بایگانی ماهانه: نوامبر 2012

روش‌های احمقانه برای مردن

شرکت متروی شهر ملبورن در استرالیا به‌منظور کاهش مرگ و میر بر اثر سانحه‌های مربوط به مترو در ایالت ویکتوریا تصمیم به ساخت ویدیویی گرفته به‌نام «روش‌های احمقانه برای مردن» که به‌صورت ویروسی این روزها در حال پخش است. با موزیکی جذاب و کاراکترهایی که هرکدام شخصیت جذاب خودشان را دارند یک پیام مهم را به گوش افراد می‌رساند. ویدیو همه‌ی روش‌های احمقانه که می‌شود مرد را نشان می‌دهد، و در آخر چند شخصیت بر اثر پرت‌شدن از لبه‌ی سکوی مترو و برخورد با قطار آن می‌میرند.

dumbWaysToDie-600x260

اثرگذاری این ویدیو را می‌توان به این صورت مشاهده کرد که در 48 ساعت اول  2.7 میلیون بار و در 72 ساعت اول 4.8 میلیون بار و در دو دهفته، 29 میلیون بار(فقط در یوتیوب)  دیده شد. برای این ویدیو 85 ویدیوی نقیضه (پارودی) هم ساخته شده است. تاثیر روانشناختی این ویدیو را هم بر بزرگ‌سالان و هم به خاطر رنگ‌بندی جذاب و زنده‌ی آن بر کودکان می‌توان دید.

نکته‌ی دیگر جای خالی این‌چنین ویدیوهایی در تبلیغات دولتی کشورمان است. چه بسا با پخش چنین تبلیغاتی که خیلی بر حرف مبتنی نیستند و بیشتر کمدی موقعیت دارند، به جای ویدیوهایی که به ویدیوهای نیروی انتظامی موسوم هستند بشود تاثیرگذاری بیشتری در کودکان و نوجوانان داشت. ویدیوهای مذکور شاید تاثیراتی در حد ِ سرزبان‌افتادن تکه‌کلام‌های داود خطر و آقا کاظم و … داشته باشند.

این ویدیو را در نشانی + در یوتیوب می‌توانید مشاهده کنید یا از اینجا دانلود کنید.

زاپاس: روش‌های احمقانه برای مردن در ویکی‌پیدیا

منبع‌ها: + و ++

Advertisements

بیان دیدگاه

دسته ویدیو, وب, کشفیات

یک تکه از یه حبه قند

136

نشسته‌اند که بازی فینال را تماشا کنند، چهار باجناغ کنار ِ هم. جعفرآقا (رضا کیانیان) که بزرگ‌ترینشان است اصلن تو نخ این حرفها نیست و به فوتبال خیلی علاقه‌ ندارد. حمید (هدایت هاشمی)، داماد ِ کله‌شق ِ خانواده که سودای پیداکردن ِ نسخه‌های خطی ِ

 خانه‌ی قدیمی را در سر دارد حرف پول و پولدارشدن را پیش می‌کشد. از همه می‌پرسد که آرزویشان چیست؟ یکی دیگر از دامادها، هُرمز (اصغر همت) ،‌میگوید که با پول، می‌رود و می‌زند تو کار ِ بوقلمون.
حمید از جعفرآقا می‌پرسد،‌شما چی؟ جعفر می‌گوید: «برو یَرَه» . حمید می‌گوید، جون شما نمی‌ذارم فوتبال ببینی. جعفر که بنّا است و اصالتی مشهدی دارد با همان لهجه می‌گوید: «مو که اصن نگا نِمُکُنُم.» با اصرار بقیه، شروع به حرف زدن می‌کند. «خُب، مِدِنـِن؟ ای‌روزا هر فعله‌ای بره‌ما بَنّا ر ِفتَه. دِگه نِمِشهَ …» همه با دقت دارند گوش می‌دهند که ناگهان یک موقعیت در بازی ایجاد می‌شود. همه جعفرآقا را رها می‌کنند و برای موقعیت ازدست‌رفته حسرت می‌خورند. جعفرآقا، مغموم، دوباره سر بر بالش می‌گذارد و می‌»وید: «موی ِ خره بُگو، بر ِ کی دِرُم حرف مِز ِنُم.»
یه حبّه قند ، رضا میرکریمی

 

 

بیان دیدگاه

دسته معرفی فیلم, نقل قول‌های سینمایی

گفت‌وگوی The Talks با مورگان فریمن

آقای فریمن، شما خسته نمی‌شوید که همیشه کار می‌کنید؟

— من که تونل حفر نمی‌کنم، یا ساختمان که نمی‌سازم. کار من سخت نیست. کار من طرب‌افزا است، کار من مطبوع است.هر چه بیشتر، بهتر.  دراز کشیدن و کاری نکردن، نشانه‌ی ناتوانی است.

از آخرین باری که شما بیکار بوده‌اید خیلی می‌گذرد، آیا اصلن یادتان هست  که کِی آخرین بار دنبال کار می‌گشتید؟

— من کارهای بد زیادی داشته‌ام، ولی فکر کنم بدترینشان کارکردن در یک اغذیه‌فروشی بود. این قبل از کار در یک دفتر به عنوان متصدی بود. من پول بیشتری می‌خواستم، ولی آن‌ها از دادن ِ آن خودداری کردند. پس من هم برای یک نمایش رقص، امتحان دادم و از آن کار بیرون آمدم. موضوع ناراحت‌کننده این بود که کار رقص  ِ من تنها سه ماه طول کشید و بعد نمایش تعطیل شد. بعد من آن شغل را در یک مکان کوچک پیدا کردم. باید قهوه و دونات برای ملت می‌بردم.

خیلی که بد نبود؟ بود؟

— خوب، یک شب یکی از افرادی که با او در نمایش کار می‌کردم داخل آمد. من سعی کردم زیر پیش‌خوان پنهان شوم. ولی او مرا دید و از من پرسید که آنجا چه‌کار می‌کنم؟ وقتی اعتراف کردم که یک بازیگر ِ نمایش ِ بیکار هستم، او گفت که مشغول آماده‌سازی برای نمایش جدیدش است. آن لحظه خیلی وحشتناک بود.

می‌توانید این را بگویید که در زندگی‌تان بیشتر روزهای شاد داشته‌اید یا روزهای ناشاد؟

— بیشتر روزهای شاد داشته‌ام. من وقتی سی‌ساله بودم کارم را شروع کردم و هنوز هم دارم ادامه می‌دهم.

بهترین کاری که یک نفر برای شما انجام داده چه بوده است؟

–فکر کنم بهترین کاری که یک نفر برای من انجام داده را مادرم بوده که پاهایش را باز کرد و مرا بیرون انداخت.

و بدترین ؟

— بدترین‌اش هنوز اتفاق نیافتاده است.

خیلی مثبت‌نگرانه است.

— من دارم تلاش زیادی می‌کنم که مثبت باشم. زندگی گاهی‌وقت‌ها خیلی لذت‌بخش نیست. بعضی‌وقت‌ها دردناک و بعضی‌وقت‌ها پر از استرس است. گاهی هم دردش غیرقابل تحمل می‌شود. برای همین باید این نکته را مدنظر قرار دهیم: برای لذت و آرامش تلاش کنیم.

شوخی نکنید!‍ واقعن شما همان‌طور که روی پرده به نظر می‌رسد در زندگی واقعی هم یک فرد ذن‌گرا هستید؟

— بله من یک فرد ذن‌گرا هستم

این عصبانیان نمی‌کند که با سموئل ال. جکسن اشتباهتان می‌گیرند؟ شنیده‌ام کم هم اتفاق نمی‌افتد.

— بله، سم جکسن. من و سم به‌نوبت درگیر این مسأله هستیم.

آیا با سموئل ال. جکسن دوست هستید؟

— خوب من سم را از وقتی که در دهه‌ی 80 با هم در تئاتر دولتی ِ نیویورک کار می‌کردیم می‌شناسم. این دوستی‌ای است که برای مدت‌ها حفظ‌اش کرده‌ایم. ولی این دوستی که با هم بیرون برویم نبوده است. من در می‌سی‌سی‌پی زندگی می‌کنم و سم در لس‌‌آنجلس. من نمی‌خواهم در چنین جایی زندگی کنم.

چرا شما به می‌سی‌سی‌پی برگشتید؟

— من در نیویورک برای سی‌سال زندگی کرده‌ام.  این حس را داشتم: هی، یکی منو از اینجا بیرون ببره. یک روز متوجه شدم که در طبقه‌ی سوم یک آپارتمان زندگی می‌کنم که هیچ نور طبیعی ندارد و من افرادی که درخانه‌های دیگر در مسیر راهرو زندگی می‌کردند را نمی‌شناسم.این برای من هیچ ارزشی ندارد.

آنجا بیشتر خلوت خصوصی دارید؟

— من در یک شهر کوچک زندگی می‌کنم. خوب می‌توانم برای خرید بیرون بروم ولی نمی‌توانم به مکانهایی مثل والمارت یا تارگت  یا دیگر مکان‌های مشابه بروم. غیرممکن است که یک خمیردندان یا قهوه بخرید و تبدیل به یک رویداد نشوید.یکی از کمبود‌های زندگی سطح بالا نبود ِ خلوت خصوصی است.حرفم را باور کنید:‌شما هیچ‌گاه قدردان ِ خلوت‌تان نخواهید بود، مگر این که آن را از دست بدهید.

آیا مردم شما را اذیت می‌کنند؟

— بله، آن‌ها فقط چیزی از شما می‌خواهند. «مادرم، همسرم، شوهرم هیچ‌وقت باور نمی‌کنه که من شما رو دیدم. باید اینو امضا کنین.»

و شما امضا می‌کنید؟

— نه، اگر همسر شما می‌گوید که شما یک دروغگو هستید، پس یک دروغگو هستید. (می‌خندد.)

آخرین سؤال، شما این گوشواره‌ها را برای تفریح زده‌اید یا اینکه هدف خاصی را دنبال می‌کنید؟

— بله، این گوشواره‌ها این‌قدر می‌ارزند که اگر یک جای غریب مردم برای من یک تابوت بخرند. این دلیلی است که ملوان‌ها عادت داشتند گوشواره می‌زدند.

+ مصاحبه‌ی The Talks با مورگان فریمن – 28 نوامبر 2012

5 دیدگاه

دسته گفت‌وگو

دنی‌یل لیکاری – صدای آسمانی

دَنی‌یــِل لیکاری، خواننده‌ی شانسون‌های فرانسوی که در دهه‌ی 60 و 70 میلادی پرکار بود، یک ترانه اجرا کرده با اسم ِ «کنسرتوی تک‌صدایه» که در زیر فایل دانلود آن را قرار می‌دهم. مختصری هم به زندگی و آثار لیکاری و این ترانه خواهم پرداخت.

کنسرتوی تک‌صدایه،‌نام آلبوم مشهور لیکاری هم هست. او این آلبوم را در سال ِ 1969 عرضه کرد. آهنگ ِ ترانه متعلق به آهنگ‌ساز ِ فرانسوی، سان پرو بود که آن را درهمان سال نوشته بود. سونی و دیسک‌اِی‌زی، آلبوم را پخش کردند.

دنی‌یل لیکاری و سان پرو

دنی‌یل لیکاری و سان پرو

اگر بخواهم مشخصه‌ی کار دنی‌یل لیکاری را بگویم یا شاید مهم‌ترین مشخصه‌اش را نام ببرم باید به این مسأله اشاره کنم که او از حنجره‌اش مثل یک آلت موسیقی (ویولن در این مورد) استفاده می‌کند. خود این مسأله، باعث محبوبیت او در کشورهای غیرفرانسوی‌زبان هم شد. لیکاری کار آوازخوانی ِ دو فیلم مشهور ِ چترهای شربورگ (1964 – ژاک دِمی) و تله‌ی مرگ‌بار (1971 – رنه کلمان) ‌را نیز انجام داده است.  توقف فعالیت‌های خوانندگی ِ لیکاری از دهه‌ی هشتاد به بعد نیز در بکربودن تجربه‌ی کنسرتو و بیش‌تر شنیده‌شدن‌اش (هر چند بسیار مهجور است، ولی بسیار میان طرفداران‌اش شنیده شده) کمک کرده‌اند.

فایل ِ صوتی ِ «کنسرتوی تک‌صدایه» را از گت دانلود کنید.

بیان دیدگاه

دسته معرفی موسیقی, در ستایش ِ, درباره موسیقی