بایگانی برچسب‌ها: معرفی فیلم

شیطان – نقد فیلم

اگر شیطان واقعیت داشته باشد، خدا هم واقعیت دارد – جمله‌ای از فیلم

نام فیلم شیطان
کارگردان جان اریک دادل
فیلمنامه برایان نلسن بر اساس داستانی از ام. نایت شیامالان
موسیقی فرناندو ولازکوئز
بازیگران کریس مسینا (کارآگاه بودن)
لوگن مارشال گرین (مکانیک)
جنی آوهارا (پیرزن)
بریانا نوواکویچ (زن جوان)
گونه تریلر
کشور ایالات متحده
سال 2010
زمان 80 دقیقه
امتیاز من 1.5/4

ام. نایت شیامالان را همه با فیلم‌هایی که در ژانر تریلر و فراطبیعی ساخته می‌شناسند. فیلم‌هایی چون حس ششم، نشانه‌ها، دهکده و واقعه.(آخرین بادافروز را هنوز ندیده‌ام) داستان فیلم شیطان را که جان اریک دادل کارگردانی آن را به عهده داشته را نیز شیامالان نوشته است. شیامالان و نحوه فیلم ساختن‌اش به‌صورت یک محتوای کالت در سینمای هالیوود درآمده‌اند. خیلی ها آثار او را تا حد شاه‌کار بالا می‌برند و خیلی‌ها آثار او را جزو فیلم‌های بی پایین به شمار می آورند. درباره فیلم شیطان و نحوه ساخت‌اش هم درست است که تنها داستان فیلم را شیامالان نوشته است (و نه فیلم‌نامه ان را) اما حتا تاثیر و سایه این نویسنده در سایه را می توان بر نحوه کارگردانی فیلم هم مشاهده کرد. فیلم شیطان اولین قسمت از سه‌گانه «وقایع‌نگاری شب» است.

فیلم داستان پنج انسان (دو زن و سه مرد) و سرگذشت چند ساعت حضور آن‌ها در یک آسانسور گیر کرده در یک ساختمان را بیان می کند. یکی از آنها یک مکانیک است، دیگری نگهبان همان ساختمان، مرد دیگر یک تاجر است و یکی از دو زن جوان است و دیگری پیر (این نام‌های درون فیلم‌نامه آن‌ها هم هست)

این پنج نفر ، گیرافتاده در آسانسور و گیرافتاده در خودشان و وهم اینکه یک قاتل خون‌خوار در آن مکان کوچک قرار است هرلحظه جان شان را بگیرد، محکوم به مرگ‌های دردناکی می‌شوند. بیرون از آسانسور و از طریق دوربین‌های مداربسته یک کارآگاه پلیس که به تازگی خانواده اش را در یک تصادف از دست داده است محکوم به دیدن مرگ این افراد در داخل آسانسور است. مرگ‌ها در فواصل زمانی معین و پس از قطع و وصل برق داخل آسانسور و سپس قطع کامل برق روی می‌دهند. در پایان فیلم هم به یک نکته کمی برخورنده به شعور خودمان بر می‌خوریم که کمی جای تامل دارد، یک تصادف خیلی غریب که اصلا هم ربطی به فیلم‌هایی مثل 21 گرم یا تصادف یا بابل ندارد.

پوستر فیلم شیطان

پوستر فیلم شیطان

در ابتدا و با صحنه‌سازی‌های نویسنده و کارگردان گمان بیننده به مرد بازرگان می‌رود که قاتل باشد ، اما این سیر گمان تا پایان فیلم به مسیر اشتباهی هدایت می‌شود، چون دقیقا همان کسی که ما گمان می‌کنیم که قاتل است، در سکانس بعدی کشته شده است. آن‌هم توسط کسی که ما نمی‌دانیم کیست و به خودمان لعنت می‌فرستیم که چرا بین این پنج‌ نفر نمی‌توانیم او را حدس بزنیم. همین حس تعلیق است که ما را تا پایان فیلم پای آن نگاه می‌دارد، می‌خواهیم بفهمیم این قاتل لعنتی کیست؟ صحبت‌های رامیرز (کنترل‌کننده ویدیوهای دوربین‌های ساختمان) که هر از گاهی ما را به یاد این می‌اندازند که شیطان وجود دارد و آن‌جا توی آسانسور هست هم مزید بر علت دیدن فیلم تا انتها می‌شود.

در پایان فیلم که با آن صحنه‌های سم ریمی وار روبرو می‌شویم و پی می‌بریم که چگونه شیطان می‌خواهد مشت قاتل زن و فرزند کارآگاه را در آن تصادف شوم باز کند از خودمان می‌پرسیم خوب چرا باید چهار نفر دیگر کشته شوند تا یک نفر بیاید و بگوید «من خیلی متاسفم» و بعد خود او بخشیده شود؟ همه این داستان برای چه گفته شده است؟ این ها سئوال‌هایی است که از خودمان می پرسیم. آیا شیامالان نباید فیلم بسازد؟ آیا نباید داستان فیلم (و نه فیلم‌نامه) بنویسد؟ شاید به‌ترین نوشته را در این مورد به خصوص در وبلاگ «من فیلم دوست دارم» خواند که نوشته:

شیطان تایید می‌کند که هیچ‌چیز نباید با توسل به نام ام. نایت شیامالان تبلیغ شود. هیچ فایده‌ای ندارد. بهتر است او تحت یک نام مستعار کار کند اگر که می‌خواهد مردم در آینده به دیدن فیلم‌های‌اش بروند. |+|

مدیوم سینما برای چنین لوکیشن بسته‌ای و تازه آن‌هم با نگاه از بالا به پایین دوربین شاید اصلا مدیوم مناسبی برای ساخت نباشد. به شخصه فکر می کنم مدیوم تئاتر برای نشان دادن چنین تریلری تا آخرین حد خودش مناسب‌تر می‌بود. هر چند هنوز می‌گویم کلیت این داستان، آدم‌های‌اش، روابط آن‌ها با یک‌دیگر و خیلی چیزهای دیگر فیلم زیر سئوال است.

مسئله شیطان این فیلم برای من تا حد زیادی یادآور فیلم نه چندان دل نشین دیگری است از استاد سم ریمی (پیش‌وند استاد را به عنوان طعن و کنایه به کار نبرده‌ام ، کسی که فیلمی مثل «مرد عنکبوتی» را می سازد و من (نوعی) آن‌را بالای ده بار نگاه کرده‌ام و هم‌چنین از فانتزی بسیار خوب‌اش در سری فیلم‌های ارتش تاریکی (در ایران : کلبه وحشت)  خیلی لذت برده‌ام، استادی است به تمام معنا) به نام «مرا به جهنم بکشان» که روابط علت و معلولی بین کنش‌ و واکنش‌های افراد فیلم خیلی مشخص نبود و من خودم در سکانس بز به معنای واقعی کلمه ترسیدم، اما لذت نبردم. در فیلم شیطان (که شاید شیامالان با انتخاب چنین عنوان سرراستی برای فیلم‌اش که  داستان را در همان ابتدا لو می‌دهد، همان اول کار قبر‌اش را کنده‌است) نیز روابط آدم‌ها خیلی مشخص نبود.

نمایی از «شیطان» فیلمی نوشته ام. نایت شیامالان

نمایی از «شیطان» فیلمی نوشته ام. نایت شیامالان

هنوز عقیده‌ام را در این نکته که «هر فیلم ارزش یک‌بار دیدن را دارد» از دست نداده‌ام. امیدوارم دیگر بینندگان این فیلم هم پس از دیدن «شیطان» چنین باشند.

زاپاس: شیطان در آی‌ام‌دی‌بی ، در ویکی‌پیدیا،  سایت رسمی فیلم

Advertisements

2 دیدگاه

دسته معرفی فیلم, نقد فیلم

فراموش کردن سارا مارشال – نقد فیلم

نام فیلم فراموش کردن سارا مارشال
کارگردان نیکلاس استالر
فیلمنامه جیسن سیگل
موسیقی لایل ورکمن
بازیگران جیسن سیگل (پیتر برتر)
کریستن بل (سارا مارشال)
میلا کونیس (ریچل جنسن)
راسل برند (آلدوس اسنو)
گونه کمدی – رومانتیک
کشور ایالات متحده
سال 2008
زمان 117 دقیقه
امتیاز من 3/4

فیلم کمدی-رومانتیک «فراموش کردن سارا مارشال» به کارگردانی نیکلاس استالر و به تهیه کنندگی جاد آپاتو و به نویسندگی جیسن سیگل و با بازی خود سیگل و کریستن بل و میلا کونیس وراسل برند را چند شب پیش دیدم. فیلمی که آپاتو با همان افراد همیشگی مثل سیگل و جونا هیل و … کار کرده است. کمدی‌کارانی که در آمریکا همیشه جواب داده‌اند. نویسندگی سیگل در این فیلم هم که از تجربیات شخصی خود او در شکست های عشقی اش الهام گرفته شده، جانی از نوعی دیگر به فیلم دمیده است. سابقه هم کاری سیگل و آپاتو هم برمی‌گردد به سریال هایی مثل «عجیب‌ها و خوره ها» که ژانر آن نوجوانانه بود.

داستان:

در فیلم فراموش کردن سارا مارشال ما با موقعیتی سرراست مواجه‌ایم. پیتر بِرِتر که یک آهنگ‌ساز برنامه‌های تلویزیونی است به ظاهر با سارا مارشال که او در سریالی که پیتر موسیقی اش را می سازد نقش اصلی را ایفا می‌کند، آن‌هم نقشی شبیه آن‌چه در سریال‌هایی مثل سی‌اس‌آی می‌بینیم، زندگی دوستانه خوبی دارند. دوست‌دختر پیتر ، سارا مارشال است.

او که یک سال است با بازی‌گر دیگری روی هم ریخته در ابتدای فیلم به پیتر می گوید که می خواهد از او جدا شودو جدا هم می شود. می‌رود. پیتر نمی‌تواند با این مسئله کنار بیاید و گریه‌ها می کند. ان‌هم از نوع بلندش. همین گریه‌های سوزناک پیتر با آن هیکل عظیم‌اش اوج سادگی بیان کمدی موقعیت (از نوع تناقض اش) است. پیتر سعی می‌کند برای جدا شدن از موقعیت اسفناک‌اش به هاوایی سفری تفریحی کند. جایی که سار ا و دوست پسر جدید‌اش هم همان جا را برای ماه عسل انتخاب کرده‌اند. در آنجا پیتر موقعیت جدید، یعنی رویارویی با سارا و آلدوس (دوست جدید سارا) را پذیرفته و حتا در مواقعی به دعوت شام آن‌ها نیز پاسخ مثبت می دهد. رفته رفته پیتر باب آشنایی با پذیرگر هتل راچل را باز می کند و در ادامه جدالی بر سر ترمیم رابطه گذشته یا توسعه رابطه جدیدش را خواهد داشت.

از راست: کریستن بل، راسل برند، جیسن سیجل و میلا کونیس

از راست: کریستن بل، راسل برند، جیسن سیگل و میلا کونیس

نقد:

فیلم «فراموش کردن سارا مارشال»  داستانی کلیشه ای، جدا شدن دو شریک زندگی از یک دیگر و ملاقات اتفاقی آن‌ها در جایی که انتظارش را ندارند را به عنوان طرح داستانی خود درنظر گرفته است.. هم‌چنین رقیب‌های عشقی متقابل نیز در جلو بردن ماجرای فیلم کمک می کنند. سیگل یک صحنه ناب و تک در فیلم‌اش نوشته که همان صحنه خداحافظی برهنه در ابتدا و موقعیتی مشابه همان در انتهای فیلم است. صحنه موزیکال عروسکی دراکولا هم نظیر ندارد و این ها هم خلاقیت سیگل است. اما چند نکته در فیلم توی چشم می‌زند و زیادی زن برادر ناتنی پیتر (سیگل) لزوم وجودش در فیلم اصلا احساس نمی شود. هم چنین برادر او نیز زاید به نظر می‌آید.

فیلم آن‌قدر در گیشه موفق  بوده (حدود سه برابر هزینه‌ها فروش داشته است) که سازندگانش در پی ساخت یک دنباله فرعی هم برآمدند و فیلم «او را به گریک بیاور» را با بازی هیل و برند همین چند ماهه به روی پرده بردند. نقطه مثبت کار پایان‌اش است که کلیشه‌ای نیست و می‌شود گفت نمادین هم هست. این‌که خود سیگل گفته صحنه برهنگی در زندگی واقعی‌اش و در موقعیتی مشابه برای خود آو پیش آمده چیزی از بکری ماجرا کم نمی‌کند. فراموش کردن سارا مارشال 117 دقیقه سرگرمی سالم و خاص را برای بیننده‌اش به ارمغان می آورد. صحنه هایی از کمدی موقعیت و کلامی که بیش‌تر وقت‌ها سر جای خودشان هستند. ورود سیجل به دار و دسته آپاتو نوید روزهای خوش کمدی -رومانتیک های خوب است.

زاپاس: فیلم در آی‌ام‌دی‌بی، در ویکی‌پیدیای انگلیسی، در ویکی پیدیای فارسی ،

سایت‌ طرف دار سارا مارشال، مصاحبه با عوامل فیلم

بیان دیدگاه

دسته معرفی فیلم, نقد فیلم

فصلی از یک فیلم

فرانک ویلیام ابیگنیل جوان راهی مدرسه جدیدش شده است تا در آن‌جا درس بخواند، اما اونیفورمی رسمی بر تن دارد.در راه‌روی مدرسه نشانی  اتاق 17، درس زبان فرانسوی را از دختری می‌پرسد که پسری قلدر از پشت به او تنه می زند و کتاب‌های او پخش زمین می‌شوند.او وارد اتاق 17 می شود. سروصدای بچه‌ها کلاس را برداشته است. او تصمیم خود را می‌گیرد و خود را جای معلم جای‌گزین جا می‌زند.

فرانک: بچه‌ها، سروصدا نکنین. روی تخته  اسم‌اش را با تحکم می‌نویسد. اسم من آقای ابیگنله، نه آبیگنالی، نه ابیگنلی ، بلکه ابیگنل. خوب حالا یکی به من بگه دفعه پیش تا کجای کتاب پیش رفتین؟

کسی پاسخی نمی‌دهد.

فرانک:بچه‌ها،‌اگه دوباره سئوالمو تکرار کنم مجبور می شم به همه کلاس جریمه بدم.

دختری پاسخ می دهد: فصل 7.

فرانک: خوبه،  لطفا فصل هشت رو بیارین تا شروع کنیم.

فرانک پسری را که در راه‌رو به او تنه زده می‌بیند و سر میز او می‌رود.

فرانک:ببخشید،‌اسمت چیه؟

پسر:بِرَد

فرانک دست پسر را می‌گیرد و او را بلند می‌کند: برد، بیا اینجا جلوی کلاس و مکالمه شماره پنج رو بخون.

برد به سختی کلمات را تلفظ می‌کند. بچه‌ها به او می‌خندند.

اگر می‌توانی مرا بگیر – 2002 – استیون اسپیلبرگ

بازی‌گر نقش فرانک؛  لئوناردو دی‌کپریو

نامزد دو جایزه اسکار برای

بهترین بازی‌گر نقش مکمل مرد (کریستوفر واکن)

و بهترین موسیقی فیلم اورجینال (جان ویلیامز)

۱ دیدگاه

دسته نقل قول‌های سینمایی, درباره سینما

فیلم‌هایی برای نساختن یا بهترین فیلم‌هایی که ساخته نشدند

دکترشریعتی حرف خیلی  زیبایی دارد:«ارزش انسان به اندازه حرف‌هایی هست که برای نگفتن دارد». این گفته می‌تواند یک تلاقی معنایی و مفهومی با نوشته پیش رو داشته باشد که در آن از بزرگ‌ترین فیلم‌هایی که ساخته نشده‌اند سخن به میان آورده شده است. از کارگردانانی چون هیچکاک ، ولز ، کوبریک، لین، لینچ  و … از یک طرف با چنین نام‌های بزرگی روبرو هستیم و از طرف دیگر با فیلم‌هایی که هرگز ساخحته نشده‌اند و من وشما آن‌ها را هیچ‌گاه ندیده‌ایم و نخواهیم دید. نوستالژی مسئله نساختن فیلم زمانی خیلی مشخص و روشن می‌شود که یک لحظه با خودمان فکر کنیم شاهکارهایی مثل پدرخوانده یا همشهری کین یا 2001، یک ادیسه فضایی هیچ‌گاه ساخته نمی شدند. حدیث بهترین فیلم‌های ساخته نشده هم چنین است. هر کدام می‌توانستند یک شاهکار باشند.

1.ناپلئون (استنلی کوبریک) – ناپلئون همیشه قهرمان و استوره ثابت و عشق زندگی کوبریک بود.ناپلئون به صورت یک فکر وسواسی و یک وسواس فکری برای کوبریک شده بود. وی همیشه می‌خواست فیلمی بر اساس زندگی این امپراتور فرانسه به روی پرده نقره‌ای بیاورد. بعد از موفقیت 2001،‌یک ادیسه فضایی درگیشه ، فرصت خوبی برای او پیش آمد تا فیلمی بر اساس زندگی شخصیت محبوب‌اش بسازد. برای این کار کوبریک به گفته خودش پانصد کتاب مختلف تاریخی درباره ناپلئون خوانده بود و با کمک دستیارانش کاتالوگ‌هایی از محل‌ها و کارهایی که ناپلئون و همراهانش در طول سال‌های فعالیت او رفته و انجام داده بودند تهیه کرده بود که از لحاظ رعایت جزئیات نظیر نداشت. این کاتالوگ هم‌چنین شامل 15,000 تصویر از دوره ناپلئون می شد. کوبریک بارها نارضایتی خود را از نبود فیلمی در شان ناپلئون بیان کرده بود و عنوان می‌کرد که فیلم او «بهترین فیلم» خواهد بود.

فیلم‌برداری قرار بود که در همان محل‌های واقعی که ناپلئون در آنجا حضور داشته بود انجام شود. او حتا تا مرحله انتخاب بازیگر نقش ناپلئون هم پیش رفته بود و دیوید همینگز را برای ایفای نقش او درنظرگرفته بود. گزینه‌های دیگر اسکار وارنر و جک نیکلسون بودند. کوبریک قصد داشت فیلمی کاملا نزدیک به واقعیت بسازد و صحنه‌های جنگی را با کمال‌گرایی خاص خودش کارگردانی کند. برای فیلم بیش از 50,000 سیاهی‌لشگر در نظر گرفته شده بود. شکست فیلمی با همین موضوع به نام واترلو در همان سال و بودجه بالای مورد نیاز فیلم حسابی مترو گلدوین میر و برادران وارنر را ترسانده بود و آنها ساخت فیلم را قبول نکردند..بیشتر تحقیقاتی که کوبریک برای این فیلم انجام داده بود بعدها برای ساخت بری لیندون به کارش آمد، داستان بری لیندون در سال 1789 پایان می‌یابد، 15 سال قبل از شروع جنگ‌های ناپلئون.

بخشی از کاتالوگ‌هایی که کوبریک درباره ناپلئون گردآوری کرده بود (در آرشیو کوبریک)

بخشی از کاتالوگ‌هایی که کوبریک درباره ناپلئون گردآوری کرده بود (در آرشیو کوبریک)

+ می‌توانید نسخه‌ای از فیلم‌نامه ناپلئون را که بر روی اینترنت قرار گرفته، از اینجا دانلود کنید.

++ به کوشش موسسه نشر تشن (Taschen) کتابی در قالب یک مجموعه در  سال 2009  به نام ناپلئونِ استنلی کوبریک ، بزرگترین فیلمی که ساخته نشد به بازار آمد. این کتاب عظیم که در 2874 صفحه به چاپ رسیده است، شامل 10 کتاب کوچک‌تر داخل یک مجموعه بزرگ و اطلاعات گسترده‌ای درباره نحوه ساخت فیلم و موضوعات پژوهشی کوبریک راجع به موضوع ، عکس‌های اولیه از لوکیشن‌ها، رونوشت‌های مختلف فیلم‌نامه و … می‌باشد. شاید معیار درستی برای گفتن در اینجا نباشد اما وزن این مجموعه کتاب معادل 11 کیلوگرم است که در نوع خود برای چنین کتابی کم‌نظیر است. قیمت این کتاب 1500 دلار است و ناب‌ترین منبع اطلاعاتی درباره شاه‌کار ساخته‌نشده کوبریک است.

*لینک خرید کتاب در موسسه تشن

*لینک خرید کتاب در آمازون

*ویدئویی 7 دقیقه‌ای از بازکردن مجموعه کتاب و نشان‌دادن جزئیات آن!!

فرانچسکو رگوئرا در نقش دون کیشوت در نمایی از فیلم ناتمام اورسن ولز

فرانسیسکو رگوئرا در نقش دون کیشوت در نمایی از فیلم ناتمام اورسن ولز

2.دون ‌کیشوت (اورسن ولز) – ولز چندین و چند فیلم ناتمام دارد که اکثر آنها به خاطر نبود یا کم‌بود بودجه ساخته نشدند.قهرمان رمان سروانتس برای ولز اثری بود که خیلی دوست داشت آن را بسازد. اما دون کیشوت ولز قرار بود مدرن باشد و در زمان‌بندی به رمان سروانتس وفادار نبود. دلیل ساخته نشدن فیلم ولز ربطی به مسائل مالی نداشت ، اگر چه چندبار در طول ساخت فیلم به مشکلاتی برخوردند اما علت اصلی ساخته نشدن فیلم مسئله عدم توجه خود ولز به ساخت اثر  بود.

در سال 1958 ولز به مکزیک رفت تا کار ساخت فیلم را شروع کند ، بازیگر اسپانیایی فرانسیسکو رگوئرا قرار شد در نقش دون کیشوت و بازیگر اصالتا روسی به نام آکیم تامیروف در نقش سانچو پانزا ایفای نقش نمایند. تامیروف در فیلم دیگر ولز به نام آقای آرکادین بازی کرده بود. هم‌چنین ولز از کودکی به نام پتی مک‌کورمک برای ایفای نقش دختر کوچکی که از مکزیک دیدن می‌کند و در طول دیدارخود با ولز (در نقش خودش) و سپس با دون کیشوت و پانزا ملاقات می‌کند ،‌استفاده کند. یک‌بار به دلایل مالی ساخت فیلم متوقف شد و بعد از آن هم ولز مکان فیلم‌برداری را به اسپانیا تغییر داد. مک‌کورمک از حال و هوای کودکی بیرون آمده بود و ولز مجبور شد بخش‌های او را از فیلم‌نامه در آورد. در دهه شصت اورسن ولز هم‌چنان سرخوشانه ساخت فیلم را طول داد و حتا در میان ساخت آن به مسائل پس‌تولید فیلم دیگرش ، محاکمه، نیز پرداخت. ماجرا آن‌قدر به درازا انجامید که رگوئرا که سخت مریض بود  از ولز خواست فیلم‌برداری صحنه‌های او را تمام کند و ولز خوش‌بختانه موفق شد صحنه‌های رگوئرا را تا پایان دهه شصت و قبل از مرگ او در سال 1969 به اتمام برساند.

در ماه می 1986 تکه‌هایی از فیلم در جشنواره کن آن سال به نمایش در آمد که حاصل پرداخت بایگان‌های فیلم‌خانه فرانسه (Cinématèque Française) بود.در سال 1990 کارگردان اسپانیای خسوس فرانکو حق امتیاز ساخت (و تکمیل) فیلم را خرید و با استفاده از منابع متعدی که اوجا کودارکروات، دوست‌دختر سالهای پایان عمر ولز و هم‌چنین سوزان کلوتیه بازیگر کانادایی فیلم اتللوی ولز در اختیارش قرار دادند آن را انجام داد.

3.زیبابین یا نقش‌نما یا کالئیدوسکوپ (آلفرد هیچکاک) – هیچکاک پروژه‌های ساخته‌نشده بسیاری دارد. طوری که برای همین فهرست یک مقاله مجزا در ویکی‌پیدیا ساخته شده است. اما شاید زیبابین مهم‌ترین و شخصی‌ترین آرزوی ساخته‌نشده «هیچ» باشد.در میانه دهه شصت و با استقبال کمی که از پرده پاره و مارنی شد، آلفرد هیچکاک کار را برروی پروژه‌ای شروع کرد که می‌توانست یک پدیده در خلاقیت و نوآوری کارنامه او باشد. نام این فیلم زیبابین (کالئیدوسکوپ/Kaleidoscope) بود. فیلمی که چند نکته تکنیکی آن بعدها در فیلم دیگر او جنون (Frenzy) خود را نشان داد.برای نوشتن داستان فیلم هیچکاک به سراغ سمیول تیلر رفت اما در نهایت این دوستش  بری لوی بود که به‌عنوان  گزینه نهایی نوشتن داستان انتخاب شد.

نمایی از زیبابین

نمایی از زیبابین

داستان زیبابین درباره یک آدم‌کش زنجیره‌ای و متجاوز جنسی بود که جوانی خوش‌اندام و در حقیقت یک بدن‌ساز بود که بسیار درونمایه تیره ای داشت. هیچکاک قصد داشت تا از داستان‌های  پرونده‌های جنایی بریتانیا در فیلمش استفاده کند. شاید اگر زیبابین ساخته می‌شد ، لقب سیاه‌ترین (و شاید آوانگاردترین) فیلم هیچکاک برازنده‌اش بود. او قصد داشت فیلم را از زاویه دید آدم‌کش روایت کند و در کاربرد دوربین هم می‌خواست از تکنیک‌های دوربین روی دست و نورهای طبیعی استفاده نماید. خود هیچکاک نگران این بود که شاید بعضی صحنه‌های فیلم زیادی وحشت‌ناک باشند.او فیلم‌نامه فیلم را به فرانسوا تروفو هم نشان داد و اگرچه تروفو داستان را پسندیده‌ بود ، اما او نیز راجع به صحنه‌های جنسی و خشونت بی‌پروای فیلم نگران بود. متاسفانه استودیوهای ام‌سی‌ای ساخت فیلم را نپذیرفتند چون معتقد بودن قهرمان فیلم زیادی منفی است. ساخته‌نشدن فیلم تا پایان عمر هیچکاک را عذاب می‌داد. اکنون نیز تنها چیزی که باقی مانده است یک فیلم یک‌ساعته صامت از راش‌های فیلم است.

*زیبابین در ویکی آلفرد هیچکاک (با تصاویر و یک ویدئوی سه دقیقه‌ای از آرشیو فیلم)

*فهرست فیلم‌های ساخته‌نشده آلفرد هیچکاک در ویکی‌پدیا

4.رانی راکت (دیوید لینچ) – بعد از ساخت کله‌پاک‌کن ، لینچ می‌خواست فیلمی با درجه غیرمتعارف بودن بیشتری از آن بسازد. داستان فیلم او قرار بود درباره یک مرد به ارتفاع سه پا با موهایی قرمز باشد که مشکلات جسمی خاص خودش را داشت.فیلمی انتزاعی تر از کله‌پاک‌کن. فیلمی پوچ‌گرا. فیلمی رازآلود درباره نیروهای غریب وجود انسان. قرار بود مایکل اندرسون که در توئین پیکس هم نقش «مردی از جایی دیگر» را ایفا کرده بود در این فیلم در نقش رانی راکت بازی کند و ایزابلا روسلینی هم در نقش دبورا ظاهر شود. لینچ نتوانست برای فیلم پشتیبان مالی پیدا کند و فیلم به آرشیو فیلم‌های ساخته نشده او راه پیدا کرد. جایی در کنار یک حباب بزاق، مسخ و بالای دریاچه.

دیوید لین (راست) و مایگل جی. اندرسون

دیوید لینچ (راست) و مایکل جی. اندرسون

*فیلم‌نامه کامل رانی راکت

*فهرست دیگر فیلم‌های تولیدنشده دیوید لینج

5.ناتور دشت (کارگردانان بسیار) – در ابتدای انتشار کتاب دی. جی. سلینجر برای ساخت فیلمی از روی رمان پرطرف‌دارش رضایت نشان داد. اما ساخت فیلمی به‌نام «قلب احمق من» بر اساس داستان کوتاهش ، «عمو ویگیلی در کنتیکات»، همه رشته‌ها را پنبه کرد. چون سلینجر معتقد بود کارگردان ، مارک رابسن زیادی آزادمنشانه عمل کرده و به داستان او وفادار نبوده است. از میان افرادی که برای در اختیار گرفتن حق امتیاز این فیلم با سلینجر مکاتبه داشته‌اند می‌شود به سم گلدوین و جری لوییس اشاره کرد. بیلی وایلدر نیز در مصاحبه‌ای از شور و اشتیاق فراوانش برای ساخت فیلمی اقتباسی از ناتور دشت سخن راند. بازیگرانی چون مارلون براندو ، جک نیکلسون، توبی مگوایر ، لئوناردو دی کپریو و جان کیوزک هم از جمله بازیگرانی هستند که می‌خواسته‌اند در نقش هولدن کالفیلد بازی کنند. در سال 1961 سلینجر درخواست الیا کازان برای ساخت نسخه‌ای تئاتری برای برادوی  از شاه‌کارش را رد کرد. تازگی‌ها هم مدیر برنامه‌های سلینجر درخواست‌هایی از استیون اسپیلبرگ برای ساخت فیلم از اثر او را دریافت کرده‌اند که حتا این درخواست‌ها تا قبل از مرگ سلینجر در سال 2010 به دید سلینجر هم نرسیده بود.

پس از مرگ سلینجر در سال 2010 ، مدیر برنامه‌های او فیلیس وستبرگ در مصاحبه‌ای اعلام نمود که چیزی تغییر نکرده و اجازه ساخت نسخه‌های سینمایی ، تلویزیونی و تئاتری از اثر سلینجر داده نمی‌شود. اما پخش نامه‌ای از سلینجر در همین سال که در سال 1957 توسط او نوشته شده بود، نشان داد که او مایل به دادن حق امتیاز رمانش برای ساخت فیلمی از آن پس از مرگش بوده است. متن آن قسمت نامه به‌ این شرح است:‌« اولا ممکن است روزی حقوق ساخت برای فروش گذاشته شود. زیر از انجا که یک احتمال همیشگی وجود دارد که من ثروت‌مند از دار دنیا نروم ، من به‌صورت جدی به موضوع فروش حق امتیاز اثر به همسر و دخترم به عنوان نوعی سیاست بیمه‌کردن آن‌ها فکر می‌کنم.»

نکته‌ای که خود من فکر می‌کنم این است که برگرداندن ناتور دشت به یک نسخه سینمایی یا تلویزیونی نباید هیچ‌گاه انجام پذیرد، این اثر شاه‌کاری است که واقعا سلینجر حق داشته در مورد پرداخت سینمایی‌اش نگران باشد و اجازه فروش امتیازش را ندهد.خواندن این مقاله ویکی‌پیدیای انگلیسی درباره «ارجاع‌های فرهنگی به ناتور دشت در فرهنگ عامه» را نیز پیش‌نهاد می‌کنم.

6. نوسترومو (دیوید لین) – در سال 1991 دیوید لین می‌خواست ساخت فیلمی بر اساس رمان جوزف کنراد را به تهیه‌کنندگی استیون اسپیلبرگ و استودیوی برادران وارنر آغاز کند، اما در آپریل همان سال مرد و پروژه ساخت فیلم برای همیشه به بایگانی سپرده شد.

در میان دیگر آثاری که هیچ‌گاه ساخته نشدند می شود به مرد عنکبوتی که جیمز کمرون می‌خواست بسازد، همه‌چیز ، فیلم تری گیلیام، مسیح اثر کارل تئودور درایر ، پروژه شاهزاده‌ای از بهرام که دیزنی مدت‌هاست می‌خواهد بسازد اشاره کردد. همه این آثار ساخته نشده همان حقیقتی که در مقدمه این نوشته گفتم برای ما تازه می‌کنند، شاه‌کارهایی که ندیده‌ایم و شاید هیچ‌گاه هم نبینیم.

++پس‌نوشت: پس از نوشتن این نوشته ، مطلبی را دیدم در سایت  خبر آنلاین با عنوان «بهترین فیلم‌های ساخته‌نشده تاریخ سینما» که لینکش را اینجا می‌گذارم.

7 دیدگاه

دسته معرفی فیلم

بیداری رویاها

همیشه این که اولین کار یک هنرمند شاهکار باشد، نگران‌کننده است. ترس از اینکه دوباره چنین درخششی را شاهد نباشیم و هنرمند در بازآفرینش هنر اول خود موفق نباشد. دانکن جونز با فیلم اول خود، «ماه»، یک شاهکار مستقل خلق کرده‌ است، آینده نشان می‌دهد که تا چه حد به اصل خود وفادار خواهد ماند.

نام فیلم ماه
کارگردان دانکن جونز
فیلمنامه دانکن جونز
موسیقی کلینت منسل
بازیگران سم راکول (سم بل)
رابین چاک (سم بل بدل)
کوین اسپیسی (گرتی)
گونه علمی – تخیلی
کشور ایالات متحده
زمان 97 دقیقه
امتیاز من 3/4

کارگردان‌های کمی هستند که در ساخت اولین فیلمشان چنان نبوغی از خود نشان بدهند که نامشان برای همیشه در ذهن مخاطب حک شود، کارگردانی معمولی ممکن است چندین و چند فیلم ضعیف یا متوسط بسازد و بعد از آن -شاید – فیلمهای ارزشمندی را از او ببینیم. اکثر کارگردانان هالیوودی از همین دسته دوم هستند. می‌شود از دسته اول  می‌شودبه اورسن ولز (1941، همشهری کین)، لارنس اولیویه (1944، هنری پنجم)، سیدنی لومت (1957، 12 مرد خشمگین)، فرانسیس تروفو (1959، 400 ضربه) ، آندره وایدا (1955، یک نسل)، و در سالهای اخیر به چارلی کافمن (2008،‌ سینکدوکی نیویورک)، استیو مک‌کوئین (2008، اعتصاب غذا)، ریچارد کلی (2001، دانی دارکو) و راب مارشال (2002،  شیکاگو) اشاره کرد. دانکن جونز ، قطعاً کارگردانی است که با ساخت اولین فیلم بلند خود، «ماه» توانسته برای خودجایگاه مستقلی در سینمای مستقل آمریکا به‌دست‌آورد. سینمای جونز سینمایی متعلق به خود او و در آن واحد ملهم از دنیای موردعلاقه‌اش در گونه علمی تخیلی است. گونه‌ای که فیلم‌هایی چون «2001، یک ادیسه فضایی»‌(1968، استنلی کوبریک) ، «بلید رانر» (1982، ریدلی اسکات)، «بیگانه» (1979، ریدلی اسکات) و «سولاریس» (1972، آندری تارکوفسکی) در آن قله‌ها را زده‌اند.

چکیده داستان:

فیلم با جمله «ما کجا هستیم» آغاز می‌شود. ما از زبان سم راکول جمله‌هایی را درباره آینده انرژی‌های مفید و بهداشتی می‌شنویم و اینکه انسان با درو و کندوکاو خاک ماه توانسته به ایزوتوپی از هلیوم به نام «هلیوم-3» دست‌یابد.در نماهای بعد با ایستگاه فضایی که سم در آنجا حضور دارد بیشتر آشنا می‌شویم و اینکه او در انجا با روبات هوش‌مندی به نام «گرتی» هم‌راه است. سم که دوهفته تا پایان ماموریتش زمان باقی‌است به‌شدت از سه‌سالی که تنها در ماه سپری کرده‌است خسته و وامانده شده‌است. سم به‌وسیله مکالمه های ضبظ‌ ‌شده در قالب پیام با زمین ارتباط برقرار می‌کند و بالعکس. در یکی از این مکالمه‌ها شاهد گفتگوی او با همسرش، تس و فرزند دختر سه‌ماهه‌ای به‌نام ایو. هستیم . در یکی از جست‌و‌جوهای سم در ماه ، حادثه‌ای برایش پیش‌می‌آید و او تصادف می‌کند و ماشین ماه‌پیمایش دچارآسیب می‌شود. وی در آخرین لحظات هوش‌یاری ، کلاه ضدجو ماه را بر سر می‌گذارد.

در صحنه بعد می‌بینیم که سم به هوش آمده و گرتی از او نگه‌داری می‌کند ، بعد از به‌بودی سم از گرتی می‌خواهد که به او اجازه بدهد برای تعمیر خودرو به بیرون از ایستگاه برود. گرتی می‌گوید این اجازه به او داده نشده‌است. سم با خراب‌کاری در سامانه ایستکاه موفق به گرفتن اجازه از گرتی می‌شود ، با این شرط که موضوع پیش خودشان باقی بماند. در بیرون از ایستگاه سم به خودرو می‌رسد و مردی را که در آن اسیر شده می‌یابد، خودش را. سم اول را. سم ، او را به ایست‌گاه بازمی‌گرداند و از گزتی درباره او می‌پرسد ، اما گرتی او را به آرامش دعوت می‌کند و سم اول را که خیلی ضعیف شده است ، به درمان‌گاه ایست‌گاه منتقل می کند.

پس از به‌هوش‌آمدن، سم اول پی به وجود سم دوم می‌یرد و از گرتی درباره او می‌پرسد، گرتی پاسخ درستی نمی دهد. سم اول نزد سم دوم رفته و از او درباره این اتفاق می‌پرسد. کم‌کم آنها پی می‌برند که احتمالن نسخه‌ای بدلی از سم هستند. رفته‌رفته و با نزدیک‌ترشدن به پایان فیلم ، نیروی جسمی سم اول تحلیل می‌رود،‌درحالی‌که سم دوم، جوان ، نیرومند و قوی است. سم دوم در پی یافتن مخفی‌گاه بدل‌ها است و سم اول درپی تماسی تلفنی با خانه‌اش برروی زمین پی به حقیقتی تلخ می‌برد.

هردو سم تصمیم به انجام کاری تاثیرگذار می‌گیرند.

تصویری رویایی از زمین از فراز ماه، از این دست تصاویر ، کم در ماه دیده نمی‌شود

تصویری رویایی از زمین از فراز ماه، از این دست تصاویر ، کم در ماه دیده نمی‌شود

نقد فیلم:

جایی در فیلم هست که سم بل رو به گرتی (روبات هوشمند) می‌کند و به او می گوید ، ما برنامه نیستیم گرتی ، ما انسانیم [1]. (که یکی از قطعات ساندترک به‌یادماندنی فیلم هم به همین نام است) اگر فقط همین یک دیالوگ را به کسی که فیلم را ندیده باشد نشان دهیم ، کل خط داستانی فیلم دستش خواهد آمد. فضایی علمی – تخیلی ، به خاطر حضور  روبات هوشمند و همچنین موضوعی درام که در پس صحبت‌های قهرمان داستان احساس می‌شود. معمولن این کلیشه انسان تنها در سفینه فضایی و در حال اکتشاف و حضور یک روبات هوشمند از آنجایی به تراژدی ختم می‌شود که روبات به دستورهای انسان گوش نمی‌دهد و می‌خواهد برای امنیت و یا حفظ اصول خود که همان انسان برایش برنامه‌ریزی کرده از فرمان‌های او یربازبزند. مشهورترین این روبات‌ها هم «هال 9000» در «2001، …» است و از سینمای متاخر هم می‌توان به «آتو» در «وال. ای» اشاره کرد. اما روبات فیلم ماه از سه قانون آسیموف پیروی می‌کند و کاملن در فرمان انسان است.

دانکن جونز فرزند دیوید بووی است خواننده آمریکایی است، فرزند خلفی که با ساخت همین یک فیلم توانسته به‌خوبی از زیر سایه پدر بیرون آید و جای‌پای خود را در دنیای سینما محکم‌نماید. جونز در عرصه ساخت ویدئو‌موزیک فعال بوده و تجربه ساخت یک فیلم کوتاه به نام «سوت» [2] را هم دارد.

قطعن اداره و کارگردانی فیلمی که بیشتر آن در فضای بسته می‌گذرد و تازه 2 شخصیت اصلی دارد، خیلی کار بزرگی است. برای صحنه‌هایی که مجبور به استفاده از هر دو شخصیت در قاب بوده‌اند از بازیگری شبیه به سم راک‌ول استفاده شده است. راک‌ول که استاد بازی در نقش‌های «این‌گونه‌ای» است و قبلن با بازی در فیلم «اعتراف‌های یک‌ ذهن خطرناک» (2002، جرج کلونی) این را به‌خوبی ثابت کرده‌است در این فیلم نیز به خوبی توانسته از پس شخصیت‌های چندلایه هردو سم برآید. در نظر بگیرید صحنه‌ای را که پس از تماس با زمین به شدت وامانده شده و در خلوت خود می‌گرید:‌»من می‌خوام به خونه برگردم.» نمی‌شود از بازی راک‌ول یاد کرد ولی از صداپیشگی هنرمندانه «کوین اسپیسی» نامی نبرد. اسپیسی که پیش از این نیز شاهکاری دیگر در زمینه تقلید صدا و کار با صدا از او در یوتوب دیده‌بودم، به خوبی توانسته با صدایی بدون احساس انسانی نقش یک روبات هوش‌مند مهربان را به خوبی ایفا کند. اما واقعن می‌شود در سینما فیلمی با حضور یک روبات هوش‌مند ساخت و آن با «هال 9000» در «2001، یک ادیسه فضایی» استنلی کوبریک مقایسه نشود؟ به نظر می‌رسد جونز هوش‌یارانه و با آگاهی از این مسئله ، شمایل گرتی را نیز تاحدودی شبیه به هال 9000 درآورده ، با این تفاوت که گرتی اسمایلی‌های یاهو بر خود دارد و رنگ تک‌چشمش آبی است.

جونز ادای دین دیگرش به شاه‌کار کوبریک را با ساخت صحنه‌های فضایی در استودیو و به‌وسیله ماکت انجام داده‌است. تمام صحنه‌هایی که بر روی خاک ماه و حرکت ماشین‌های دروگر و هلیوم-3یاب می‌بینیم در استودیو و توسط ماکت‌های کوچک-مقیاس ساخته شده‌اند تا پاسخ محکمی به فیلم‌های پرهزینه سی.جی. در این زمانه باشند که هیچ‌گاه هم حس واقعی صحنه را خوب از آب درنمی‌آورند.

فیلم در میان مایه‌های فلسفی وجدی خود گه‌گاه نگاهی طنز نیز به موضوعات دارد. ارجاع می‌دهم به صحنه‌ای که دو سم نزدیک است با هم درگیر شوند و سم اول میگوید:«من نمی‌خواهم دعوا کنم ، من یک مبارز نیستم ، من یک عاشقم» و وقتی اصرار سم دوم را برای درگیری می‌بیند می گوید:‌»چرا قرصاتو نمی‌خوری؟ چرا کیک درست نمی‌کنی؟ چرا نمی‌ری دایرة‌المعارف بخونی؟» یا در صحنه‌ای دیگر که سم اول به ایست‌گاه بازگشته‌است و حسابی نیرویش تحلیل رفته‌است می‌نشیند و می‌گوید:‌«خدایا، چرا این‌جا این‌قدر سرده؟» و سم دوم پاسخ می‌دهد:‌«چون ، روی یخچال نشستی.»

فیلم کم‌بودجه دانکن جونز درست است که به بسیاری از فیلمهای قبل از خود در ژانر علمی – تخیلی ادای دین می‌کند. اما در ذات خود فیلمی منحصربه‌فرد است.برای اینکه بودجه ساخت فیلم «ماه» را بهتر درک کنید، بودجه چند فیلم علمی – تخیلی سالهای اخیر را می‌آورم. فیلم  انیمیشن دریم‌ورکس ، «ربات‌ها» (کریس وج، کارلوس سالدانا ، 2005)  بودجه‌ای هفتادوپنج‌ میلیون ‌دلاری داشته است ، «2012»‌به کارگردانی رولند امریش ، دویست‌ میلیون ‌دلار خرج برداشته است و در نهایت فیلم «نگهبانان» (زک اسنایدر، 2009) صدوسی میلیون دلار بودجه برایش درنظر گرفته شده است.خود پدر فیلم ماه، 2001 یک ادیسه فضایی، نیز در سال 1968 ، بودجه‌ای حدود ده‌میلیون و پانصد هزار دلار داشته‌است.  خوب ارقام را مرور کنید و آماده باشید: بودجه «ماه» پنج‌میلیون‌ دلار بوده است.

*وبگاه رسمی فیلم ماه

* «ماه» در آی. ام. دی. بی.

ماه» در راتن‌تومیتوز

ماه» در متاکریتیک

ماه» در ویکی‌پیدیای انگلیسی

+ پس‌نوشت: نوشتن این مطلب خیلی طول کشید ، از نوشتن‌ها و بازنوشتن‌ها تا تهیه جدول ابتدای پست که برای ایجادش یک روز در «تالار گفت‌وگوی وردپرس» از سه نفر از کسانی که نمی‌شناختمشان یاری جستم و جا دارد اینجا از ایشان سپاس‌گزاری کنم، هرچند زبان هم را نمی‌فهمیم و آنها فارسی بلدنیستند ، اما قول دادم بهشان که هر وقت پست را به‌روز کردم برایشان بفرستم نتیجه کار را. همین.

++پس‌ترنوشت: خاویر باردم عزیز با پنی لوپه کروز دوست‌داشتنی ازدواج کردند.

+++پس‌ترنوشت 2: رومن پولانسکی هم به آمریکا تحویل داده‌نشد، خداراشکر.

پاورقی:

1.We’re not programs, Gerty, we’re people

2. Whistle

5 دیدگاه

دسته معرفی فیلم, نقد فیلم

نغمه غمگین

انیمیشن کوتاه «کنسرتوی گربه» ، محصول مشترک ویلیام هانا و جوزف باربارا ، محصول 1947 و برنده اسکار بهترین فیلم انیمیشن کوتاه 1946 ب مدت زمان 7 دقیقه و 49 ثانیه ، یکی از دل‌انگیزترین انیمیشن‌های «تام و جری» است. این انیمیشن را تلویزیون ایران چندباری گذاشته است. داستان پیانو زدن گربه در یک کنسرتوی پیانو و اذیت و آزار او توسط موش و در آخر هم تشویق شدن موش توسط حضار در سالن. این ویدئو الهام‌بخش «لنگ‌لنگ» برای پیانیست شدن بوده‌است.

بیان دیدگاه

دسته معرفی فیلم

حاشیه جالبتر از متن

پیکسار نمونه کاملی از نبوغ سرشار است و نمونه کاملتری از هدایت انسان‌های با استعداد به مسیر درستشان، یک انیمیشن پنج دقیقه‌ای پیکسار را بررسی می‌کنم

خود فیلم‌های پیکسار همیشه جالب بوده‌آند ، مثلن همین «رتتویی» ، یا «بالا» ، اما پیکسار در بسته دی وی دی فیلم یک سری فیلم‌های کوتاه هم می‌گذارد که به نوعی فیلم‌های جانبی هستند که با فیلم اصلی تولید شده‌اند. مثلن با همین رتتویی دو فیلم کوتاه هم در دی وی دی هست که یکی‌اش مربوط به خود فیلم و نامش «موش، دوست شما» است که مربوط به داستان فیلم است و رمی و امیل در مورد دوستی موش و انسان توضیح می‌دهند.

اما فیلم دیگر همراه با فیلم اصلی فیلمی با عنوان ربوده شده (Lifted)  و ماجرای یک موجود فضایی (بیگانه) ناشی که برای ربودن انسان‌های زمینی دارد پیش یک بیگانه کهنه‌کار امتحان پس می‌دهد. او باید شخصی را که در کلبه‌ای خوابیده است را از روی تختش بلند کند و از پنجره به بیرون و سپس به سفینه انتقال دهد. همه این پروسه به وسیله نور مرموز کلیشه‌ای سفینه‌های فضایی و به‌وسیله دکمه‌ها یبسیار زیاد روی میز جلوی استو انجام می‌گیرد. اما مشکل استو (بیگانه جوان) نداشتن حوصله و صبر است. بعد از چندیدن و چند تلاش پی‌درپی و زدن انسان بیچاره به در و دیوار بالاخره موفق می شود او را به سفینه انتقال دهد و درحالیکه لبخندی به لب دارد ، دکمه را ول می‌کند و فرد به طرف زمین سقوط آزاد می‌کند و در حالیکه شاید 5 سانتی‌متر با خوردن به زمین فاصله دارد ، بیگانه کارکشته با گرفتن یک دکمه او را روی زمین و هوا معلق نگاه می‌دارد. سپس او به مهارت بسیار و حرکت دکمه‌ها به صورتی بروس‌لی‌وار (بروس لی و حرکات دستش را در یکی از فیلم‌های رزمی‌اش به یاد بیاورید که چه‌طور مبارزش را گیج می‌کرد) همه‌چیز را به حالت اولش برمی‌گرداند. سپس عزم رفتن می‌کند ، اما می‌بیند که استو ناراحت است و دارد اشک می‌ریزد که در انجام آزمون ناکام بوده است ، پس برای دلجویی به او پیشنهاد می‌کند که هدایت سفینه را استو به عهده بگیرد. استو سفینه را به بالای خانه فرد می‌برد و انگار همه‌چیز دارد به خوبی و خوشی پیش می‌رود، تا اینکه کل سفینه روی خانه می‌افتد و یک گودال بزرگ ایجاد می‌کند، سفینه بالا می‌رود و می‌بینیم که به اندازه تخت انسان داخل کلبه و به اندازه سوراخ زیرین سفینه یک منطقه از زمین زیرپای مرد باقی مانده و او روی تختش خوابیده است. صبح هم شده است. در پایان بندی فیلم که تیتراژ شروع می‌شود صدای یک ساعت زنگ‌دار به گوش می‌رسد و سعد از چندی صدای فریاد مرد که نشان می‌دهد به پایین سقوط کرده است.

کارگردان فیلم، گری رایداستورم است که کارش را با کارهایی مثل مهندسی صدا و دیگر کارهای فنی انیمیشن‌های دیگر پیکسار شروع کرد، مثلن در «در جستجوی نیمو» طراح صدا بوده یا همین‌طور در «شرکت هیولاها» ، و «ربوده‌شده» اولین کار کارگردانی‌اش در پیکسار است و جالب اینکه کارگردانی فیلم «سمندر آبی» که پروژه بعدی پیکسار برای سال 2012 است را هم همین اقای رایداستورم به عهده دارد، ایم معنای کامل تکامل پله‌پله و تدریجی در یک سیستم استودیویی درست و حسابی است. که خیلی نظرم را گرفت.

یک نکته جالب دیگر هم اینکه دقیقن 2000 کلید سوییچ روی میز ربایش فیلم قرار دارد.

* «ربوده شده» در ویکی‌پیدیای انگلیسی

ربود‌‌ه‌‌‌‌‌شده» در آی ام دی بی

ربوده‌شده» در پیکسار

پس‌ترنوشت: باخبر شدم که  ساخت «سمندر آبی» کنسل شده است که البته فکر نمی‌کنم چیزی از ارزش‌های گری رایداستورم کم کند.

بیان دیدگاه

دسته معرفی فیلم