند.آن‌ها برای تاثیرگذاری درست در ذهن فرد مجبورند تا چهار لایه در رویاهای او نفوذ کنند.

سرآغاز از هفت شخصیت با نام تک‌واژه (mononym) و دو شخصیت با نام کامل تشکیل شده‌است. ممکن است افراد دیگری هم در فیلم باشند که مورد بررسی قرار نگرفته‌اند.

لقب‌های شخصیت‌ها از پوسترهای رسمی فیلم برای شخصیت‌ها استخراج شده‌است.

1. دامینیک «دام» کاب: {لقب: استخراج‌کننده‌ی افکار، ایفاگر: لئوناردو دی‌کپریو} او ره‌بر اصلی گروه و مسئول استخراج اطلاعات از رویای افراد مورد سرقت است.او زمانی یک معمار ماهر بوده است که به‌خاطر مزاحمت‌های هم‌سر مرده‌اش «مال» دیگر نمی‌تواند به‌کار خودش به‌عنوان یک معمار در گروه ادامه دهد. دامینیک در زبان لاتینی به‌معنای خدایی یا مربوط به خدا است. یک ارتباط برون‌فیلم هم این است که نام قهرمان فیلم اول نولان در فیلم تعقیب، هم کاب بوده‌است.

2. آریادنه: {لقب: معمار، ایفاگر: الن پیج} معمار و مسئول طراحی فضاهای رویاست. گرچه در ابتدا او را استخدام می‌کنند تا فقط فضاهای رویا را معماری کند و لازم نبوده که داخل رویاها برود، اما هوش سرشار او و عمل‌کرد قابل‌قبول‌اش به‌اضافه‌ی چیزهایی که از رابطه‌ی مال و کاب می‌داند ، کاب را متقاعد می‌کند که او را نیز به سفر ذهنی‌شان ببرد. آریادنه، دخترمینوس، پادشاه کرت بود که عاشق تزه که ازآتن آمده بود، شد. تزه بنابه روایتی از آتن آمده بود تا خود را بعنوان قربانی، تسلیم مینوتائور کند. آریادنه مخفیانه شمشیری به او داد تا با آن غول آدمخوار را بکشد و دوک ریسمانی به او سپرد که هنگام پیشروی در دالان‌ها [دالانهای پیچاپیچی که مینوتائور در آنها زندگی می کرد]، آن را بگشاید، تا در موقع بازگشت بتواند راه خود را بیابد. [+]

3. مالوری «مال» کاب: {لقب: سایه، ایفاگر:ماریون کوتیار} هم‌سر درگذشته‌ی کاب است. سال‌ها با کاب درون برزخ زندگی کرده و به‌خاطر فکری که کاب در ذهن‌اش کاشته‌است دست به خودکشی زده‌بوده‌است. مال قبل از آن استشهادی را نزد سه روان‌پزشک‌برده تا سلامت عقلی‌اش را تضمین‌کند. همه کاب را مسئول مرگ مال می‌دانند و او نمی‌تواند نزد فرزندان‌اش به آمریکا بازگردد. کاب کار «سرآغاز» را به‌خاطر این انجام می‌دهد تا از اعتبار تاجر ژاپنی، سایتو، برای بازگشت نزد فرزندان‌اش استفاده‌کند. مال، به‌فرانسوی {کوتیار فرانسوی است} و لاتین به‌معنای «بد» یا «مریض» است. مال در زبان‌های انگلیسی و فرانسوی به‌عنوان پیش‌وند یک سایه از بدی را به واژه‌ی بعدی خود می‌بخشد. {malnutrition : سوءتغذیه}

4. آرتور: {لقب: مرد پیش‌رو، ایفاگر: جوزف گوردن لویت} دست راست کاب، مسئول تحقیق همه‌چیز. هر چیزی را که بر سر مسیر رویا ممکن است اتفاق بیافتد باید کنترل کند. آرتور منطقی‌ترین و شکاک‌ترین فرد گروه است که با توجه به مسئولیت‌اش قابل قبول هم هست. واضح‌ترین ارجاعی که می‌توان یافت استوره‌ی شاه آرتور است. بعضی از استوره‌های شاه آرتور به این موضوع اشاره دارند که او نمرده، بلکه به خوابی ابدی فرورفته که هر ان ممکن است از آن بیدار شود.

5.ایمز: {لقب: جعل‌کننده، ایفاگر: تامس هاردی} ایمز برای پیش‌برد کار گروه در القای افکار در ذهن سوژه قادر استخود را به شکل هر انسانی دربیاورد. او در فیلم به شکل وکیل سوژه، و یک زن بلوند لوند در می‌آید. کار ایمز برای گروه حیاتی است. نام ایمز می‌تواند ارجاعی به چارلز ایمز طراح مبل ساختمان نابغه‌ی دهه‌ی پنجاه  باشد که به‌همراه همسرش ری در  مجامع هنری شهرت داشتند. [+]

6. یوسف: {لقب: کیمیاگر، ایفاگر: دیلیپ رائو}  یوسف شخصیتی است که به‌وسیله‌ی ساختن محلول‌های بی‌هوشی قابلیت گذار از یک مرحله از رویا را به مرحله‌ی دیگر ممکن می‌سازد. یوسف اشاره‌ای واضح به داستان حضرت یوسف در قرآن است. یوسف پیام‌بری است که قادر است رویاها را تعبیر کند. داستان یوسف با رویا پیوند خورده‌است.

7. آقای سایتو: {لقب: گردش‌گر، ایفگر: کن واتانابه} سایتو شخصی است که کاب را استخدام می‌کند تا فکر فروش شرکت بزرگ رقیب‌اش، رابرت فیشر، را در ذهن‌او پرورش دهد. سایتو ژاپنی است و تمکن مالی فوق‌العاده بالایی دارد. سایتو (斉藤 یا 斎藤)در زبان ژاپنی معناهایی نظیر درست، خالص، یکسان و متحد دارد.

سمت راست رابرت فیشر در فیلم و سمت چپ، بابی فیشر، استوره‌ی شطرنج

سمت راست رابرت فیشر در فیلم و سمت چپ، بابی فیشر، استوره‌ی شطرنج

8. رابرت فیشر: {لقب: نشان، ایفگر: سیلیان مورفی} سوژه‌ی ماموریت کاب و گروه‌اش است. آن‌ها باید فکر منحل‌کردن امپراتوری تجاری پدرش موریس را در ذهن‌ او بکارند. آقای سایتو آن‌ها را برای انجام این ماموریت به‌کار می‌گیرد. به‌احتمال زیاد نام رابرت فیشر ادای دینی به قهرمان شطرنج و استادبزرگ دنیا، بابی فیشر است. بابی فیشر که برای سال‌های 1972 تا 1975 قهرمان شطرنج دنیا بود به‌خاطر مواضع ضدآمریکایی و ضدیهودی‌اش معروف است. چند عنصر خاص در دنیای فیشر فیلم و فیشر شطرنج‌باز هست که انتخاب این نام و ارتباط آن‌ها را بایک‌دیگر تشدید می‌کند. هر دو فیشر با پدران‌شان مشکل دارند. هر دو فیشر در محلی برفی می‌میرند. (بابی در ایسلند مرد) ساختمان فیلم که موضوع حرکت در فضا و زمان و داشتن نظم و ترتیب را پیش‌میبرد و ساختمان لابیرنت‌گونه‌ی آن بی‌شباهت با بازی شطرنج نیست. شباهت ظاهری دو فیشر هم قابل توجه است. جالب است که توتم آریادنه هم یک فیل شطرنج است.

9. موریس فیشر:{ایفاگر: پیت پاستل‌سوِیت} پدر رابرت که سردم‌دار امپراتوری بزرگ فیشر است. نام او قطعن یک ارجاع خفیف ولی دوست‌داشتنی به نقاش بزرگ هلندی موریس اشر است که کارهای‌اش مثل نسبیت الهام‌بخش نولان بوده است.

منابع مورد استفاده :

+ ویکی سرآغاز با بیش از 123 مقاله‌ی مجزا درباره‌ی فیلم

+ بخش جزییات فیلم سرآغاز در وب‌گاه آی‌ام‌دی‌بی

+مقاله‌ی از وب‌گاه ایمپوزمگزین که الهام‌بخش و موثر اصلی در نوشتن این مطلب بود.

+ وبلاگ استرنج کالچر

+ ویکی‌پیدیای انگلیسی و فارسی

بیان دیدگاه

دسته معرفی فیلم, کشفیات, ریشه‌شناسی, زبان‌شناسی