بایگانی برچسب‌ها: سینمای آمریکا

مردی که خیلی کم می‌دانست – نقد فیلم

نام فیلم مردی که خیلی کم می‌دانست
کارگردان جان آمی‌یل
فیلمنامه رابرت فرارهاوارد فرانکلین
موسیقی کریستوفر یانگ
بازیگران بیل موری (والاس ریچی)
جوآن ولی (لوری)
آلفرد مولینا (بوریس )
گونه کمدی – جاسوسی
کشور ایالات متحده
سال 1997
زمان 94 دقیقه
امتیاز من 3/4

داستان فیلم:

والاس ریچی ، فردی آمریکایی است که برای گذراندن تعطیلات نزد برادرش جیمز به انگلستان آمده است. برادر او باید برای طرح پروژه‌ای که در دست دارد برای عده‌ای کنفرانس بدهد و چون فکر می‌کند جیمز با منش آمریکایی‌اش مزاحم او شود به او پیش‌نهاد می‌کند که در یک برنامه اجرای بداهه با اسم «تئاتر زندگی» شرکت کند، یک برنامه‌ی روتین که افراد آماتوردر آن باید نقش ایفا کنند. والاس باید کنار یک باجه‌ی تلفن بایستد تا به او تلفن شود و وارد برنامه شود، اما در همین لحظه تلفنی از سوی فردی می‌شود که قرار بوده با یک آدم‌کش اجیرشده تماس بگیرد، مرد فکر می‌کند والاس باید همان آدم‌کش (اسپنسر) باشد و والاس فکر می‌کند برنامه‌ی موردنظر شروع شده و او باید نقش‌اش را ایفا کند، پس به مرد می‌گوید که اسپنسر است.

بیل موری در نمایی از مردی که خیلی کم می‌دانست

بیل موری در نمایی از مردی که خیلی کم می‌دانست

از این لحظه تا آخر فیلم والاس دست به یک سری عملیات «گجت»وار می‌زند و در تمام مدت هم متوجه این مسئله نمی‌شود که هیچ نقش و تئاتری در کار نیست و با یک سری خلاف‌کار و نیروهای امنیتی روسیه و انگلیس سر وکار دارد. ماموران  مخفی کا‌گه‌به به رهبری سرگئی از یک طرف و وزیر دفاع انگلیس و شخصی که ابتدا با والاس تماس گرفته بود (سر راجر) از طرف دیگر تصمیم گرفته‌اند که با مخفی کردن یک بمب در داخل یک عروسک ماتروشکا در میهمانی شام تجدید پیمان روسیه و انگلیس جنگ سرد دیگری را آغاز کنند. در ادامه‌ی بی‌خبری‌های والاس او با زنی به اسم لوری آشنا می‌شود که گویا معشوقه‌ی وزیر دفاع بوده و با او نامه‌‌های عاشقانه ردوبدل می‌کرده است.

او که فکر می‌کند والاس برای کشتن او اجیر شده ابتدا تسلیم او می شود اما سپس با او فرار می‌کند. همه‌ی این مسائل هم به این‌خاطر رخ می‌دهد که والاس بی‌چاره روح اش هم خبر ندارد که در چه ماجرای پیچیده‌ای در حال شرکت است. در طول فیلم یک افسر سابق کاگه‌به به اسم بوریس (فکر می‌کنم اسم نصف آدم‌بدهای روسی تاریخ سینمای آمریکا همین «بوریس» بوده است.)  توسط سرگئی اجیر می‌شود تا   از شر اسپنسر جعلی داستان راحت شود. خوش‌بختانه هیچ بلایی تا آخر فیلم متوجه او نمی‌شود و او از همه اتفاقات داستان سربلند بیرون می‌آید، همه‌ی شخصیت‌های منفی داستان هم فکر می‌کنند که او هیت‌منی کارکشته و خبره است، ترس واقعی آن‌ها از او را جایی اواخر فیلم می‌شود دید که برادر او را می‌خواهند شکنجه کنند و او از این موضوع هم بی‌خبر است. وقتی به او دو چمدان پول می‌دهند که دست از سر آن‌ها بردارد او می‌گوید: «کاش برادرم هم این‌جا بود و می‌دید) در این‌جا سر راجر با دست‌پاچگی به دست‌یارش می‌گوید: «احمق برو برادرش را بیار»، دست‌یار به سرعت می‌دود تا نگذارد شکنجه‌ی برادر والاس شروع شود، وارد اتاق می‌شود و داد می‌زند: «به خاطر خدا شکنجه‌اش نکنید، وگرنه برادرش همه‌مونو می کشه!» .

در پایان داستان بمب داخل عروسک که در دست والاس بوده  از کار می‌افتد و او آن‌را داخل یکی از چمدان‌های دارای پول قرار می‌دهد، سر راجر و مرد روسی همان چمدان را برمی‌دارند و فرار می‌کنند. در داخل هلیکوپتر شکل مسخره عروسک را مورد تمسخر قرار می‌دهند و سرگئی سعی می‌کند عروسک را باز کند و ناگهان بمب منفجر می‌شود. در پایین، روی زمین، والاس و لوری نشسته‌اند و با هم مشغول عشق‌بازی هستند، آسمان بالای سرشان از انفجار بمب آتش‌باران است.

سکانسی از فیلم که والاس رقص مشهور فولکلور روسی را ناشیانه انجام می‌دهد.

نقد فیلم:

کمدی؟ بله، این فیلمی کمدی است. نوع‌اش؟ موقعیت. جاسوسی؟ بله، این فیلم جاسوسی هم هست. شانس؟ خیلی در فیلم و روند اتفاقاتی که برای والاس ریچی می‌افتد نقش بازی می‌کند، آدم‌بدها دقیقن همان چمدانی را برمی‌دارند که توی‌اش بمب است. بعد همان عروسکی که تا چند لحظه پیش ازش می‌ترسیدند را تکان می‌دهند و می‌خواهند بازش کنند و منفجر می‌شود، یا در صحنه‌ی رقص (ویدیو در بالا) هرچه والاس عروسک بمب‌دار را بالا و پایین می‌اندازد اتفاقی نمی‌افتد و بمب توسط یک سرنگ سمی که به بدنه‌ی عروسک می‌خورد خنثی می‌شود. ولی این لحظات در فیلم‌نامه آن‌قدر نیستند که لذت دیدن یک فیلم یک‌ونیم‌ساعته‌ی کمدی جمع و جور را از انسان سلب کند.

این فیلم از روی کتابی به اسم «مراقب این مرد باش» ساخته شده و نویسنده‌اش رابرت فرار در نوشتن فیلم‌نامه هم هم‌کاری داشته است. بازی بیل موری و آلفرد مولینا خوب از کار درآمده است و بیل موری مخصوصن توانسته در نقش آدمی که در فیلم بازی در بازی می‌کند موفق عمل کند. داستان فیلم‌نامه همان‌طور که اول گفتم چندان چفت و بست خوب ندارد، یعنی اگر بخواهی جنبه کمدی کار را ندیده بگیری می‌توانی شکاف‌های زیادی را در آن بیابی، شاید خود داستان اصلی چنین بوده (که بعید می‌دانم، چون مدیوم کتاب برای بسط و شرح شخصیت‌ها و پلات‌ها خیلی بازتر از فیلم‌نامه است). توانایی کارگردان در ایجاد تعلیق انسان را یاد هیچکاک بزرگ می‌اندازد، همان طور عنوان فیلم که به یکی از فیلم‌های استاد  دلهره  (مردی که خیلی زیاد می دانست) پهلو می زند. چند ارجاع دیگر هم به فیلم‌های ژانر دزدی و پلیسی مثل بانی و کلاید و استارسکی و هاچ هم در فیلم هست.

روش ساخت فیلم و روند اتفاقات و دنیای آدم‌بدها و خوب‌ها من را به‌شدت یاد فضای فیلم قاپ‌زنی گای ریچی انداخت. البته فیلم ریچی سه‌سال بعد از این فیلم ساخته شده و اگر هم تاثیر و تاثری بوده است از فیلم آمی‌یل به فیلم ریچی بوده است.در آن فیلم هم با یک عده خلاف‌کار روسی و انگلیسی و آمریکایی و یک کارچاق‌کن انگلیسی با بازی جیسن استتهم روبه‌رو هستیم که سرنوشت‌شان به هم گره‌خورده است. جالب این‌ که نام شخصیت روسی آن فیلم هم بوریس است. هر چند قاپ‌زنی در پرداخت شخصیت‌ها، پر کردن شکاف‌های داستان، و سد در سد در فیلم‌برداری ماهرانه‌اش چند پله بالاتر از فیلم آمی‌یل قرار دارد.

بمب داخل این عروسک ماتروشکا مخفی شده و والاس بی‌خبر از همه‌جا مشغول رقص روسی با آن است!

بمب داخل این عروسک ماتروشکا مخفی شده و والاس بی‌خبر از همه‌جا مشغول رقص روسی با آن است!

فیلم را نمی‌شود و نباید جدی گرفت، جز در همین حد که یک و نیم ساعت آدم را سرگرم می کند و استعدادی به نام بیل موری را با انسان یاداور می‌کند که باید فیلم‌های دیگرش را هم دید و به نقد گذاشت، فیلم‌هایی مثل زندگی ابی با استیو زیسو یا روح‌ترکان‌ها که کم‌تر دیده شده‌اند فکر کنم.اگر طرف‌دار بیل موری هستید یا از دیدن فیلم‌های هنری خشک روشن‌فکرانه مثل من خسته شده‌اید این فیلم سرحال تان می‌آورد.

راستی گفتم بیل موری و در حین دیدن فیلم متوجه شده که میان‌سالی‌های او خیلی شبیه پیری‌های تام هنکس بوده است.

زاپاس : مردی که که خیلی کم  می‌دانست در آی‌ام‌دی‌بی

Advertisements

بیان دیدگاه

دسته نقد فیلم

شیطان – نقد فیلم

اگر شیطان واقعیت داشته باشد، خدا هم واقعیت دارد – جمله‌ای از فیلم

نام فیلم شیطان
کارگردان جان اریک دادل
فیلمنامه برایان نلسن بر اساس داستانی از ام. نایت شیامالان
موسیقی فرناندو ولازکوئز
بازیگران کریس مسینا (کارآگاه بودن)
لوگن مارشال گرین (مکانیک)
جنی آوهارا (پیرزن)
بریانا نوواکویچ (زن جوان)
گونه تریلر
کشور ایالات متحده
سال 2010
زمان 80 دقیقه
امتیاز من 1.5/4

ام. نایت شیامالان را همه با فیلم‌هایی که در ژانر تریلر و فراطبیعی ساخته می‌شناسند. فیلم‌هایی چون حس ششم، نشانه‌ها، دهکده و واقعه.(آخرین بادافروز را هنوز ندیده‌ام) داستان فیلم شیطان را که جان اریک دادل کارگردانی آن را به عهده داشته را نیز شیامالان نوشته است. شیامالان و نحوه فیلم ساختن‌اش به‌صورت یک محتوای کالت در سینمای هالیوود درآمده‌اند. خیلی ها آثار او را تا حد شاه‌کار بالا می‌برند و خیلی‌ها آثار او را جزو فیلم‌های بی پایین به شمار می آورند. درباره فیلم شیطان و نحوه ساخت‌اش هم درست است که تنها داستان فیلم را شیامالان نوشته است (و نه فیلم‌نامه ان را) اما حتا تاثیر و سایه این نویسنده در سایه را می توان بر نحوه کارگردانی فیلم هم مشاهده کرد. فیلم شیطان اولین قسمت از سه‌گانه «وقایع‌نگاری شب» است.

فیلم داستان پنج انسان (دو زن و سه مرد) و سرگذشت چند ساعت حضور آن‌ها در یک آسانسور گیر کرده در یک ساختمان را بیان می کند. یکی از آنها یک مکانیک است، دیگری نگهبان همان ساختمان، مرد دیگر یک تاجر است و یکی از دو زن جوان است و دیگری پیر (این نام‌های درون فیلم‌نامه آن‌ها هم هست)

این پنج نفر ، گیرافتاده در آسانسور و گیرافتاده در خودشان و وهم اینکه یک قاتل خون‌خوار در آن مکان کوچک قرار است هرلحظه جان شان را بگیرد، محکوم به مرگ‌های دردناکی می‌شوند. بیرون از آسانسور و از طریق دوربین‌های مداربسته یک کارآگاه پلیس که به تازگی خانواده اش را در یک تصادف از دست داده است محکوم به دیدن مرگ این افراد در داخل آسانسور است. مرگ‌ها در فواصل زمانی معین و پس از قطع و وصل برق داخل آسانسور و سپس قطع کامل برق روی می‌دهند. در پایان فیلم هم به یک نکته کمی برخورنده به شعور خودمان بر می‌خوریم که کمی جای تامل دارد، یک تصادف خیلی غریب که اصلا هم ربطی به فیلم‌هایی مثل 21 گرم یا تصادف یا بابل ندارد.

پوستر فیلم شیطان

پوستر فیلم شیطان

در ابتدا و با صحنه‌سازی‌های نویسنده و کارگردان گمان بیننده به مرد بازرگان می‌رود که قاتل باشد ، اما این سیر گمان تا پایان فیلم به مسیر اشتباهی هدایت می‌شود، چون دقیقا همان کسی که ما گمان می‌کنیم که قاتل است، در سکانس بعدی کشته شده است. آن‌هم توسط کسی که ما نمی‌دانیم کیست و به خودمان لعنت می‌فرستیم که چرا بین این پنج‌ نفر نمی‌توانیم او را حدس بزنیم. همین حس تعلیق است که ما را تا پایان فیلم پای آن نگاه می‌دارد، می‌خواهیم بفهمیم این قاتل لعنتی کیست؟ صحبت‌های رامیرز (کنترل‌کننده ویدیوهای دوربین‌های ساختمان) که هر از گاهی ما را به یاد این می‌اندازند که شیطان وجود دارد و آن‌جا توی آسانسور هست هم مزید بر علت دیدن فیلم تا انتها می‌شود.

در پایان فیلم که با آن صحنه‌های سم ریمی وار روبرو می‌شویم و پی می‌بریم که چگونه شیطان می‌خواهد مشت قاتل زن و فرزند کارآگاه را در آن تصادف شوم باز کند از خودمان می‌پرسیم خوب چرا باید چهار نفر دیگر کشته شوند تا یک نفر بیاید و بگوید «من خیلی متاسفم» و بعد خود او بخشیده شود؟ همه این داستان برای چه گفته شده است؟ این ها سئوال‌هایی است که از خودمان می پرسیم. آیا شیامالان نباید فیلم بسازد؟ آیا نباید داستان فیلم (و نه فیلم‌نامه) بنویسد؟ شاید به‌ترین نوشته را در این مورد به خصوص در وبلاگ «من فیلم دوست دارم» خواند که نوشته:

شیطان تایید می‌کند که هیچ‌چیز نباید با توسل به نام ام. نایت شیامالان تبلیغ شود. هیچ فایده‌ای ندارد. بهتر است او تحت یک نام مستعار کار کند اگر که می‌خواهد مردم در آینده به دیدن فیلم‌های‌اش بروند. |+|

مدیوم سینما برای چنین لوکیشن بسته‌ای و تازه آن‌هم با نگاه از بالا به پایین دوربین شاید اصلا مدیوم مناسبی برای ساخت نباشد. به شخصه فکر می کنم مدیوم تئاتر برای نشان دادن چنین تریلری تا آخرین حد خودش مناسب‌تر می‌بود. هر چند هنوز می‌گویم کلیت این داستان، آدم‌های‌اش، روابط آن‌ها با یک‌دیگر و خیلی چیزهای دیگر فیلم زیر سئوال است.

مسئله شیطان این فیلم برای من تا حد زیادی یادآور فیلم نه چندان دل نشین دیگری است از استاد سم ریمی (پیش‌وند استاد را به عنوان طعن و کنایه به کار نبرده‌ام ، کسی که فیلمی مثل «مرد عنکبوتی» را می سازد و من (نوعی) آن‌را بالای ده بار نگاه کرده‌ام و هم‌چنین از فانتزی بسیار خوب‌اش در سری فیلم‌های ارتش تاریکی (در ایران : کلبه وحشت)  خیلی لذت برده‌ام، استادی است به تمام معنا) به نام «مرا به جهنم بکشان» که روابط علت و معلولی بین کنش‌ و واکنش‌های افراد فیلم خیلی مشخص نبود و من خودم در سکانس بز به معنای واقعی کلمه ترسیدم، اما لذت نبردم. در فیلم شیطان (که شاید شیامالان با انتخاب چنین عنوان سرراستی برای فیلم‌اش که  داستان را در همان ابتدا لو می‌دهد، همان اول کار قبر‌اش را کنده‌است) نیز روابط آدم‌ها خیلی مشخص نبود.

نمایی از «شیطان» فیلمی نوشته ام. نایت شیامالان

نمایی از «شیطان» فیلمی نوشته ام. نایت شیامالان

هنوز عقیده‌ام را در این نکته که «هر فیلم ارزش یک‌بار دیدن را دارد» از دست نداده‌ام. امیدوارم دیگر بینندگان این فیلم هم پس از دیدن «شیطان» چنین باشند.

زاپاس: شیطان در آی‌ام‌دی‌بی ، در ویکی‌پیدیا،  سایت رسمی فیلم

2 دیدگاه

دسته معرفی فیلم, نقد فیلم

فراموش کردن سارا مارشال – نقد فیلم

نام فیلم فراموش کردن سارا مارشال
کارگردان نیکلاس استالر
فیلمنامه جیسن سیگل
موسیقی لایل ورکمن
بازیگران جیسن سیگل (پیتر برتر)
کریستن بل (سارا مارشال)
میلا کونیس (ریچل جنسن)
راسل برند (آلدوس اسنو)
گونه کمدی – رومانتیک
کشور ایالات متحده
سال 2008
زمان 117 دقیقه
امتیاز من 3/4

فیلم کمدی-رومانتیک «فراموش کردن سارا مارشال» به کارگردانی نیکلاس استالر و به تهیه کنندگی جاد آپاتو و به نویسندگی جیسن سیگل و با بازی خود سیگل و کریستن بل و میلا کونیس وراسل برند را چند شب پیش دیدم. فیلمی که آپاتو با همان افراد همیشگی مثل سیگل و جونا هیل و … کار کرده است. کمدی‌کارانی که در آمریکا همیشه جواب داده‌اند. نویسندگی سیگل در این فیلم هم که از تجربیات شخصی خود او در شکست های عشقی اش الهام گرفته شده، جانی از نوعی دیگر به فیلم دمیده است. سابقه هم کاری سیگل و آپاتو هم برمی‌گردد به سریال هایی مثل «عجیب‌ها و خوره ها» که ژانر آن نوجوانانه بود.

داستان:

در فیلم فراموش کردن سارا مارشال ما با موقعیتی سرراست مواجه‌ایم. پیتر بِرِتر که یک آهنگ‌ساز برنامه‌های تلویزیونی است به ظاهر با سارا مارشال که او در سریالی که پیتر موسیقی اش را می سازد نقش اصلی را ایفا می‌کند، آن‌هم نقشی شبیه آن‌چه در سریال‌هایی مثل سی‌اس‌آی می‌بینیم، زندگی دوستانه خوبی دارند. دوست‌دختر پیتر ، سارا مارشال است.

او که یک سال است با بازی‌گر دیگری روی هم ریخته در ابتدای فیلم به پیتر می گوید که می خواهد از او جدا شودو جدا هم می شود. می‌رود. پیتر نمی‌تواند با این مسئله کنار بیاید و گریه‌ها می کند. ان‌هم از نوع بلندش. همین گریه‌های سوزناک پیتر با آن هیکل عظیم‌اش اوج سادگی بیان کمدی موقعیت (از نوع تناقض اش) است. پیتر سعی می‌کند برای جدا شدن از موقعیت اسفناک‌اش به هاوایی سفری تفریحی کند. جایی که سار ا و دوست پسر جدید‌اش هم همان جا را برای ماه عسل انتخاب کرده‌اند. در آنجا پیتر موقعیت جدید، یعنی رویارویی با سارا و آلدوس (دوست جدید سارا) را پذیرفته و حتا در مواقعی به دعوت شام آن‌ها نیز پاسخ مثبت می دهد. رفته رفته پیتر باب آشنایی با پذیرگر هتل راچل را باز می کند و در ادامه جدالی بر سر ترمیم رابطه گذشته یا توسعه رابطه جدیدش را خواهد داشت.

از راست: کریستن بل، راسل برند، جیسن سیجل و میلا کونیس

از راست: کریستن بل، راسل برند، جیسن سیگل و میلا کونیس

نقد:

فیلم «فراموش کردن سارا مارشال»  داستانی کلیشه ای، جدا شدن دو شریک زندگی از یک دیگر و ملاقات اتفاقی آن‌ها در جایی که انتظارش را ندارند را به عنوان طرح داستانی خود درنظر گرفته است.. هم‌چنین رقیب‌های عشقی متقابل نیز در جلو بردن ماجرای فیلم کمک می کنند. سیگل یک صحنه ناب و تک در فیلم‌اش نوشته که همان صحنه خداحافظی برهنه در ابتدا و موقعیتی مشابه همان در انتهای فیلم است. صحنه موزیکال عروسکی دراکولا هم نظیر ندارد و این ها هم خلاقیت سیگل است. اما چند نکته در فیلم توی چشم می‌زند و زیادی زن برادر ناتنی پیتر (سیگل) لزوم وجودش در فیلم اصلا احساس نمی شود. هم چنین برادر او نیز زاید به نظر می‌آید.

فیلم آن‌قدر در گیشه موفق  بوده (حدود سه برابر هزینه‌ها فروش داشته است) که سازندگانش در پی ساخت یک دنباله فرعی هم برآمدند و فیلم «او را به گریک بیاور» را با بازی هیل و برند همین چند ماهه به روی پرده بردند. نقطه مثبت کار پایان‌اش است که کلیشه‌ای نیست و می‌شود گفت نمادین هم هست. این‌که خود سیگل گفته صحنه برهنگی در زندگی واقعی‌اش و در موقعیتی مشابه برای خود آو پیش آمده چیزی از بکری ماجرا کم نمی‌کند. فراموش کردن سارا مارشال 117 دقیقه سرگرمی سالم و خاص را برای بیننده‌اش به ارمغان می آورد. صحنه هایی از کمدی موقعیت و کلامی که بیش‌تر وقت‌ها سر جای خودشان هستند. ورود سیجل به دار و دسته آپاتو نوید روزهای خوش کمدی -رومانتیک های خوب است.

زاپاس: فیلم در آی‌ام‌دی‌بی، در ویکی‌پیدیای انگلیسی، در ویکی پیدیای فارسی ،

سایت‌ طرف دار سارا مارشال، مصاحبه با عوامل فیلم

بیان دیدگاه

دسته معرفی فیلم, نقد فیلم

بازی‌گران،‌کارگردانان و فیلم‌نامه‌نویسان توییتری

فهرست زیر درباره بازی‌گران، کارگردانان و فیلم‌نامه‌نویسانی است که در توییتر نام کاربری «تایید‌شده» دارند و خودم هم آنها را دنبال می‌کنم.گاهی «دنبال‌کردن» توییت های این افراد و دل‌مشغولی هاشان و خبرهای جدید از کارهای جدیدی که می‌خواهند بکنند و … خیلی خیلی … {n} … خیلی خیلی لذت‌بخش و مفرح است. نکته دیگری که به ذهنم می‌رسد این است که این افراد در توییتر ، توییت می گذارند و شاید شنار دیگری از سینماگران باشند که من آن‌ها را دنبال نمی کنم و آن‌ها هم در توییتر می نویسند. اما در مقام مقایسه سینماگران ایرانی همه در فیس‌بوک پراکنده‌اند و تقریبا معدود افرادی (هستند آیا واقعا؟)‌شاید باشند که در توییتر بنویسند و از این رسانه فوق‌العاده استفاده کنند. غرض همین مقایسه میان هنرمندان ایرانی و فرنگی بود در استفاده از محیط‌های شبکه اجتماعی و ریز‌بلاگ‌نویسی. اگر شما هم افراد سینمایی خاصی را دنبال می‌کند در نظرات قید کنید.

الف. کارگردانان:

1.دیوید لینچ (نیازی به معرفی نیست)

دیوید لینچ

دیوید لینچ

2.دانکن جونز (ماه)

3. لی اونکریچ (داستان اسباب‌بازی 3)

4. جاد آپاتو (باکره 40 ساله)

5.وس کریون (کابوس در خیابان الم)

6.دیوید سیلورمن (فیلم سیمپسون‌ها)

7. ارول موریس (مه جنگ)

ب. فیلم‌نامه‌نویسان:

1.دیابلو کودی (جونو)

2.نیل گی‌من (کرولاین)

3.جان آگست (ماهی بزرگ)

4.راجر اَوری (داستان عامه‌پسند) *

ج. بازی‌گران:

1. هیو جک‌من (مردان اکس)

جیم کری

جیم کری

2. اشتن کوچر (قاتل‌ها)

3. دمی مور (روح)

4. کوین اسپیسی (زیبایی آمریکایی)

5. رابین ویلیامز (ویل هانتینگ خوب)

6. میلیا جوووویچ (عنصر پنجم)

7. دنی دویتو (کسی بر فراز آشیانه فاخته پرید)

8. جیم کری (نیاز به معرفی ندارد)

و در آخر هم معرفی می‌کنم توییتر منتقد معروف آمریکایی راجر ایبرت که پنبه همه این بالایی ها را می زند.

* اوری نویسنده داستان اولیه بوده است و در نوشتن فیل‌نامه با تارانتینو هم‌کاری داشته است.

 

پس‌نوشت: این نوشته سعی می‌شود به‌روز شود، افراد جدیدی که ببینم در توییتر به فهرست اضافه خواهم کرد.

3 دیدگاه

دسته وب, درباره سینما, روزنوشت

پانزده «جمله تبلیغاتی» فیلم‌ها که باید آن‌ها را به خاطر بسپاریم- قسمت دوم

نوشته زیر بخش دوم مجموعه نوشته‌هایی است که بخش اول‌اش را اینجا گذاشتم، درباره به‌ترین جمله‌های تبلیغاتی (taglines) فیلم‌ها که به نظر من شاه‌کار هستند. فیلم‌های زیر مربوط به دو دهه 70 و 80 میلادی می‌باشند.

1. ای.تی (E.T.) – استیون اسپیلبرگ :

او تنهاست، او خسته‌ است، او سه میلیون سال نوری از خانه‌اش دور است.

2.چیز (The Thing) – جان کارپنتر:

انسان گرم‌ترین مکان برای پنهان شدن است.

3.شبح‌کش‌ها (Ghost Busters) – ایوان رایت‌من:

به کی می‌خوای زنگ بزنی؟

4.نابودگر (The Terminator) – جیمز کمرون:

او چیزی است که نمی‌میرد، در کابوسی که پایانی ندارد.

5.مخمل آبی (Blue velvet) – دیوید لینچ:

دنیای غریبی است.

6.متهم (The Accused) – جاناتان کاپلان:

فریاد اول‌اش برای مددخواهی بود، فریاد دوم برای عدالت.

7.ماگنولیاهای پولادین‌(Steel Magnolias) – هربرت راس:

خنده‌دارترین فیلمی که شما را به گریه خواهد انداخت.

8.پرتقال کوکی (A Clockwork Orange) – استنلی کوبریک:

درباره داستان پسری که مهمترین علایق‌اش تجاوز ، خشونت افراطی و بتهوون هستند.

9.نیش (The Sting) – جرج روی هیل:

همه چیزی که نیاز داری یک کم اعتماد به نفس است.

10.راننده تاکسی (Taxi Driver) – مارتین اسکورسیزی

در هر خیابانی از این شهر یک «هیچ‌کس» وجود دارد که می‌خواهد کسی بشود.

11.آنی هال (Annie Hall) – وودی آلن:

یک عاشقانه عصبی.

12.برخورد نزدیک از نوع سوم (Close Encounter of the Third Kind) – استیون اسپیلبرگ:

ما تنها نیستیم.

13.بیگانه (Alien) -ریدلی اسکات:

در فضا کسی صدای جیغ شما را نمی‌شنود.

14.مستاجر (The Tenant) -رومن پولانسکی:

هیچ‌کس این کار را با شما مثل رومن پولانسکی نمی‌کند.

15.کاباره (Cabaret) -باب فاسی:

زندگی یک کاباره است.

۱ دیدگاه

دسته معرفی فیلم, نقل قول‌های سینمایی, جمله‌های تبلیغاتی فیلم‌ها, درباره سینما

پانزده «جمله تبلیغاتی» فیلم‌ها که باید آن‌ها را به خاطر بسپاریم- قسمت اول

به کاربردن جمله‌های تبلیغاتی (taglines) یک نوع سنت دیرینه در فرهنگ تبلیغاتی فیلم‌های غربی هستند که سعی می‌کنند در یک جمله ساده و حتی‌الامکان با ساده‌ترین قعل‌های ربطی مهم‌ترین پیام فیلم را به تماشاگر القا کنند و او را به سینما بکشانند و اصولا در سینمای ایران محلی از اعراب (نداشته!؟ و) ندارند. در قسمت اول این مجموعه نوشته‌ها پانزده جمله تبلیغاتی شاه‌کار (از نظر خودم) را برای مرور می‌نویسم. این‌ جمله‌ها مربوط به فیلم‌هایی از سال 1990 تا 2010 هستند.

1. یادآور (Memento) –  کریستوفر نولان  :

برخی خاطرات بهتر است فراموش شوند.

2.اتاق امن (Panic Room) – دیوید فینچر :

این اتاق قرار بود امن‌ترین اتاق خانه باشد.

3.در جستجوی نیمو ‌(Finding Nemo) – اندرو استنتن :

3.7 تریلیون ماهی در اقیانوس موجود است. آن‌ها در جستجوی یکی‌شان هستند.

4.دوازده یار اوشن‌ (Ocean’s Twelve) – استیون سادربرگ:

دوازده، یازده جدید است.

5.من افسانه‌ هستم (I am Legend) – فرانسیس لارنس:

آخرین فرد روی زمین تنها نیست.

6.تعطیلات آقای بین (Mr. Bean’s Holiday) – استیو بندلک:

فاجعه پاس‌پورت دارد.

7. تنگه وحشت (Cape Fear) – مارتین اسکورسیزی:

چیزی نیست که در تاریکی شب باشد و در روشنایی روز نباشد. جز ترس.

8.سکوت بره‌ها‌ (The Silence of the Lambs) – جاناتان دمی :

خود را برای هیجان‌انگیزترین، مسحورکننده‌ترین و ترس‌ناک‌ترین دو ساعت تمام زندگی‌تان آماده کنید.

9.ارتش تاریکی ‌(Army of Darkness) – سم ریمی :

گرفتار در زمان. در محاصره شیاطین. بنزین در حال اتمام.

10.فهرست شیندلر (Schindler’s List) – استیون اسپیلبرگ:

هرکه زندگی‌ای را نجات دهد همه دنیا را نجات داده است.

11.چهار عروسی و یک تشییع‌جنازه (Four Weddings and a Funeral)مایک نیوول:

پنج دلیل خوب برای مجرد ماندن

12. داستان عامه‌پسند (Pulp Fiction) کوئنتین تارانتینو:

چون تو یک شخصیت هستی دلیلی نمی‌شود شخصیت داشته باشی.

13.رستگاری در شاشنک‌(Shawshank’s Redemption)فرانک دارابونت:

ترس شما را اسیر زندان می‌کند، امید شما را رهایی می‌بخشد.

14.آپولو 13 (Apollo 13)ران هاوارد:

هوستون، مشکل داریم. [+ ]

15.شجاع‌دل (Braveheart)مل گیبسن:

هر مردی می‌میرد، اما هر مردی واقعا» زندگی نمی‌کند.


بیان دیدگاه

دسته معرفی فیلم, نقل قول‌های سینمایی, درباره سینما

سکانسی از فیلم «درگذشتگان»

بیلی کاستیگان: [خطاب به متصدی بار] یه دونه آب شاتوت
مرد گیلاس‌به‌دست در بار: چیه دوره قاعدگی‌ات رسیده ؟آب‌شاتوت ادرارآوره. دوست‌دخترم هر وقت نوبت قاعدگی‌شه از اون می‌نوشه.
[بیلی یک گیلاس خالی برمی‌دارد و آن را بر سر مرد خورد می‌کند. آقای فرانسوی بیل را بغل می‌کند و او را به سمت دیوار می‌اندازد. بیلی سعی می‌کند دوباره به طرف مرد برود،‌اما فرانسوی او را همان‌طور رو به دیوار نگه می‌دارد . بیلی دستان فرنچ را به به عقب هل می‌دهد]
بیلی کاستیگان: دستای لعنتیتو به من نزن
آقای فرانسوی: [به‌آرامی] هی،هی،هی… تو منو می‌شناسی?
بیلی کاستیگان: نه، نه.
آقای فرانسوی: خوب من کسی ام که بهت می‌گم آدمایی هستن که تو می‌تونی بزنیشون و آدمایی هم هستن که تو نمی‌تونی بزنیشون. خوب این کاملا آدمی نیست که تو نتونی بزنی‌اش ، اما تقریبا آدمیه که تو نباید بزنیش. خب حالا من می‌خوام قانون لعنتی رو وضع کنم، باشه؟. لعنتی، تو این مردو نمی‌زنیش. باشه؟
بیلی کاستیگان: آره، عالیه ، خوب ، خوب.
آقای فرانسوی: من می‌شناسمت لعنتی. خانواده‌ات رو هم می‌شناسم.اگه یه بار دیگه با اون پسرعموت که پیش پلیسا تابلوئه خرید و فروش مواد بکنین دیگه فراموشم می‌شه که مادربزرگت چقدر با من مهربون بوده. شیکمتو سفره می‌کنم. شیرفهم شد؟‌
بیلی کاستیگان: بله، متوجه شدم.
آقای فرانسوی: چی داشتی می‌خوردی؟
بیلی کاستیگان: [خجالت‌زده] یه گیلاس آب شاتوت.
آقای فرانسوی: چیه؟ نوبت قاعدگیته؟
[روبه متصوی بار]
آقای فرانسوی: براش یه… آب‌شاتوت بیار.
آقای فرانسوی: [رو به مرد] هی کله‌پوک، این برادرزاده جکیه.
مرد لیوان به دست: اُه.
آقای فرانسوی: چیه؟ واسه چی گفتی «اُه» لعنتی؟
[چهار بار پشت‌سرهم به صورت مرد مشت می‌زند]
آقای فرانسوی: گم‌شو بیرون ..

درگذشتگان – 2006 – مارتین اسکورسیزی

بازی‌گر نقش بیلی ؛ لئوناردو دی‌کپریو

برنده چهار جایزه اسکار

بهترین کارگردانی، بهترین فیلم، بهترین تدوین و بهترین فیلم‌نامه اقتباسی

نامزد بهترین بازی‌گر مرد نقش مکمل برای مارک والبرگ

سکانس آب شاتوت در یوتیوب

۱ دیدگاه

دسته معرفی فیلم, نقل قول‌های سینمایی, درباره سینما